<?xml version='1.0' encoding='UTF-8'?><?xml-stylesheet href="http://www.blogger.com/styles/atom.css" type="text/css"?><feed xmlns='http://www.w3.org/2005/Atom' xmlns:openSearch='http://a9.com/-/spec/opensearchrss/1.0/' xmlns:georss='http://www.georss.org/georss' xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'><id>tag:blogger.com,1999:blog-14179365</id><updated>2011-12-01T20:03:56.247+01:00</updated><title type='text'>سيدعلی گدا</title><subtitle type='html'></subtitle><link rel='http://schemas.google.com/g/2005#feed' type='application/atom+xml' href='http://seyedaligeda.blogspot.com/feeds/posts/default'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/14179365/posts/default?max-results=100'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://seyedaligeda.blogspot.com/'/><link rel='hub' href='http://pubsubhubbub.appspot.com/'/><link rel='next' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/14179365/posts/default?start-index=101&amp;max-results=100'/><author><name>seyedaligeda</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14567539557568319021</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='28' height='32' src='http://members.lycos.co.uk/iisspp/pic/atom.gif'/></author><generator version='7.00' uri='http://www.blogger.com'>Blogger</generator><openSearch:totalResults>163</openSearch:totalResults><openSearch:startIndex>1</openSearch:startIndex><openSearch:itemsPerPage>100</openSearch:itemsPerPage><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-14179365.post-6814239230697583430</id><published>2011-09-30T21:13:00.006+02:00</published><updated>2011-10-03T21:47:59.016+02:00</updated><title type='text'>صلح طلب</title><content type='html'>&lt;div align="center"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;object style="WIDTH: 325px; HEIGHT: 244px"&gt;&lt;param name="movie" value="http://www.youtube.com/v/fA2ST1dAP5w?version=3"&gt;&lt;param name="allowFullScreen" value="true"&gt;&lt;param name="allowScriptAccess" value="always"&gt;&lt;embed src="http://www.youtube.com/v/fA2ST1dAP5w?version=3" type="application/x-shockwave-flash" allowfullscreen="true" allowscriptaccess="always" width="325" height="244"&gt;&lt;/embed&gt;&lt;/object&gt;&lt;br /&gt;لاابالی ها، مزدوران و طفيلی هايی بنام «صلح طلبان» هر «رژيم فاسد و ضدبشری» و هر «باند ترويستی» در هر جای اين گيتی، هر بلايی که ميخواهد بر سر مردم بياورد، مردم را تکه تکه کند، خانه هايشان را بر سرشان ويران سازد، به زنان و کودکان و حتا به مردان تجاوز کند...، اما همين که ادعا داشته باشد که «دشمن آمريکا» است، هيچ صدای از اين گروهی که خود را «صلح طلب»!؟ ميخوانند، در نمی آيد। همچنان که صدام... حتا با بمب ها...ی شيميايی «نسل کشی» کرد و عمرالبشير همچنان، قذافی 41 سال تمام دار و ندار مردم ليبی را چاپيد و آنان را کشت، اسلاميون در الجزاير حتا شکم زنهای حامله را هم دريده و به جنين ها هم تجاوز کردند، القاعده با اينهمه سربريدن در برابر دوربين ها و بمب گذاری دنيا را به دوزخ تبديل کرد، طالبان افغان و طالبان ايران اينهمه جنايت ضدبشری کرده و می کنند و اکنون هم که بيش از شش ماه است که بشار اسد شب و روز آدم کشته و سرپناه مردم فقيررا برسرشان ويران ميسازد و،و،و اما می بينيد که هيچ خبری از اين صلح طلبان نيست। ليکن هم اينکه فردا يک بمب آمريکا يا ناتو در جلوی خانه خامنه ای يا بشار منفجر شود، آنگاه خواهيد ديد که اين کمونيست های رفيق ملاعمر و طالبان و بيکاره ها و طفيلی ها و انگلهای اجتماعات غربی، چند صد تظاهرات پرسروصدا در جهان براه خواهند انداخت که هزينه آن تظاهرات «صلح طلبانه!» را هم البته جمهوری اسلامی خواهد پرداخت !&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;با سپاس از&lt;strong&gt;&lt;a href="http://zadgah.com/"&gt; آقای دکتر اميرسپهر&lt;/a&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/14179365-6814239230697583430?l=seyedaligeda.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://seyedaligeda.blogspot.com/feeds/6814239230697583430/comments/default' title='Kommentare zum Post'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=14179365&amp;postID=6814239230697583430&amp;isPopup=true' title='0 Kommentare'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/14179365/posts/default/6814239230697583430'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/14179365/posts/default/6814239230697583430'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://seyedaligeda.blogspot.com/2011/09/blog-post.html' title='صلح طلب'/><author><name>seyedaligeda</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14567539557568319021</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='28' height='32' src='http://members.lycos.co.uk/iisspp/pic/atom.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-14179365.post-7312897477362759920</id><published>2011-07-20T18:34:00.005+02:00</published><updated>2011-07-20T19:03:52.570+02:00</updated><title type='text'>بهار عرب، خزان عجم</title><content type='html'>&lt;div align="center"&gt;&lt;br /&gt;&lt;object style="WIDTH: 325px; HEIGHT: 244px"&gt;&lt;param name="movie" value="http://www.youtube.com/v/wvAtkDM5-7I?version=3"&gt;&lt;param name="allowFullScreen" value="true"&gt;&lt;param name="allowScriptAccess" value="always"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;embed src="http://www.youtube.com/v/wvAtkDM5-7I?version=3" type="application/x-shockwave-flash" allowfullscreen="true" allowscriptaccess="always" width="325" height="244"&gt;&lt;/embed&gt;&lt;/object&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;به موازات گسترش خيزش های مردمی در کشور های عربی که تاکنون هم به سرنگونی دو نظام غيردموکراتيک انجاميده و همچنان هم با غيرت و پايمردی اعراب ادامه دارد، روز به روز هم اين پرسش در ذهن بخشی بزرگی از مردم ما پررنگ تر نقش می بندد که: (آيا براستی ما &lt;strong&gt;«ملت ايران»&lt;/strong&gt;، دستکم در زمينه سياسی و در عرصه ی مبارزات مدنی، نابخرد تر و زبون تر و بی غيرت تر از &lt;strong&gt;«ملت های عرب»&lt;/strong&gt; هستيم؟) يعنی بی عرضه تر و درمانده تر از ملت هايی که بيشترين ما ايرانيان هم ايشان را بی ريشه، بدون تاريخ، فاقد روح و وجدانی مدنی، بيگانه با فرهنگ و همچنان هم باديه نشين و وحشی و حتا قلابی و دست ساز انگليسی ها می خوانيم؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از آنجايی هم که دستکم من خود تاکنون در جايی نديده ام که کسی از ميان صاحبان انديشه و قلم در پی يافتن پاسخ درخوری هم برای اين پرسش اساسی بوده باشد، مراد اين نوشته، کوششی است برای يافتن همين پاسخ. باشد که همين اندک کوشش هم، آيينه ای در برابر ديدگان ما گشته و بويژه آن بخش از مردم «خودشيفته» ما را بخودی خود بازآرد که خويشتن را بر ترين مردم اين گيتی ميپندارند، ولو که اين آيينه، آنچنان هم بزرگ و شفاف مباشد که ميبايستی ميبود&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در پيامد مشاهده ی سيمای نه چندان زيبا و دلفريب خود در اين آيينه هم، آن هم ميهنان خودشيدای ما در پی زدودن اين زنگار های کهنه تاريخی از روان و انديشه خود باشند که ايرانی را از خود بيگانه و ما را خانه خراب و رسوای عالم کرده است. يعنی همان خودفريبی های شيرين تاريخی که گويا همين مردم اکثرآ هم ندانمکار و خودويرانگر ايران که اينک هم بيش از سه دهه است که در گرداب ننگ و رسوايی دست و پای زده و قادر به پيدا کردن هيچ راه نجاتی هم نگشته اند، از هُشيار ترين و بافرهنگ ترين و متمدن ترين انسان های اين کره خاکی باشند!&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چرا که در جهان عينی و ملموس کنونی که ما در آن زندگی ميکنيم، نه ايرانی آنچنان با فراست و فرهنگ و بيداردل و دلير است که خود می پندارد، و نه اکثريت اعراب کنونی ديگر اندک شباهتی به آن اعراب باديه نشين و بی فرهنگ و وحشی روزگار محمد و عمر و علی دارند که حتا پس از چشيدن مزه شکر و نمک هم، قادر به درک تفاوت طعم اين دو ماده از هم نمی گشتند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;برای رسيدن به پاسخ درست آن پرسش مورد نظر هم از ديد من، هيچ راهی علمی تر از اين وجود ندارد که روشن گردد اصولآ مراد از &lt;strong&gt;«ملت»&lt;/strong&gt; در اين پرسش تاريخی ـ جامعه شناختی، اصلآ چه کسانی هستند؟ تا آنگاه با بررسی کارنامه آن &lt;strong&gt;«ملت»&lt;/strong&gt;، بتوان داوری کرده و گفت که آيا اعراب خردمند تر و دلير تر هستند يا آن ملت&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;زيرا همانگونه که در ادبيات سياسی پيشامشروطه ما، مراد از &lt;strong&gt;«ملت&lt;/strong&gt;»، تنها دکانداران دين و شريعت بودند و نه مردم عادی، در ادبيات سياسی امروزين ما نيز اين واژه &lt;strong&gt;«ملت»&lt;/strong&gt;، تا اندازه زيادی مفهومی مجازی دارد تا حقيفی. بدين سان که مراد از &lt;strong&gt;«ملت»&lt;/strong&gt; امروز، در درجه نخست، تنها گروه اندکی از ايرانيان هستند و نه همه. يعنی همان کسان که بخشی از ايشان صاحب نام و ادعا در «&lt;strong&gt;عرصه سياست ايران»&lt;/strong&gt; هستند و بخش دگر هم که اصلآ از &lt;strong&gt;«سياست»&lt;/strong&gt; برای خود &lt;strong&gt;«پيشه»&lt;/strong&gt; ی نان و آب دار ساخته و يا دکانی برای شهرت طلبی ها و عقده گشايی های خويش گشوده اند، و خلاصه همان کسان که دستکم خود خويشتن را جزو انديشمندان و رهبران سياسی و راهبران فکری و در يک کلام، &lt;strong&gt;«روشنفکران»&lt;/strong&gt; يا &lt;strong&gt;«نخبه گان»&lt;/strong&gt; ايران بشمار مياورند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اصولآ در عمل هم همين کسان سياست ايران را صحنه گردانی ميکنند نه مردم عادی. چرا که همين گروه بسيار کوچک است که تمامی تريبون ها و ميکروفون ها و دوربين ها و کرسی های سخنرانی را در اختيار داشته و همه ی سمينار ها را ترتيب داده و فراخوان و اعلاميه بيرون داده و آکسيون ها، سخنرانی ها و مراسم سياسی و فرهنگی را هم برگزار ميکنند. افراد همين گروه هستند که پاره ای شان نشريه دارند، مقالات سياسی می نويسند، کتاب چاپ می کنند، به مصاحبه دعوت می شوند، اوضاع را تحليل کرده و در برابر رخداد های سياسی هم موضع گيری می کنند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و درست به سبب برخورداری از اينهمه امکانات فرهنگی ـ رسانه ای و تبليغی در عرصه ی عمومی هم هست که اينان بعنوان &lt;strong&gt;«پيش آهنگان ملت ايران»&lt;/strong&gt; در جهان شناخته شده و مردم عادی ايران هم حال خواسته و ناخواسته و از سر آگاهی يا ناآگاهی، گوش هاشان به دهان اين &lt;strong&gt;«کاروان سالاران سياسی»&lt;/strong&gt; و چشمانشان هم به کنش های ايشان دوخته شده و از ايشان هم پيروی ميکنند. به همين خاطر هم، بدون هيچ ترديدی، در درجه نخست و در برابر افکار عمومی جهانيان، هم &lt;strong&gt;«افتخار»&lt;/strong&gt; سرفرازی اين ملت از آن آنان است و هم &lt;strong&gt;«ننگ»&lt;/strong&gt; سيه روزی و بدنامی اين ملت&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با آنچه آوردم، پس ميبايستی نيک توجه داشت که اگر نابخردی و بی غيرتی هم اين ميان باشد، اين نادانی و بی غيرتی بيشتر به همين گروهی می چسبد که مدعی آگاهی و روشنفکری و رهبری و راهبری سياسی و فرهنگی و هنری و رسانه ای هستند، نه به فلان بزاز و قصاب و رفتگر و کارمند و نانوای فلکزده و گرفتاری که بار مشکلات اجتماعی و غم آب و نان، کمر وی را خُرد کرده و نه ادعايی دارد و نه اصلآ صدای فريادش بگوش کسی می رسد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;همچنان که آن مردم بينوا، اصلآ تمامی اين ننگ و نکبت کنونی خود را هم از همين به اصطلاح، نخبه گان خود دارند. از همين طايفه ی گنجشک مغزی که با سرنگون ساختن يک نظام عرفی و مدرن و مقتدر و ملی، آنهم با دست يازيدن به رذيلانه ترين شيوه های ضداخلاقی بسان دروغ و تهمت و سياه نمايی، حکومت جمهور روضه خوان ها و چاقوکشان و متجاوزان به عنف را بر سر کار آورده و ايران را به دوزخ مبدل ساخته و آبروی ايرانی را در جهان برباد داده و خودشان هم از آن دوزخ خودساخته بخارج گريختند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از همين عناصر بی معنويت و وجدان و «خودبزرگ انگار»ی که هرگز حاضر نشدند و هنوز هم نيستند که حتا برای يک دوره بسيار کوتاه هم از شهوترانی های سياسی خود دست بردارند تا اين &lt;strong&gt;«ملت قربانی روشنفکر و ملا»&lt;/strong&gt; از زندان اين اوباش دزد و چاقوکش و متجاوز حاکم بر ايران رهايی يابند. آری از همين طايفه ی بی عرضه ای که حتا پس از سی و دو سال هم هنوز نتوانسته که يک شبه اوپوزيسيون شکل دهند اما همچنان هم با بی شرمی تمام ادعای روشنفکری و فرزانه گی داشته و حتا دموکراسی هلند و سوئد و دانمارک را هم بسيار پسمانده می خوانند! همين&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:100%;color:#000099;"&gt;بيست و نهمين روز خرداد ماه سال نود خورشيدی، برابر با نوزدهمين روز ژوئن دو هزار و يازده ترسايی&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;با سپاس از &lt;/strong&gt;&lt;a href="http://zadgah.com/"&gt;&lt;strong&gt;آقای دکتر اميرسپهر&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;a href="http://zadgah.com/"&gt; &lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/14179365-7312897477362759920?l=seyedaligeda.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://seyedaligeda.blogspot.com/feeds/7312897477362759920/comments/default' title='Kommentare zum Post'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=14179365&amp;postID=7312897477362759920&amp;isPopup=true' title='1 Kommentare'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/14179365/posts/default/7312897477362759920'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/14179365/posts/default/7312897477362759920'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://seyedaligeda.blogspot.com/2011/07/blog-post.html' title='بهار عرب، خزان عجم'/><author><name>seyedaligeda</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14567539557568319021</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='28' height='32' src='http://members.lycos.co.uk/iisspp/pic/atom.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-14179365.post-6568025755462134651</id><published>2011-06-11T20:35:00.004+02:00</published><updated>2011-06-14T22:16:51.658+02:00</updated><title type='text'>سال خون</title><content type='html'>&lt;div style="text-align: RIAGHT; font-weight: bold; color: rgb(102, 0, 0);"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;منو هک میکنی&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;/P&gt;&lt;br /&gt;&lt;object style="height: 325px; width: 244px"&gt;&lt;param name="movie" value="http://www.youtube.com/v/X3Loi-iX5Bc?version=3"&gt;&lt;param name="allowFullScreen" value="true"&gt;&lt;param name="allowScriptAccess" value="always"&gt;&lt;embed src="http://www.youtube.com/v/X3Loi-iX5Bc?version=3" type="application/x-shockwave-flash" allowfullscreen="true" allowScriptAccess="always" width="325" height="244"&gt;&lt;/object&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/14179365-6568025755462134651?l=seyedaligeda.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://seyedaligeda.blogspot.com/feeds/6568025755462134651/comments/default' title='Kommentare zum Post'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=14179365&amp;postID=6568025755462134651&amp;isPopup=true' title='1 Kommentare'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/14179365/posts/default/6568025755462134651'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/14179365/posts/default/6568025755462134651'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://seyedaligeda.blogspot.com/2011/06/blog-post_11.html' title='سال خون'/><author><name>seyedaligeda</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14567539557568319021</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='28' height='32' src='http://members.lycos.co.uk/iisspp/pic/atom.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-14179365.post-7101915435831920684</id><published>2011-05-19T18:50:00.004+02:00</published><updated>2011-05-19T19:23:29.776+02:00</updated><title type='text'>دکتر مصطفی بادکوبه ای را آزاد کنید</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#660000;"&gt;چندی است دلم یک دله با فتنه گران است&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;object style="height: 325px; width: 244px"&gt;&lt;param name="movie" value="http://www.youtube.com/v/-j5u98pmOmU?version=3"&gt;&lt;param name="allowFullScreen" value="true"&gt;&lt;param name="allowScriptAccess" value="always"&gt;&lt;embed src="http://www.youtube.com/v/-j5u98pmOmU?version=3" type="application/x-shockwave-flash" allowfullscreen="true" allowScriptAccess="always" width="325" height="244"&gt;&lt;/object&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/14179365-7101915435831920684?l=seyedaligeda.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='related' href='http://parsdailynews.com/83434.htm' title='دکتر مصطفی بادکوبه ای را آزاد کنید'/><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://seyedaligeda.blogspot.com/feeds/7101915435831920684/comments/default' title='Kommentare zum Post'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=14179365&amp;postID=7101915435831920684&amp;isPopup=true' title='2 Kommentare'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/14179365/posts/default/7101915435831920684'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/14179365/posts/default/7101915435831920684'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://seyedaligeda.blogspot.com/2011/05/blog-post.html' title='دکتر مصطفی بادکوبه ای را آزاد کنید'/><author><name>seyedaligeda</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14567539557568319021</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='28' height='32' src='http://members.lycos.co.uk/iisspp/pic/atom.gif'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-14179365.post-3217851965107398751</id><published>2011-02-19T20:26:00.003+01:00</published><updated>2011-02-19T20:43:03.168+01:00</updated><title type='text'>Shahin Najafi sings for Martyr Sane Jaleh</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:times new roman;font-size:130%;color:#000000;"&gt;&lt;strong&gt;صانع ژاله&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;iframe title="YouTube video player" width="325" height="244" src="http://www.youtube.com/embed/Dl9kkzE2m5Q" frameborder="0" allowfullscreen&gt;&lt;/iframe&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/14179365-3217851965107398751?l=seyedaligeda.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://seyedaligeda.blogspot.com/feeds/3217851965107398751/comments/default' title='Kommentare zum Post'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=14179365&amp;postID=3217851965107398751&amp;isPopup=true' title='5 Kommentare'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/14179365/posts/default/3217851965107398751'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/14179365/posts/default/3217851965107398751'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://seyedaligeda.blogspot.com/2011/02/blog-post.html' title='Shahin Najafi sings for Martyr Sane Jaleh'/><author><name>seyedaligeda</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14567539557568319021</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='28' height='32' src='http://members.lycos.co.uk/iisspp/pic/atom.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://img.youtube.com/vi/Dl9kkzE2m5Q/default.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>5</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-14179365.post-6323323987214240834</id><published>2010-08-17T20:39:00.005+02:00</published><updated>2010-08-17T20:54:57.372+02:00</updated><title type='text'>Another Brick in the Wall</title><content type='html'>&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;پشتیبانی راجر واترز از اجرای نمونه ایرانی آهنگ "آجر دیگری در دیوار"&lt;/strong&gt; &lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#660000;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#660000;"&gt;آهای آیت الله! دست از سر آن بچه ها بردار&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;object width="325" height="244"&gt;&lt;param name="movie" value="http://www.youtube.com/v/OIP38eq-ywc?fs=1&amp;amp;hl=de_DE"&gt;&lt;/param&gt;&lt;param name="allowFullScreen" value="true"&gt;&lt;/param&gt;&lt;param name="allowscriptaccess" value="always"&gt;&lt;/param&gt;&lt;embed src="http://www.youtube.com/v/OIP38eq-ywc?fs=1&amp;amp;hl=de_DE" type="application/x-shockwave-flash" allowscriptaccess="always" allowfullscreen="true" width="325" height="244"&gt;&lt;/embed&gt;&lt;/object&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/14179365-6323323987214240834?l=seyedaligeda.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://seyedaligeda.blogspot.com/feeds/6323323987214240834/comments/default' title='Kommentare zum Post'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=14179365&amp;postID=6323323987214240834&amp;isPopup=true' title='3 Kommentare'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/14179365/posts/default/6323323987214240834'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/14179365/posts/default/6323323987214240834'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://seyedaligeda.blogspot.com/2010/08/another-brick-in-wall.html' title='Another Brick in the Wall'/><author><name>seyedaligeda</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14567539557568319021</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='28' height='32' src='http://members.lycos.co.uk/iisspp/pic/atom.gif'/></author><thr:total>3</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-14179365.post-2975307645992154339</id><published>2010-05-05T22:27:00.004+02:00</published><updated>2010-05-05T22:41:14.439+02:00</updated><title type='text'>احمدی نژاد</title><content type='html'>&lt;div align="center"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="color:#660000;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;عکسي که پس از &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#660000;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;چند ساعت از روي خبرگزاري ايسنا حذف شد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;img style="TEXT-ALIGN: center; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 400px; DISPLAY: block; HEIGHT: 278px; CURSOR: hand" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5467887993014468306" border="0" alt="" src="http://4.bp.blogspot.com/_FPqh8I7EntU/S-HXKNdAPtI/AAAAAAAAAYA/XIYhzSJ5QBU/s400/Mamoti.jpg" /&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;img style="TEXT-ALIGN: center; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 400px; DISPLAY: block; HEIGHT: 267px; CURSOR: hand" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5467886868372125266" border="0" alt="" src="http://1.bp.blogspot.com/_FPqh8I7EntU/S-HWIv1X9lI/AAAAAAAAAX4/maohC1vMdDU/s400/Mamoti.jpg" /&gt; &lt;p align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;دليل حذف اين عکس مشخص نيست&lt;br /&gt;جالبتر از اون مشخص نيست که اين خانم جوان چگونه به بالاي ماشين رفته واونجا نشسته&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/14179365-2975307645992154339?l=seyedaligeda.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://seyedaligeda.blogspot.com/feeds/2975307645992154339/comments/default' title='Kommentare zum Post'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=14179365&amp;postID=2975307645992154339&amp;isPopup=true' title='2 Kommentare'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/14179365/posts/default/2975307645992154339'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/14179365/posts/default/2975307645992154339'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://seyedaligeda.blogspot.com/2010/05/blog-post.html' title='احمدی نژاد'/><author><name>seyedaligeda</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14567539557568319021</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='28' height='32' src='http://members.lycos.co.uk/iisspp/pic/atom.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://4.bp.blogspot.com/_FPqh8I7EntU/S-HXKNdAPtI/AAAAAAAAAYA/XIYhzSJ5QBU/s72-c/Mamoti.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-14179365.post-6551692582503910998</id><published>2010-04-25T20:54:00.002+02:00</published><updated>2010-05-05T22:59:06.523+02:00</updated><title type='text'>گلچین روزگار</title><content type='html'>&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;روحش شاد و یادش گرامی‌ باد&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;a href="http://hamid-midaf.blogspot.com/"&gt;&lt;strong&gt;کشتی وبلاگستان&lt;/strong&gt; &lt;/a&gt;این بار لنگر انداخت ، اما در این نوبت ناخدای خود را از کشتی پیاده نمود تا به سفر ادامه دهد .... &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;با سپاس از &lt;a href="http://farhadheyrani.blogspot.com/"&gt;&lt;strong&gt;فرهاد عزیز&lt;/strong&gt; &lt;/a&gt;که در این مورد واقعا سنگ تمام گذاشت&lt;/span&gt; &lt;/div&gt;&lt;p align="center"&gt;&lt;br /&gt;&lt;object width="325" height="244"&gt;&lt;param name="movie" value="http://www.youtube.com/v/WkGSWgYXlW4&amp;amp;hl=de_DE&amp;amp;fs=1&amp;amp;"&gt;&lt;param name="allowFullScreen" value="true"&gt;&lt;param name="allowscriptaccess" value="always"&gt;&lt;embed src="http://www.youtube.com/v/WkGSWgYXlW4&amp;hl=de_DE&amp;fs=1&amp;" type="application/x-shockwave-flash" allowscriptaccess="always" allowfullscreen="true" width="325" height="244"&gt;&lt;/embed&gt;&lt;/object&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;a href="http://darvishpour.blogspot.com/2010/04/blog-post_14.html"&gt;پيام همسر ناخدا حميد به وبلاگ‌نويسان&lt;/a&gt;&lt;/span&gt; &lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/14179365-6551692582503910998?l=seyedaligeda.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://seyedaligeda.blogspot.com/feeds/6551692582503910998/comments/default' title='Kommentare zum Post'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=14179365&amp;postID=6551692582503910998&amp;isPopup=true' title='0 Kommentare'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/14179365/posts/default/6551692582503910998'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/14179365/posts/default/6551692582503910998'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://seyedaligeda.blogspot.com/2010/04/blog-post_26.html' title='گلچین روزگار'/><author><name>seyedaligeda</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14567539557568319021</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='28' height='32' src='http://members.lycos.co.uk/iisspp/pic/atom.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-14179365.post-3558958110644118645</id><published>2010-04-11T18:41:00.004+02:00</published><updated>2010-04-11T19:03:08.576+02:00</updated><title type='text'>از تغذيه رايگان به تجاوز در زندان</title><content type='html'>&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#660000;"&gt;از تغذيه رايگان به تجاوز در زندان&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#000000;"&gt;«پايان بخش نوشته ی نوروز ايرانی»&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#000066;"&gt;وقتی حکومت ملتی از &lt;strong&gt;«وارد کننده راننده و کلفت و نوکر»&lt;/strong&gt; برای ملت خود به فروشنده بکارت جگرگوشگان آن ملت به اجانب و &lt;strong&gt;«صادر کننده روسپی»&lt;/strong&gt;، تبديل می شود، وقتی اوضاع ملتی از &lt;strong&gt;«تغذيه رايگان»&lt;/strong&gt; در زمان تحصيل پدران و مادران به &lt;strong&gt;«تجاوز در زندان»&lt;/strong&gt; در زمان فرزندان می کشد و وقتی کار مردمی مست از باده غرور و گشاده دستی و دها و دهش، به پوفيوزی و کاسه ليسی و&lt;strong&gt;«گدايی»&lt;/strong&gt; می رسد ... آن ملت حق ندارد حتا يک دم هم از &lt;strong&gt;«نگاه به گذشته»&lt;/strong&gt; خود غفلت کند... ظاهر و رفتار خانم &lt;strong&gt;زهرا رهنورد&lt;/strong&gt; بسان باجی های صيغه ای و پاکرسی نشين دوران پيش از ظهور قمرالملوک وزيری گران ارج در يکصد سال پيش است نه رخت و ريخت يک بانوی بافرهنگ و مدرن و دموکرات امروزی ...&lt;/span&gt; &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;................................................&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بخش پايانی را ويژه ی پرداختن به چرايی نگارش متن خواهم ساخت. زيرا که از ديد من، ژرف انديشی در باره ی اين &lt;strong&gt;«انگيزه»&lt;/strong&gt;، از توجه به خود متن بسيار مهم تر است. در اين راستا هم می خواهم اين نکته را روشن کرده باشم که مراد من از نوشتن متونی که با روزگار گذشته پيوند دارند و برخی از آنها هم مانند همين متن، گونه ای &lt;strong&gt;«خاطره نويسی»&lt;/strong&gt; را تداعی می کنند، ابدآ خاطره نويسی و دلخوش کردن به خاطرات نيست. نگارنده اين دست از متون را اتفاقآ از اينروی می نويسم که در انديشه امروز و فردا هستم و بسيار هم نگران. از روی همان نگرانی هم هست که در نوشتن اوضاع فرهنگی ـ اجتماعی ـ اقتصادی روزگار گذشته، حتا به ريز ترين و بظاهر پيش پاافتاده ترين نکات زندگی ما در آن روزگار هم اشاره می کنم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;زيرا سوای اينکه چگونه بودن&lt;strong&gt; «زندگی امروز»&lt;/strong&gt; هر ملت و يا حتا شخصی، ريشه در گذشته داشته و اصلآ &lt;strong&gt;«برايند»&lt;/strong&gt; ـ نتيجه ـ کار های درست و نادرست او در &lt;strong&gt;«گذشته»&lt;/strong&gt; است، اصولآ بزرگترين دليل «&lt;strong&gt;انحطاط فرهنگ&lt;/strong&gt;» ها و «&lt;strong&gt;نابود شدن تمدن&lt;/strong&gt;» های بزرگ و درخشان، همين عنصر &lt;strong&gt;«فراموشی»&lt;/strong&gt; است. يعنی همين از ياد بردن فَر و فرهنگ که باعث می گردد فرزانگی ملت ها و انسانها رفته رفته کمرنگ تر گشته و بپوسد و از ميان برود و آنان دچار ويرانی فرهنگی و اجتماعی و شخصيتی شوند. يعنی همين بلايی که بدبختانه هم اکنون گريبانگير ما گشته و روشن ترين نشانه های آنهم پيش چشم ما است&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بسان همين تبديل گشتن حکومت کشورمان از &lt;strong&gt;«وام دهنده»&lt;/strong&gt; به ابرقدرت ها و&lt;strong&gt;«وارد کننده راننده و کلفت و نوکر»&lt;/strong&gt; از کره و فيليپين و هند و اندونزی و گاهی حتا از اروپا برای ما، به فروشنده بکارت جگرگوشگان مان به اجانب و &lt;strong&gt;«صادر کننده روسپی از ايران»&lt;/strong&gt;، آنهم به ميکرو کشور های بی هويت و حتا نوانخانه ای چون پاکستان، رسيدن اوضاع از &lt;strong&gt;«تغذيه رايگان»&lt;/strong&gt; در زمان تحصيل پدران و مادران به &lt;strong&gt;«تجاوز در زندان»&lt;/strong&gt; در زمان فرزندان و کشيده شدن کار مردم ما از آن مستی غرور و گشاده دستی و دها و دهش، به پوفيوزی و کاسه ليسی و&lt;strong&gt;«گدايی»&lt;/strong&gt;. &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آنهم البته گدايی يک ميليونيم از ثروت ملی و حق طبيعی خود به شکل &lt;strong&gt;«سيب زمينی»&lt;/strong&gt; از بی سر و پايان. يعنی گرفتن بخش ناچيزی از مال خود به شکل صدقه سری و توهين آميز از دست لمپن های بی فرهنگی که بی گزافه شخصيت حتا چهارپاداران و سورچی های شريف و زحمت کش عصر پهلوی اول هم به مراتب بالا تر از ايشان بود. همچنين رسيدن آمال بزرگ مردم ما به چنان سطح مبتذلی که اصلآ آرزو پنداشتن چنين حقوق نازلی حتا در يکصد و پنجاه سال پيش از اين هم برای ايرانيان بسيار سخيف شمرده می شد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مانند آرزوی برخورداری از حق انتخاب پوشاک، آرزوی داشتن حق برگزار کردن آزادانه و شاد و همراه با موزيک مراسم عروسی خود، حق گوش دادن به موزيک دلخواه، حق رفتن بدون مزاحمت با همسر خود به کنار دريا و حتا آرزوی حق آزادانه در پارک قدم زدن و چکمه بر پای کردن و اهانت نشنيدن و حقوقی از اين دست که براستی چندش آور است&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نکته تآسفبار هم اين است که چون اين &lt;strong&gt;«سقوط»&lt;/strong&gt; و &lt;strong&gt;«انحطاط»&lt;/strong&gt; هميشه آهسته انجام می پذيرد، بدبختانه خود افراد و ملت ها آنگونه که بايد و شايد متوجه اين فنای خويش نمی گردند. يعنی آنان به درستی در نمی يابند که چگونه پله پله از جايگاه رفيع خود به زير آمده و حقير می گردند، چه سان رفته رفته به خواری هايی خوی می گيرند که در گذشته برای شان تهوع آور بود، به چه شکلی دنائت ها در وجودشان نهادينه می شود، چگونه منش و سليقه و حتا دلمشغولی های روزه مره شان تغيير می يابد و خلاصه چه بلايی دارد بر سرشان می آيد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;همه ی اين مصيبت ها هم از طبيعی ترين پيامد های همان &lt;strong&gt;«فراموشکاری»&lt;/strong&gt; اهريمنی است که بدان اشاره کردم. پيامد از ياد بردن کيستی، فرهنگ، تمدن، غرور انسانی، هدف های بزرگ، دلبستگی ها و نام و شأن ملی و خانوادگی. يعنی برايند يک روند &lt;strong&gt;«دگرديسی»&lt;/strong&gt; که ملت يا فرد در آن، به تدريج از &lt;strong&gt;«فرزانگی»&lt;/strong&gt; به &lt;strong&gt;«دريوزه گی»&lt;/strong&gt; و نوکرصفتی رسيده و سرانجام هم به هر سفلگی و نکبت تن درداده و هر گونه توهين و تحقيری را هم پذيرای می گردد. آنهم حتا از سوی فرومايه ترين افراد يا اقوام&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;روشن ترين نمونه های پيش چشم از اين &lt;strong&gt;«سقوط کرده گان»&lt;/strong&gt; و &lt;strong&gt;«فنا شدگان»&lt;/strong&gt; هم ای شگفتا کسانی هستند که خود ادعای روشنفکری و فرهنگمداری و راهبری فکری و سياسی مردم عادی ما را هم دارند که بخش بزرگی از آنها هم از انقلابيون ديروز هستند. همانانی که با موضع گيری های اين سی ساله و بويژه اين چند ماهه خود، بخوبی نشان دادند که براستی چه موجودات کوچک و بی مقداری بوده اند و هستند و چگونه تمامی ادعايی که در گذشته داشتند، دروغ و پوچ و فريبکارانه بوده است&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;زيرا اينها که سی سال پيش حتا خردمند ترين رجال تاريخ سياسی ايران را هم نادان و بی فرهنگ و خائن و کودتاچی و نوکر آمريکا ... می خواندند، امروزه رهبريت کسانی را بر خود پذيرفته اند که تا پيش از انقلاب آنها را حتا برای دربانی محل کار و نظافت و رختشويی خانه خود هم به کار نمی گماردند. کسانی چون کروبی، خاتمی، ميرحسين، زهرا رهنورد، آخوند کديور و مهاجرانی، سحرخيز، حجاريان، ابطحی، عبادی، رفسنجانی و حتا فرزندان دزد او فائزه و محسن و ياسر را&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بنگريد که کار سقوط و فضاحت اينان به کجا رسيده که ديگر آقای نوری زاده دلش برای رخت و روسری رنگين خانم زهرا رهنورد هم غش می رود. يعنی برای اين پوشش اج وجق و چشم آزاری که براستی رخت های &lt;strong&gt;کلثوم ننه&lt;/strong&gt; گرامی و زنده ياد، خدمتکار مادر من در پنجاه سال پيش به مراتب مدرن تر و قشنگ تر از اين بود. آقای نوری زاده اين پوشش مسخره را هم نشان روشنفکری و آزادمنشی و بزرگی و دموکراسی خواهی آن خانم می خواند! &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پنداری که جامعه ی ما تا پيش از جمهوری اسلامی، آنچنان پسمانده و غيرمدنی بوده که حتا به زنگبار و يمن و سعودی و بيافرا و جيبوتی هم طعنه می زده. از اينروی هم ما در روزگار ظلمانی پهلوی ها هرگز خانمی را نديده باشيم که روسری رنگين و گل منگلی بر سر داشته باشد! چه رسد به آنهمه زنان آزاده و متخصص که دوشادوش مردان در همه ی عرصه های اجتماعی ما حضور داشتند. اعم از دبير و ناظم و آموزگار و مدير مدرسه و استاد دانشگاه و خلبان و ملوان و پزشک و وزير و وکيل و پرستار و افسر و درجه دارد... &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;همچنان که فرد بی پرنسيپی چون آقای شهريار آهی در تلويزيون صدای آمريکا خانم رهنورد را بزرگترين روشنفکر زن ايرانی می خواند و ديگر بانوان را هم به درس آموزی از ايشان دعوت می کند. يعنی همين آقای آهی که بخاطر خوش آمد ميرحسين که شايد روزی بجايی رسد، فراموش می کند که خود چند بار در همان رسانه گفته است که به سبب مأموريت پدرش در شهرستان ها، مادرش برای ديدار همسر، چهل ـ پنجاه سال پيش از اين، سالها در دل نيم شبان به تنهايی در جاده های دورافتاده ايران رانندگی می کرده و هرگز هم هيچ رخداد بدی برای آن بانو پيش نيامده. راز سرسپردگی و حتا جاسوسی ديگر مدعيان روشنفکری برای رژيم گدايان و چاقوکشان هم آن اندازه از پرده برون افتاده که ديگر اصلآ راز نيست. بويژه عناصر توده ـ اکثريت&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پس اينکه من پيوسته می نويسم که به اصطلاح روشنفکران ديروز و بويژه آن بخش که از دشمنان پادشاه فقيد بودند و هستند، همه ی آمال بزرگ و حتا شخصيت خود را اتفاقآ از خود همان پادشاه و نظام شاهنشاهی داشتند، ادعای بيجايی نيست. چرا که من اين ادعا را از مشاهدات خود داشته و ديده ام که به محض سقوط آيين پادشاهی در ايران، تمام آنان هم کاملآ سقوط کردند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;همچنان که در اين سه دهه ی تسلط دريوزه گان بر ايران هم آن اندازه با شتاب بسوی انحطاط رفته اند که حال ديگر اصلآ هيچ کدام شباهتی به آن دوران خود ندارند. ابدآ هم به روی خود نمی آورند که در آن روزگار چه جايگاه اجتماعی داشته و به چه امکانات و ارزشهای فرهنگی و اجتماعی آب دهان می انداختند و امروز به چه فلاکتی رسيده اند که البته فلاکت اينان نه از فراموشکاری، بلکه از حقارت و رذالت ذاتی و حسودی و دشمنی کور آنان با پادشاه فقيد است&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بهترين گواه اين ادعا هم ترجيح چند فرومايه از درون رژيم روضه خوان ها به فرزند آن مرد خردمند و بزرگ و ايران شيدا، يعنی به شخصيتی چون شاهزاده رضا پهلوی است. يعنی برتر شمردن چند ملا و بچه ملا و شبه ملای بی سر و پای همچنان مريد خمينی به کسی که جدای از منش نيک، متانت، خرد، آگاهی و شايسته گی های فردی که دارد، نوه رضا شاه و فرزند آريا مهر بزرگ است. از خاندانی شناخته شده در گيتی که آنهمه سازندگی و امنيت و آسايش و شکوه و شوکت و احترام جهانی را برای ما به ارمغان آورد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و اين درست همان کار نابخردانه و در نزد پاره ای هم، همان رذالتی است که اينان در سال پنجاه و هفت هم بخرج دادند و ما را اينگونه خانه خراب کردند. چرا که اينها در آن مقطع هم اشخاص ميهن پرست و فرزانه ای چون شاهنشاه آريامهر و دکتر شاپور بختيار و آنهمه عناصر آگاه و دلسوز در درون هيئت حاکمه آنروز ايران را غيردموکرات و حتا دشمن خود و ايران انگاشته و به دنبال روح الله خمينی و خلخالی و رفسنجانی و جنتی و الله کرم... افتادند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از اينروی هم روی سخن من نه با آن دونان، که با هم ميهنان شريف و پاکنهاد است که مبادا ديروز خود را از ياد برند. همه ی کوشش من هم از راه نوشته هايی در باره اوضاع سياسی، فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی ما در روزگار پهلوی ها در واقع تنها برای پيش گيری از &lt;strong&gt;«نسيان»&lt;/strong&gt; و فراموشی است. يعنی يادآوری کردن و تلنگر زدن به ذهن و غرور هم ميهنان خود&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با اين اميد که با خواندن اين متون، از ياد مبرند که تا همين سه دهه ی پيش، يکی از مقتدر ترين و باآبرو ترين حکومت های جهان را داشته و خود نيز يکی از بافرهنگ ترين و محترم ترين ملت های جهان بشمار می رفتند، نه مشتی وحشی بی تمدن و تروريست يا گدايان سيب زمينی و کليه فروش و صادر کننده ی پناهنده و عمله بنا های دکتر و مهندس و از همه هم ننگين تر و شرم آور تر، صادر کننده ی بکارت و فاحشه&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پس اين دسته از نوشته های من از ديد خودم، تلنگر زدن به ذهن بخواب رفتگان و مدهوشان و بی هوشان است. بويژه که به محض سخن گفتن و نوشتن از آنچه که ما در گذشته داشتيم، همان بی وجدان ها فوری آنرا به &lt;strong&gt;«در گذشته ها ماندن»&lt;/strong&gt; تفسير می کنند. سبب آن هم اين است که چون خود لياقت داشتن رژيمی بهتر از جمهوری اسلامی و شخصيت هايی فرزانه تر از اين الوات بی فرهنگ را ندارند، در پی تثبيت اين اوضاع ننگين و جا انداختن اين انديشه ويرانگر در ذهن ايرانيان هستند که شخصيت های برجسته و ممتاز شما همين زباله ها هستند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پاره ای از هم ميهنان ما هم البته نادانسته در دام آنها افتاده و به تأسی از ايشان، طوطی وار هر سخنی در مورد گذشته را با جمله ی &lt;strong&gt;«گذشته ها را بايد فراموش کرد»&lt;/strong&gt;، رد می کنند که اين ديگر خيلی مايه ی تأسف است. البته اگر امروز ما هم مانند ديگر ملت ها بسی بهتر از ديروزمان بود، بايسته بود که ما هم گذشته ها را به طاق نسيان نهاده و هر دو چشم خود را به آينده می دوختيم. ليکن از آنجا که ما ايرانيان وارون ديگر مردمان، پيوسته يک گام به پيش و دوگام به عقب حرکت می کنيم، هميشه هم بايد يک چشم مان به گذشته ها باشد و چشم ديگر به آينده&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بويژه در اين مقطع تاريخی که ما بجای دوگام، بدبختانه يک باره هزار گام به عقب بازگشته ايم. بهمين خاطر هم اگر خواهان سرنگونی اين نظام شرف فروش و خواهان اعاده ی حيثيت از خود، ميهن، فرهنگ، غرور و تاريخ پرشکوه خويش هستيم، هرگز حتا يک دم هم نبايد از نگاه به گذشته های خود غفلت کنيم. چرا که اينک رمز رهايی و نيکبختی آينده ما اصلآ در گرو همين نگاه به گذشته درخشان و انگيزه گرفتن از آن ارزش ها و معنويت های گذشته است. همين. امير سپهر&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;a href="http://zadgah.com/Norouz.htm"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;تمامی نوشته نوروز را اينجا بخوانيد&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;با سپاس از&lt;strong&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;a href="http://zadgah.com/"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;آقای دکتر اميرسپهر&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt; &lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/14179365-3558958110644118645?l=seyedaligeda.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://seyedaligeda.blogspot.com/feeds/3558958110644118645/comments/default' title='Kommentare zum Post'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=14179365&amp;postID=3558958110644118645&amp;isPopup=true' title='0 Kommentare'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/14179365/posts/default/3558958110644118645'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/14179365/posts/default/3558958110644118645'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://seyedaligeda.blogspot.com/2010/04/blog-post.html' title='از تغذيه رايگان به تجاوز در زندان'/><author><name>seyedaligeda</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14567539557568319021</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='28' height='32' src='http://members.lycos.co.uk/iisspp/pic/atom.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-14179365.post-3870665129618390664</id><published>2010-03-20T12:49:00.000+01:00</published><updated>2010-03-21T07:51:08.042+01:00</updated><title type='text'>NOWRUZ</title><content type='html'>&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/_FPqh8I7EntU/S6XBsJc_yxI/AAAAAAAAAXo/_u5dg369r4E/s1600-h/haftsin.JPG"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5450975888197798674" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 320px; CURSOR: hand; HEIGHT: 304px; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://3.bp.blogspot.com/_FPqh8I7EntU/S6XBsJc_yxI/AAAAAAAAAXo/_u5dg369r4E/s320/haftsin.JPG" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/14179365-3870665129618390664?l=seyedaligeda.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://seyedaligeda.blogspot.com/feeds/3870665129618390664/comments/default' title='Kommentare zum Post'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=14179365&amp;postID=3870665129618390664&amp;isPopup=true' title='0 Kommentare'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/14179365/posts/default/3870665129618390664'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/14179365/posts/default/3870665129618390664'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://seyedaligeda.blogspot.com/2010/03/nowruz.html' title='NOWRUZ'/><author><name>seyedaligeda</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14567539557568319021</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='28' height='32' src='http://members.lycos.co.uk/iisspp/pic/atom.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://3.bp.blogspot.com/_FPqh8I7EntU/S6XBsJc_yxI/AAAAAAAAAXo/_u5dg369r4E/s72-c/haftsin.JPG' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-14179365.post-7408424185057994509</id><published>2010-03-15T20:34:00.005+01:00</published><updated>2010-03-15T20:46:45.855+01:00</updated><title type='text'>IRAN</title><content type='html'>&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="color: rgb(102, 0, 0);font-size:130%;" &gt;&lt;strong&gt;به یزدان که گر ما خرد داشتیم &lt;/strong&gt;&lt;span style="color: rgb(255, 255, 255);"&gt;--------- &lt;/span&gt;&lt;strong&gt;کجا این سرانجام بد داشتیم&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt; &lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://4.bp.blogspot.com/_FPqh8I7EntU/S56NhdWmFaI/AAAAAAAAAXg/6vcN-QCQQMA/s1600-h/iran.jpg"&gt;&lt;img style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer; width: 283px; height: 400px;" src="http://4.bp.blogspot.com/_FPqh8I7EntU/S56NhdWmFaI/AAAAAAAAAXg/6vcN-QCQQMA/s400/iran.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5448948205119477154" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;object width="325" height="244"&gt;&lt;param name="movie" value="http://www.youtube.com/v/-0oXNVD_mIQ&amp;hl=de_DE&amp;fs=1&amp;"&gt;&lt;/param&gt;&lt;param name="allowFullScreen" value="true"&gt;&lt;/param&gt;&lt;param name="allowscriptaccess" value="always"&gt;&lt;/param&gt;&lt;embed src="http://www.youtube.com/v/-0oXNVD_mIQ&amp;hl=de_DE&amp;fs=1&amp;" type="application/x-shockwave-flash" allowscriptaccess="always" allowfullscreen="true" width="325" height="244"&gt;&lt;/embed&gt;&lt;/object&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/14179365-7408424185057994509?l=seyedaligeda.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://seyedaligeda.blogspot.com/feeds/7408424185057994509/comments/default' title='Kommentare zum Post'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=14179365&amp;postID=7408424185057994509&amp;isPopup=true' title='2 Kommentare'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/14179365/posts/default/7408424185057994509'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/14179365/posts/default/7408424185057994509'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://seyedaligeda.blogspot.com/2010/03/iran.html' title='IRAN'/><author><name>seyedaligeda</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14567539557568319021</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='28' height='32' src='http://members.lycos.co.uk/iisspp/pic/atom.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://4.bp.blogspot.com/_FPqh8I7EntU/S56NhdWmFaI/AAAAAAAAAXg/6vcN-QCQQMA/s72-c/iran.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-14179365.post-4951767387255542120</id><published>2010-01-30T12:42:00.011+01:00</published><updated>2010-01-30T14:01:24.729+01:00</updated><title type='text'>سئوال ایرانیان از فرماندهان و پرسنل سپاه پاسداران و بسيج</title><content type='html'>&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;a href="http://4.bp.blogspot.com/_FPqh8I7EntU/S2Qf4A9VqoI/AAAAAAAAAXA/vnxYJjbyqrw/s1600-h/basiji.jpg"&gt;&lt;img style="TEXT-ALIGN: center; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 211px; DISPLAY: block; HEIGHT: 320px; CURSOR: hand" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5432502097706068610" border="0" alt="" src="http://4.bp.blogspot.com/_FPqh8I7EntU/S2Qf4A9VqoI/AAAAAAAAAXA/vnxYJjbyqrw/s400/basiji.jpg" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;روی سخن من با بسیجیها و پاسدارانی هست که مردم مارو شبانه روز در خیابانها و زندانها به خاک و خون میکشند البته نه اون جوجه بسیجیها که زمان جنگ یا بچه بودند یا هنوزبه دنیا نیامده بودند طرف صحبتم فرماندهان و مسئولینی که در دوران جنگ در جبهه های جنگ بودند و روزی از کشورو ناموس من دربرابردشمن دفاع میکردند که شاید گذشت روزگارو سیری شکم به آنها فراموشی داده&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;I am talking to the Basij and the Guards, who are beating innocent people and spilling innocent blood. Not the young ones hired recently who were not around for Iran/Iraq war. I am talking to the commanders, and the leaders who were in the war field one day and protected our country and our people, but have forgotten either due to passage of time or else their full stomachs. &lt;div align="center"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/_FPqh8I7EntU/S2Qf30vH3wI/AAAAAAAAAW4/0Pwu0VUpdaE/s1600-h/2.jpg"&gt;&lt;img style="TEXT-ALIGN: center; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 400px; DISPLAY: block; HEIGHT: 228px; CURSOR: hand" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5432502094425218818" border="0" alt="" src="http://1.bp.blogspot.com/_FPqh8I7EntU/S2Qf30vH3wI/AAAAAAAAAW4/0Pwu0VUpdaE/s400/2.jpg" /&gt; &lt;p align="center"&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;به یاد میاورید که چطور اسیرعراقی که همیشه تا آخرین گلوله خود را استفاده میکرد و بعد اسیر میشد آب میدادید؟ به یاد دارید خنده ها و نوازشهای برادرانه ای که به اسرا عراقی میدادید به کسانی که تا لحظه ای قبل درحال کشتار برادران و فرزندان ایرانی شما بودند!!&lt;/span&gt; &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;و&lt;/span&gt; &lt;p align="left"&gt;Do you remember that you would give water to the Iraqi Prisoners of War after having captured them? After they had used all their bullets on us you would show them care and love. Do you remember the flower in the gun, the humane and brotherly treatments of the POWs?&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;img style="TEXT-ALIGN: center; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 400px; DISPLAY: block; HEIGHT: 268px; CURSOR: hand" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5432502092142363138" border="0" alt="" src="http://3.bp.blogspot.com/_FPqh8I7EntU/S2Qf3sO2QgI/AAAAAAAAAWw/RJgJd8C3sqA/s400/3.jpg" /&gt; &lt;p align="center"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;شاخه گل بروی اسلحه خود را به یاد دارید؟ برخورد انسان دوستانه و برادر وار خود را به یاد دارید؟&lt;/span&gt; &lt;/p&gt;&lt;p align="left"&gt;Do you remember the flower in the gun, the humane and brotherly treatments of the POWs?&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;/span&gt;&lt;p align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;بگذارید بیشتر روشنتان کنم, هیچ میدانید این مجسمه در کجا و از چی ساخته شده؟&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align="left"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;Let me shed more light on this. Have you seen this monument? Do you know how and from what it has been made?&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align="center"&gt;&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/_FPqh8I7EntU/S2QfmgMISsI/AAAAAAAAAWo/tbMnBrm91tM/s1600-h/4.jpg"&gt;&lt;img style="TEXT-ALIGN: center; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 400px; DISPLAY: block; HEIGHT: 206px; CURSOR: hand" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5432501796851960514" border="0" alt="" src="http://1.bp.blogspot.com/_FPqh8I7EntU/S2QfmgMISsI/AAAAAAAAAWo/tbMnBrm91tM/s400/4.jpg" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;این عکس مجسمه ایست که صدام و همان برادران عراقی شما از کلاه خودهای اسرا ایرانی و شهدای در جبهه درست کردند یک نگاهی به کلاه خودهای پایین بنداز جای گلوله به روی آنها هنوز نمایان هست&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align="left"&gt;This was made by Saddam and the Iraqi brothers from the melted helmets of Iranian soldiers. Look at the helmets closely and you will still recognize the bullet holes in many of them.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align="center"&gt;&lt;a href="http://4.bp.blogspot.com/_FPqh8I7EntU/S2QhpzxGL2I/AAAAAAAAAXI/FcdLU8m2wpA/s1600-h/5.jpg"&gt;&lt;img style="TEXT-ALIGN: center; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 266px; DISPLAY: block; HEIGHT: 400px; CURSOR: hand" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5432504052670148450" border="0" alt="" src="http://4.bp.blogspot.com/_FPqh8I7EntU/S2QhpzxGL2I/AAAAAAAAAXI/FcdLU8m2wpA/s400/5.jpg" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/_FPqh8I7EntU/S2QfmGrc8UI/AAAAAAAAAWY/-s1ivpTUKto/s1600-h/6.jpg"&gt;&lt;img style="TEXT-ALIGN: center; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 400px; DISPLAY: block; HEIGHT: 240px; CURSOR: hand" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5432501790004015426" border="0" alt="" src="http://3.bp.blogspot.com/_FPqh8I7EntU/S2QfmGrc8UI/AAAAAAAAAWY/-s1ivpTUKto/s400/6.jpg" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://4.bp.blogspot.com/_FPqh8I7EntU/S2QfmNZhCuI/AAAAAAAAAWQ/xq_Ff1uXiiM/s1600-h/7.jpg"&gt;&lt;img style="TEXT-ALIGN: center; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 400px; DISPLAY: block; HEIGHT: 259px; CURSOR: hand" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5432501791807834850" border="0" alt="" src="http://4.bp.blogspot.com/_FPqh8I7EntU/S2QfmNZhCuI/AAAAAAAAAWQ/xq_Ff1uXiiM/s400/7.jpg" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;شما حتی به روی سربازان ایرانی که به خاطراز دست دادن عزیزانشان و شهید شدن برادرانشان قصد حمله یا شکنجه اسرا عراقی را داشتن دست به اسلحه بردید و اسرای عراقی را برادران سنی خود خواندید و همچنان با ملایمت و رفتار انسانی با آنها برخورد کردید و در کنار آنها نماز خواندید&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align="left"&gt;You even protected the captured Iraqi’s against the angry Iranian soldiers who wanted to take justice in their own hands and beat or torture the POW's. You named them “our Sunni brothers” and you prayed with them side by side.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;a href="http://2.bp.blogspot.com/_FPqh8I7EntU/S2Qfl74U6NI/AAAAAAAAAWI/YZXuO4EDDCs/s1600-h/8.jpg"&gt;&lt;img style="TEXT-ALIGN: center; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 400px; DISPLAY: block; HEIGHT: 245px; CURSOR: hand" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5432501787105224914" border="0" alt="" src="http://2.bp.blogspot.com/_FPqh8I7EntU/S2Qfl74U6NI/AAAAAAAAAWI/YZXuO4EDDCs/s400/8.jpg" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;ب&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;ه دشمن تشنه خود آب دادید و به مثال یک مهمان از آنها 8 سال پزیرایی کردید&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align="left"&gt;You gave the enemy water and treated them as guests for 8 years.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align="center"&gt;&lt;a href="http://2.bp.blogspot.com/_FPqh8I7EntU/S2QfQzdMtlI/AAAAAAAAAWA/r5EhtNkxXd8/s1600-h/9.jpg"&gt;&lt;img style="TEXT-ALIGN: center; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 400px; DISPLAY: block; HEIGHT: 286px; CURSOR: hand" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5432501424066704978" border="0" alt="" src="http://2.bp.blogspot.com/_FPqh8I7EntU/S2QfQzdMtlI/AAAAAAAAAWA/r5EhtNkxXd8/s400/9.jpg" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt; بر آنها جامعه سفید پوشاندید و مسابقه های فوتبال و شنا در اردوگاههای اسرا بر گذار کردید&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;You gave them white cloths and organized soccer and swimming tournaments for their entertainment.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;a href="http://2.bp.blogspot.com/_FPqh8I7EntU/S2QfQfUW8VI/AAAAAAAAAV4/kxFoF6rDVoo/s1600-h/10.jpg"&gt;&lt;img style="TEXT-ALIGN: center; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 400px; DISPLAY: block; HEIGHT: 262px; CURSOR: hand" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5432501418660917586" border="0" alt="" src="http://2.bp.blogspot.com/_FPqh8I7EntU/S2QfQfUW8VI/AAAAAAAAAV4/kxFoF6rDVoo/s400/10.jpg" /&gt;&lt;/a&gt; &lt;span style="font-size:130%;"&gt;به یاد دارم آن زمان ما برای شکم گرسنه خود از پادگان اسرای عراقی با بد بختی تفاله های غزای اسرا را با منت میگرفتیم به یاد دارم روزی که توپ فوتبال تیم اسرا به حیاط محوطه ما افتاد و فرمانده شما با لحنی که توپ فوتبال بچه ها در حیاط شما افتاده طلب توپ را میکرد در صورتی که همان لحضه اسیران ما را در عراق به ماشین میبستند و دو شقه میکردند&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;I do remember the time that we the Iranian soldiers were hungry and searched food from the dumpsters of the Iraqi POW camps. I remember the day that the soccer ball from the POW camp got thrown in to our yard and the camp commander game looking for the ball while in Iraq our real brothers were being killed and tortured.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://2.bp.blogspot.com/_FPqh8I7EntU/S2QfQAtTeaI/AAAAAAAAAVw/Jvl8NLPY2TQ/s1600-h/11.jpg"&gt;&lt;img style="TEXT-ALIGN: center; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 400px; DISPLAY: block; HEIGHT: 266px; CURSOR: hand" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5432501410444048802" border="0" alt="" src="http://2.bp.blogspot.com/_FPqh8I7EntU/S2QfQAtTeaI/AAAAAAAAAVw/Jvl8NLPY2TQ/s400/11.jpg" /&gt; &lt;/a&gt;&lt;p align="center"&gt;&lt;br /&gt;&lt;a lang="'P" target="_blank" ir=""&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#660000;"&gt;با دستگيري يك افسر بعثي مشخص شد:&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;و&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#660000;"&gt;شش هزار اسير ايراني به شكل فجيعي به شهادت رسيده اند &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#660000;"&gt;بعثيها با «اره» از اسراي ايراني بازجويي ميكردند&lt;/span&gt; &lt;/p&gt;&lt;p align="center"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#660000;"&gt;“With the arrest of an Iraqi officer, it was discovered that six thousand Iranian POWs were brutally murdered.”&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#660000;"&gt;“Iraqi’s used saws in their interrogation of Iranian soldiers.”&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;ولی با همه جنایات و کشتار بعثیها شما آنهارا مثال برادر پزیرایی کردید و بعد جنگ همه آنهارا با سلام و صلوات به خانوادههایشان بازگرداندید&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align="left"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;Even with all the violence and brutalities reported, you still treated them fairly and humane and when the war was over, you send them back to their families with good wishes and farewells.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align="center"&gt;&lt;a href="http://4.bp.blogspot.com/_FPqh8I7EntU/S2QfP64SJdI/AAAAAAAAAVo/Y7sPM1YWxcc/s1600-h/12.jpg"&gt;&lt;img style="TEXT-ALIGN: center; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 400px; DISPLAY: block; HEIGHT: 338px; CURSOR: hand" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5432501408879486418" border="0" alt="" src="http://4.bp.blogspot.com/_FPqh8I7EntU/S2QfP64SJdI/AAAAAAAAAVo/Y7sPM1YWxcc/s400/12.jpg" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;در صورتی که همان موقع برادران و هم وطنهای من که به دست بعثی ها قتل عام شده بودند با تابوت به میهن برگشتند&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;And at the same time our Iranian brothers came home in thousands lying in their coffins having been murderd by the Iraqis.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;a href="http://4.bp.blogspot.com/_FPqh8I7EntU/S2QfPs9z9CI/AAAAAAAAAVg/r5L4IdzVet4/s1600-h/13.jpg"&gt;&lt;img style="TEXT-ALIGN: center; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 306px; DISPLAY: block; HEIGHT: 400px; CURSOR: hand" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5432501405144577058" border="0" alt="" src="http://4.bp.blogspot.com/_FPqh8I7EntU/S2QfPs9z9CI/AAAAAAAAAVg/r5L4IdzVet4/s400/13.jpg" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://2.bp.blogspot.com/_FPqh8I7EntU/S2QeBTj2bfI/AAAAAAAAAVY/78YIIm0O4KE/s1600-h/14.jpg"&gt;&lt;img style="TEXT-ALIGN: center; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 400px; DISPLAY: block; HEIGHT: 259px; CURSOR: hand" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5432500058295004658" border="0" alt="" src="http://2.bp.blogspot.com/_FPqh8I7EntU/S2QeBTj2bfI/AAAAAAAAAVY/78YIIm0O4KE/s400/14.jpg" /&gt; &lt;p align="center"&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;span style="color:#003300;"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;حال سئوال من از شما برادران انسان دوست و مخلص این است کجا رفت آن رعفت اسلامی و حس برادری شما؟&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;یعنی مردم و برادران خونی و شیعه شما ارزششان ازعراقی ها کمتراست؟&lt;/span&gt; &lt;/span&gt;&lt;p align="left"&gt;&lt;span style="color:#003300;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#003300;"&gt;Now here is my question from you human loving, devoted brothers: where did your Islamic forgiving, brotherly compassion go&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;a href="http://2.bp.blogspot.com/_FPqh8I7EntU/S2QeBEKDK3I/AAAAAAAAAVQ/uNZOMBaoMnk/s1600-h/15.jpg"&gt;&lt;img style="TEXT-ALIGN: center; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 400px; DISPLAY: block; HEIGHT: 284px; CURSOR: hand" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5432500054160255858" border="0" alt="" src="http://2.bp.blogspot.com/_FPqh8I7EntU/S2QeBEKDK3I/AAAAAAAAAVQ/uNZOMBaoMnk/s400/15.jpg" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/_FPqh8I7EntU/S2QeA7r1DzI/AAAAAAAAAVI/ep8N2z600Y0/s1600-h/16.jpg"&gt;&lt;img style="TEXT-ALIGN: center; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 400px; DISPLAY: block; HEIGHT: 300px; CURSOR: hand" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5432500051886018354" border="0" alt="" src="http://3.bp.blogspot.com/_FPqh8I7EntU/S2QeA7r1DzI/AAAAAAAAAVI/ep8N2z600Y0/s400/16.jpg" /&gt; &lt;p align="center"&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;کجا رفت آن گل بروی سلاحت؟&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;Where did the flower on your gun go?&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://2.bp.blogspot.com/_FPqh8I7EntU/S2QeASDSUaI/AAAAAAAAAVA/oTq7ko2o0Fc/s1600-h/17.jpg"&gt;&lt;img style="TEXT-ALIGN: center; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 400px; DISPLAY: block; HEIGHT: 267px; CURSOR: hand" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5432500040710115746" border="0" alt="" src="http://2.bp.blogspot.com/_FPqh8I7EntU/S2QeASDSUaI/AAAAAAAAAVA/oTq7ko2o0Fc/s400/17.jpg" /&gt; &lt;p align="center"&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;یعنی ارزش یک اسیر عراقی از هموطن خودت بیشتر بود؟ این هست ارزش اسلامی و حس برادری؟&lt;/span&gt; &lt;p align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;/span&gt;&lt;p align="left"&gt;&lt;br /&gt;Does this mean that the value of an Iraqi soldier is more than your own countryman? Is this the Islamic values and brotherly love?&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align="center"&gt;&lt;a href="http://4.bp.blogspot.com/_FPqh8I7EntU/S2QeAC85n7I/AAAAAAAAAU4/kP0VpOEH4n0/s1600-h/18.jpg"&gt;&lt;img style="TEXT-ALIGN: center; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 400px; DISPLAY: block; HEIGHT: 273px; CURSOR: hand" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5432500036656799666" border="0" alt="" src="http://4.bp.blogspot.com/_FPqh8I7EntU/S2QeAC85n7I/AAAAAAAAAU4/kP0VpOEH4n0/s400/18.jpg" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://4.bp.blogspot.com/_FPqh8I7EntU/S2Qdm3oSm9I/AAAAAAAAAUw/YmV1ynwznDk/s1600-h/19.jpg"&gt;&lt;img style="TEXT-ALIGN: center; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 400px; DISPLAY: block; HEIGHT: 307px; CURSOR: hand" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5432499604120837074" border="0" alt="" src="http://4.bp.blogspot.com/_FPqh8I7EntU/S2Qdm3oSm9I/AAAAAAAAAUw/YmV1ynwznDk/s400/19.jpg" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;آنها که تا آخرین فشنگشان به روی شما حمله کردند پناه دادید و با آنها همانند برادر برخورد کردید ولی با هم وطنهای خود که خواهران و برادران دینی میهنی و ملی شما هستند و چیزی جز آزادی طلب نمیکنند اسلحه گشودید و سینهایشان را دریدید به زنان و جوانهای بی سلاح رحم نکردید&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;You sheltered the ones that used all their bullets on you, and treated them like a brother, but with your countrymen, with your religious sisters and brothers, your own people, who asked for nothing but their freedom, you opened fire and showed no mercy towards the unprotected men and women.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align="center"&gt;&lt;a href="http://2.bp.blogspot.com/_FPqh8I7EntU/S2QdmgkdDII/AAAAAAAAAUo/OGApm1rPWoc/s1600-h/20.jpg"&gt;&lt;img style="TEXT-ALIGN: center; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 400px; DISPLAY: block; HEIGHT: 283px; CURSOR: hand" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5432499597930728578" border="0" alt="" src="http://2.bp.blogspot.com/_FPqh8I7EntU/S2QdmgkdDII/AAAAAAAAAUo/OGApm1rPWoc/s400/20.jpg" /&gt;&lt;/a&gt; &lt;span style="font-size:130%;"&gt;از عراقیها مثل یک مهمان پزیرایی کردید و در عوض جنازه شکنجه شده جوانان مارا بروی هم در همان بازداشتگاها یا بهتر بگم هتل اسرای عراقیها بروی زمین انداختید&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;You took care of Iraqis like guests but lay the tortured bodies of our own people next to each other in the same camp ground or should I say Iraqi POW hotel.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/_FPqh8I7EntU/S2QdmXu9uhI/AAAAAAAAAUg/MvTwkGz5XoQ/s1600-h/21.jpg"&gt;&lt;img style="TEXT-ALIGN: center; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 400px; DISPLAY: block; HEIGHT: 306px; CURSOR: hand" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5432499595558894098" border="0" alt="" src="http://1.bp.blogspot.com/_FPqh8I7EntU/S2QdmXu9uhI/AAAAAAAAAUg/MvTwkGz5XoQ/s400/21.jpg" /&gt;&lt;/a&gt; &lt;span style="font-size:130%;"&gt;مادران جوانان عراقی را با برگشتن فرزندانشان شاد کردید و در عوض مادران سربازان ایرانی و هم وطنان خود را داغدارکردید&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;You brought back smiles on the face of Iraqi mothers awaiting the return of their children, but put tears and sorrow in the hearts of our own mothers.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;img style="TEXT-ALIGN: center; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 400px; DISPLAY: block; HEIGHT: 279px; CURSOR: hand" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5432499590356064290" border="0" alt="" src="http://3.bp.blogspot.com/_FPqh8I7EntU/S2QdmEWg2CI/AAAAAAAAAUY/Pz9O0OXJXrY/s400/22.jpg" /&gt; &lt;div align="center"&gt;&lt;a href="http://4.bp.blogspot.com/_FPqh8I7EntU/S2QdmH9R2iI/AAAAAAAAAUQ/D5ceaDALCBk/s1600-h/23.jpg"&gt;&lt;span style="color:#660000;"&gt;&lt;img style="TEXT-ALIGN: center; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 400px; DISPLAY: block; HEIGHT: 300px; CURSOR: hand" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5432499591323965986" border="0" alt="" src="http://4.bp.blogspot.com/_FPqh8I7EntU/S2QdmH9R2iI/AAAAAAAAAUQ/D5ceaDALCBk/s400/23.jpg" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="color:#660000;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="color:#660000;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;آيا به راستی ارزش من از یک عراقی کمتر است؟&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="color:#660000;"&gt;Is it truly that my worth is less than an Iraqi for you?&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#660000;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#660000;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#660000;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;با سپاس از &lt;strong&gt;&lt;a href="http://www.ba2kdesign.com/"&gt;بابک&lt;/a&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/14179365-4951767387255542120?l=seyedaligeda.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://seyedaligeda.blogspot.com/feeds/4951767387255542120/comments/default' title='Kommentare zum Post'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=14179365&amp;postID=4951767387255542120&amp;isPopup=true' title='2 Kommentare'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/14179365/posts/default/4951767387255542120'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/14179365/posts/default/4951767387255542120'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://seyedaligeda.blogspot.com/2010/01/blog-post.html' title='سئوال ایرانیان از فرماندهان و پرسنل سپاه پاسداران و بسيج'/><author><name>seyedaligeda</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14567539557568319021</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='28' height='32' src='http://members.lycos.co.uk/iisspp/pic/atom.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://4.bp.blogspot.com/_FPqh8I7EntU/S2Qf4A9VqoI/AAAAAAAAAXA/vnxYJjbyqrw/s72-c/basiji.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-14179365.post-3363847044805418602</id><published>2009-10-11T13:48:00.001+02:00</published><updated>2009-10-11T13:50:30.944+02:00</updated><title type='text'>PERSIAN GULF or WHAT?</title><content type='html'>&lt;p align="center"&gt;&lt;object width="325" height="244"&gt;&lt;param name="movie" value="http://www.youtube.com/v/VyTnN95JeKE&amp;hl=de&amp;fs=1&amp;"&gt;&lt;/param&gt;&lt;param name="allowFullScreen" value="true"&gt;&lt;/param&gt;&lt;param name="allowscriptaccess" value="always"&gt;&lt;/param&gt;&lt;embed src="http://www.youtube.com/v/VyTnN95JeKE&amp;hl=de&amp;fs=1&amp;" type="application/x-shockwave-flash" allowscriptaccess="always" allowfullscreen="true" width="325" height="244"&gt;&lt;/embed&gt;&lt;/object&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/14179365-3363847044805418602?l=seyedaligeda.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://seyedaligeda.blogspot.com/feeds/3363847044805418602/comments/default' title='Kommentare zum Post'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=14179365&amp;postID=3363847044805418602&amp;isPopup=true' title='1 Kommentare'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/14179365/posts/default/3363847044805418602'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/14179365/posts/default/3363847044805418602'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://seyedaligeda.blogspot.com/2009/10/persian-gulf-or-what.html' title='PERSIAN GULF or WHAT?'/><author><name>seyedaligeda</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14567539557568319021</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='28' height='32' src='http://members.lycos.co.uk/iisspp/pic/atom.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-14179365.post-3340237085927410396</id><published>2009-09-15T13:25:00.003+02:00</published><updated>2009-09-15T13:45:00.358+02:00</updated><title type='text'>جمهوری اسلامی محصول ازدواج کمونيسم با اسلام</title><content type='html'>&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#000099;"&gt;چرا هيچ انقلاب ايدئولوژيکی نمی تواند رژيمی بهتر از جمهوری اسلامی و رژيمهای کوبا و کره شمالی را به ارمغان آورد؟&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;بخش سوم و پايانی از متن: &lt;a href="http://zadgah.com/Chaareh%20Enghelaab%20ast.htm"&gt;&lt;strong&gt;چاره ی کار ما انقلاب است&lt;/strong&gt; &lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#660000;"&gt;&lt;strong&gt;جمهوری اسلامی محصول ازدواج کمونيسم با اسلام است و بدين سبب هم، به تنهايی تمامی پلشتی های هر دوی اين ايدئولوژی های ماليخوليايی را در خود جمع دارد.... اين نظام تنها نظامی است که با در آميختن افکار کمونيستی با بربريسم اسلام ـ سنت های پيشاتمدنی هامورابی و آيين اوليه ی يهود ـ ملغمه ای ساخته که همه ی بشريت را گيج و مات کرده ...&lt;/strong&gt; &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;و&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;نيرومند ترين بند اتصال کمونيسم و اسلام ايسم «ضديت با جهان آزاد» بويژه آمريکا است که سمبل تمامی آن ارزش هايی است که اين هر دو ايدئولوژی «مطلق باور»، دشمنی ريشه ای و آشتی ناپذيری با آن دارند. يعنی دموکراسی، انتخابات، رقابت، گردش آزاد سرمايه و اصالت فرد در جامعه ...&lt;/strong&gt; &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;و&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;کمونيسم آنچنان باعث پسماندگی ملت ها گشت که حتا امروز هم در تمامی بازار های غربی يک بيل و کلنگ ساخت روسيه، يا يک بسته سنجاق قفلی ساخت بلغارستان و يا يک دست کارد و چنگال استيل ساخت اسلواکی نمی توان يافت...&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt; &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;و&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دانستيم که پديده ای بنام انقلاب، بخودی خود، نه ويرانگر و نه سازنده، بلکه تنها يک وسيله است. يعنی گونه ای ابزار که چنانچه از آن درست و بجا استفاده شود، بسيار سود رسان خواهد بود و اگر هم از آن نابجا و بد استفاده شود، بدون شک بسيار ويرانگر و آسيب رسان. برای نشان دادن درستی اين ادعا هم يک نمونه از انقلاب های بسيار سازنده را آورديم و يک نمونه هم از ويرانگر ترين های آنرا که هر دو هم بومی و يا ايرانی بودند، يعنی انقلاب ملی مشروطه و انقلاب ضدملی و بدفرجام اسلامی را&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و حال اين بحث را با توضيح اين مسئله پی می گيريم که انقلاب يک فرايند بزرگ برای دگرگون ساختن نظم سياسی موجود است که هر ملتی در هر مقطعی از تاريخ خود، بسته به ميزان آگاهی و هُشياری خود آنرا آغاز کرده و به انجام می رساند، همچنين با هنجار های اجتماعی و شيوه های بومی که دارد. ولو که آن انقلاب، حتا يک انقلاب ايدئولوژيک هم که باشد. و ولو که ما حتا اين فرضيه ی شکست خورده ی کمونيست ها و اسلاميست ها را هم بپذيريم که مثلآ ايدئولوژی های ايشان، بدون مرز و برای نجات «پرولتار» يا «مستضعفان» جهان است&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چه که حتا در اين فرض محال هم، برخلاف تصور اين «بهشت باوران» که هر دو دسته هم از سر مطلق انديشی، بجای راندن ارابه های بهشت در واقع قطار سريع السير جهنم را رانندگی می کنند، اساسآ مشکلات و سطح فرهنگ و توانمندی و از همه ی اينها مهمتر، دولت همه ی ملت ها که کاملآ شبيه به هم نيستند که انقلاب های ايشان هم کاملآ شبيه به هم باشد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نقش دولت را در اين ميان بدين خاطر برجسته کردم زيرا انقلاب نوعی نزاع است که بسان هر نزاع ديگری دو سوی دارد که تنها يک سوی آن ملت است. سوی ديگر اين نزاع، دولت است که ميزان قدرت سرکوب و چگونگی برخورد اش با انقلابيون هم در سرنوشت اين نزاع نقش تعيين کننده ای دارد. به همين علت هم دستکم در اجرايی کردن انقلاب، اصلآ اگر حتا چند ملت خود بخواهند که انقلاب هايی کاملآ شبيه به هم داشته باشند، باز هم اينکار ناشدنی است. زيرا هر ملتی دولتی دارد با نيرو و روشی ويژه ی همان دولت&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به ديگر سخن، درست است که اختيار زمان آغاز يک نزاع ـ انقلاب ـ در دست ما است، ليکن ديگر اختيار پايان آن نزاع هم در دست ما نيست. همچنانکه روند و ميزان تلفات آن منازعه هم خارج از کنترل ما است. چرا که طرف دعوای ما «حکومت» که بازيچه ی دست ما نيست که هر زمان که ما دلمان خواست، با ما بجنگد و هر زمان هم که ما نخواستيم، او هم آنرا تمام کند. اصولآ هم با فراچشم داشت همين تفاوت ها بود که نوشتم اين داوری بقول امروزی ها "فله ای" در مورد انقلاب ها، هيچ پايه و اساس درستی ندارد و بر هيچ منطقی هم استوار نيست&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پس، چگونگی«روند انقلاب» بنابر دلايلی که برشمردم در دست ما نيست. اما بايد اين نکته را دانست که اين امر چندان اهميتی در سرنوشت يک انقلاب ندارد. چرا که اين امر ـ پروسه ی ويران کردن نظم موجود ـ، نه هدف، بلکه تنها هموار ساختن گذرگاهی در مسير انقلاب است. يعنی يک تلاش جمعی برای از راه برداشتن يک مانع ـ رژيم حاکم ـ برای رسيدن به آن آرمان هايی که «هدف های انقلاب» محسوب می شوند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اتفاقآ هم يکی از کج فهمی ها و انحراف های خانمانسوز در مسير پاره ای از انقلاب ها، در همينجا است. در اين که انقلابيون تنها به همين امر اهميت داده و برداشتن رژيم موجود را از ابتدا برتر از هدفهای انقلاب می نشانند. بدانسان که پنداری «ويران کردن نظم موجود»، درست به معنای همان «دستيابی به آزادی و نيکبختی» باشد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;روشن ترين و پيش چشم ترين نمونه ی اين کج فهمی و انحراف خانمان بربادده در انقلاب هم همين مورد انقلاب اسلامی است. فتنه ی شومی که اصلی ترين هدف آن،«رفتن شاه» بود. بی اينکه کسی اندک دغدغه ای هم برای فردای رفتن او به دل راه دهد. با اين پندار سفيهانه که مثلآ:«هرکس ديگری که بيايد، بهتر از او خواهد بود»! اصولآ هم همين «هدف قرار دادن تغيير يک شخص»، خود روشن ترين دليل نابخردانه بودن آن فتنه بود، در اينکه«شاه» برود و يک کس ديگر بيايد. چرا ؟ زيرا«هرکسی ديگری» که بجای او بيايد، بهتر از وی خواهد بود! &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;و&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اين انقلاب را يک بار ديگر مثال زدم که نشان دهم، اصولآ هم سرنوشت و فرجام انقلاب را همين «کيفيت اهداف انقلاب» تعيين می کند. همچنين«ميزان پايبندی به آن اهداف» از سوی انقلابيون در طول انقلاب. به ديگر بيان، همين بقول فريدون آدميت "فکر انقلاب" و وفادار ماندن به آن «فکر» است که تعيين می کند چگونه رژيمی از انقلاب زاده شود&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;يعنی اگر«فکر انقلاب» مثبت و انقلابيون هم وفادار بدان فکر بمانند، رژيم برآمده از انقلاب هم دموکراتيک خواهد بود، و چنانچه فکر انقلاب نادرست بوده و يا انقلابيون در طول انقلاب پای از چهارچوب آن فکر بيرون نهند، بی ترديد آن انقلاب هيولای ويرانگری به دنيا خواهد آورد که دير يا زود، خود انقلابيون ـ فرزندان انقلاب ـ را هم خواهد خورد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;درست از همينجا هم به بحث ديگر انقلاب های و يرانگر و فرزندخواره می توان پل زد که معمولآ هم همين دسته از «فتنه ها» مبنای داوری در مورد انقلاب ها قرار گرفته و منتج به اين نتيجه گيری غلط شده است که گويا همه ی انقلاب ها ويرانگر هستند. بی توجه به اين حقيقت که اصولآ آن انقلاب ها اصلآ از روز نخست انديشه هايی رئاليستيک يا &lt;strong&gt;«راستی گرايانه»&lt;/strong&gt; و هدف هايی دموکراتيک نداشتند که به سازندگی و سعادت و نيکبختی هم بيانجامند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من در اينجا بدين سبب وارد بحث رئاليسم&lt;strong&gt;«راستی گرايی»&lt;/strong&gt; می شوم زيرا که از ديد من هر خيزش و جنبش و انقلابی که به بيراه رفته و به فقر و مسکنت و کشتار انجاميده، بزرگترين دليل آن همين فقدان&lt;strong&gt;«راستی گرايی»&lt;/strong&gt; در نزد تئوری پردازان و راهبران آن حرکت ها و انقلاب ها بوده است. به ويژه در &lt;strong&gt;«مطلق نگری»&lt;/strong&gt; آنها به مسئله ی &lt;strong&gt;«عدالت»&lt;/strong&gt; که من اين عدالت را، هم دليل همه انقلاب ها آوردم و هم بعنوان هدف همه ی انقلاب ها&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بدين سان، هر حرکت و انقلاب ديگری هم که تئوريسين های آن از روز نخست ندانند و نپذيرند که عدالت هم بسان هر پديده ی ديگری در جهان، يک امر نسبی است نه مطلق، انقلاب آنان هم بسان ديگر انقلاب های خونبار، ويرانگر و خونريز و فرزندخواره خواهد شد. تمامی تجربيات پرهزينه ی تاريخی هم شواهد مستندی بر درستی اين ادعا هستند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اوراق خونبار تاريخ به خوبی نشان می دهد که هر شخصيت و گروهی در هر مقطعی از تاريخ که وعده داده ملتی را با تکيه بر«اهرم سست عدالت مطلق»، به بهشت راهبر شود، آن ملت را بسوی جهنم سوزانی برده است که در آنجا فقط &lt;strong&gt;«عدالت در تقسيم بی عدالتی»&lt;/strong&gt;، &lt;strong&gt;«عدالت در تقسيم فقر»&lt;/strong&gt; و &lt;strong&gt;«عدالت در تقسيم ظلم و جنايت»&lt;/strong&gt; وجود داشته&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;روشن ترين نمونه های اين &lt;strong&gt;«مطلق انگاری عدالت»&lt;/strong&gt; هم درونمايه ی اصلی ايدئولوژی های گوناگون و بويژه کمونيسم است. يعنی ماركسيسم و لنينيسم و استالينيسم و تروتسكيسم و مائوئيسم و توهمات ويرانگر ديگری از اين دست. مصاديق روشن آنها هم که رژيم های کمونيستی بودند و هستند که جز جنايت و نکبت و فقز، هيچ دستاورد ديگری به ارمغان نياوردند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;همان انديشه ها، و يا بهتر است که گفته شود توهمات خطرناکی که تاکنون هم بيش از يکصد و پنجاه ميليون قربانی از بشريت گرفته و چند صد ميليون انسان را هم دچار فقر و فحشا و عقبماندگی کرده اند. بگونه ای که تنها در کشوری کوچک هفت و نيم ميليونی چون کامبوج، بيش از دو ميليون انسان قربانی يکی از اين توهمات جهنمی، يعنی مائوئيسم شدند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و اين رقم يعنی جمعيتی نزديک به سی در صد از کل جمعيت آن کشور. آنهم تنها در چهار سالی که پول پوت روانپريش و خمر های سرخ او بر اين کشور مسلط بودند. شمار قربانيان جنايت های سبعانه و هولناک خود مائو و استالين هم که از رقم چند ده ميليون فراتر می رود. جبران پسماندگی ها و زدودن نشانه های آن فقر و مسکنتی هم که آن ديوانگان از خود بيادگار نهادند، هنوز چند ده سال ديگر هم زمان می برد. آنهم آيا بشود يا نشود&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;زيرا کشور های آزاد و غنی جهان که درجا نمی زنند تا کشور های عقبمانده به آنها برسند و با ايشان همگام شوند. اگر اين کشور های فقير تازه رها شد از زندان کمونيسم نيم گام بردارند، کشور های آزاد، در اين مدت دوگام برخواهند داشت. سبب سرعت پيشرفت آنان هم برخورداری آنها از دانشی برتر، صنعتی پيشرفته تر، زيرساخت هايی محکم تر و اقتصادی غنی تر و پويا تر است&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حکومت کمونيستی، روسيه و کشور های تحت سلطه ی آنرا آنچنان ذليل و عقبمانده ساخت که حتا دو دهه پس از سقوط رژيمهای کمونيستی در اين کشور ها هم، همچنان هيچکدامی از آنها توان رقابت با کشور های آزاد جهان را ندارند، در هيچ زمينه ای. از دانش فنی و صنعت و اقتصاد گرفته حتا تا فرهنگ، بويژه در بخش علوم انسانی. بسان خود روسيه، اوکراين، بلاروس، مولداوی، آلبانی، بلغارستان، رومانی، اسلواکی و حتا لهستان و بخش شرقی آلمان متحد شده ی کنونی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;برای مثال، حتا امروز هم در تمامی بازار های غربی يک بيل و کلنگ ساخت روسيه، يا يک بسته سنجاق قفلی ساخت بلغارستان و يا يک دست کارد و چنگال استيل ساخت اسلواکی نمی توان يافت. چه رسد به اتومبيل و يخچال و تلويزيون و ساعت و راديو که تازه اين قبيل کالا ها هم از ساده ترين و پيش پا افتاده ترين محصولات صنعتی در غرب بشمار می روند. اين در حالی است که بازار های غربی حتا از کالا های ساخت کشور هايی چون ترکيه و هند و مالزی و اندونزی و مينی کشور هايی چون سنگاپور و تايوان هم انباشته است&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چرا که کمونيسم اين کشور ها را آن آندازه نابود کرد که هنوز هم هيچکدامی از آنها توان رقابت حتا با کشور های در حال رشد جهان را هم ندارند. آنچه هم که به بخش فرهنگ و تحقيقات و فناوری مربوط می شود، اوضاع آن کشور ها همين گونه است. يعنی هنوز هم در مراکز مهم علمی و فرهنگی جهان، کمتر دانشمند و متخصصانی را می توان يافت که اهل کشور های سابقآ کمونيستی باشند. اين در حالی است که در بخش خدمات، نود درصد از کارگرانی که پست ترين و ارزان ترين کار ها را در غرب انجام می دهند، اهالی کشور های بلوک شرق ـ کمونيستی ـ پيشين هستند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به هر روی، با شکست کمونيسم در واپسين دهه از هزاره ی دوم، به نظر می رسيد که در هزاره سوم، بشريت ديگر از چنگال خونين چنين توهمات جنون آميز و ضدبشری برای هميشه رها شده باشد، ليکن هنوز ديوار برلين فرو نريخته، اتحاد شوروی از هم نپاشيده و دربهای آن زندان چند صد ميليونی گشوده نشده بود که يک توهم ضدبشری ديگر سر بر آورد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;توهمی بنام«ايدئولوژی اسلامی» که فصل خونبار ديگری از تاريخ جهان را گشود و اکنون هم که سه دهه است امنيت و آرامش و آسايش را از بشريت سلب کرده. شاخه های مختلف اين توهم اهريمنی هم همانگونه که خود می دانيد، خمينيسم و طالبانيسم و ملاعمريسم و حماس ايسم... است که همگی هم مورد حمايت آن بخش باقی مانده از آن توهم پيشين، يعنی کمونيسم جهانی هستند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نيرومند ترين «&lt;strong&gt;بند اتصال کمونيسم و اسلام ايسم&lt;/strong&gt;» هم «&lt;strong&gt;ضديت با جهان آزاد&lt;/strong&gt;» بويژه آمريکا است که سمبل تمامی آن ارزش هايی است که اين هر دو ايدئولوژی «مطلق باور»، دشمنی ريشه ای و آشتی ناپذيری با آن دارند. يعنی دموکراسی، انتخابات، رقابت، گردش آزاد سرمايه و اصالت فرد در جامعه. بزرگترين قربانی اين توهم جديد هم که شوربختانه ما ملت نگونبخت ايران هستيم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;افزون بر ما البته مردمان کوبا و کره ی شمالی هم همچنان در اسارت کمونيسم باقی مانده اند که اوضاع آنان هم بيش و کم به ما شباهت دارد. بويژه مردم کره شمالی که جدای از محروم بودن از بديهی ترين حقوق انسانی خود، در زمينه ی اقتصادی هم کارشان بجايی کشيده که بيشترين ايشان از فرط گرسنگی، ديگر به خوردن علف روی آورده اند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حکومت کمونيستی کوبا هم گر چه بسان جمهوری اسلامی پاسدار بربريت و ارزشهای دوران غارنشينی نيست، ليکن دشمنی اش با غرب، دموکراسی، اصالت فرد و حق انتخاب او، آن اندازه هست که اجازه ندهد که مردم آن کشور حتا بتوانند که از ساده ترين و پيش پا افتاده ترين وسيله ی ارتباطی هم استفاده کنند. با اينکه حکومت رائول کاسترو همين چهار ماه پيش به پاره ای از شهروندان آن کشور اجازه داده که تلفن موبايل داشته باشند، ليکن ارتباطات همين چند درصد از مردم با يکديگر هم شديدآ زير کنترل ماموران حکومتی است&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ناگفته روشن است که هر دوـ ی اين دولت های ضد آزادی هم از نزديک ترين و وفادارترين دوستان جمهوری اسلامی هستند که البته اين امر هم امری کاملآ طبيعی است. زيرا همانگونه که من بار ها نوشته ام، تمامی نظام های «&lt;strong&gt;مطلق باور&lt;/strong&gt;» و «&lt;strong&gt;ايدئولوژيک&lt;/strong&gt;»، علی رغم تفاوتهای ظاهری در «باور»، بلحاظ گوهری، همگی از يک ايل، يک تبار و از يک گروه خونی هستند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#660000;"&gt;&lt;strong&gt;برايند بحث&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حاصل اينکه از ديد من، انقلاب تنها گزينه ای است که ما برای خلاصی از چنگال خونين جمهوری اسلامی داريم. اما يک انقلاب آزاد از اين ايدئولوژی های مطلق گرا که اصلآ خود جمهوری اسلامی تبلور عينی يک حکومت ناب ايدئولوژيک است. چرا که اين رژيم، محصول ازدواج کمونيسم با اسلام است و نشان از دو کس دارد اين نيک پی. بدين سبب هم به تنهايی تمامی پلشتی های هر دوی اين ايدئولوژی های ماليخوليايی را در خود جمع دارد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گزينه انقلاب «آزادی بخش» را هم خود اين رژيم پيش روی ما نهاده. چه که جمهوری اسلامی، خود به هزار زبان و اشارت گفته و می گويد که نه کوچکترين استعدادی برای اصلاح شدن دارد و نه از راه ديگری جز انجام يک انقلاب بنيان کن می توان آنرا از سر راه برداشت. اين امر هم هيچ تازگی ندارد. چه که رژيم روضه خوان ها اصلآ از جنس زمان و بشريت امروز نبود که بتواند در ميان دولتهای ديگر جايگاه خود را بيابد. حتا بعنوان يک نظام کلاسيک فاشيستی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رژيم جمهوری اسلامی، تشکيل شده از عناصر عجيب و غريبی است که تاکنون که هيچ پژوهشگر و جامعه شناسی نتوانسته آنرا به درستی بشناسد. اين نظام تنها نظامی است که با در آميختن افکار کمونيستی با بربريسم اسلام ـ سنت های پيشاتمدنی هامورابی و آيين اوليه ی يهود ـ ملغمه ای ساخته که همه ی بشريت را گيج و مات کرده است. بدين سبب هم نه جهانيان زبان آنرا فهميده و راه کنار آمدن با آنرا می شناسند و نه حتا خود ما ملت ايران&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به همين خاطر يا ما و کل بشريت بايد تسليم اين هيولا گشته و نابود شويم يا بايد آنرا با قدرت يک انقلاب توفنده از ميان بريم. راه سومی هم وجود ندارد. آن دسته از دولتهای سودجو و يا خوشخيال هم که هنوز اين راستی را نشناخته و همچنان اميد دارند که سرانجام با اين رژيم بگونه ای به تفاهم رسند، بزودی درخواهند يافت که اميد بستن به اين نظم اهريمنی عبث و زندگی مسالمت آميز با اين جانوران درنده هفتاد و هفت سر، امری محال است&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نگارنده ترديد ندارم که اينک حتا بيشترين کم آگاه ترين و محافظه کار ترين مردم ما هم در درون و برون همينگونه می انديشند و به همين نتيجه رسيده اند. آنچه هم که اينک در حال انجام آن هستند، پيش بردن يک انقلاب تمام عيار است، ولو که بخشی از ايشان اصلآ خود اين حقيقت را ندانسته و يا از ترس آن فتنه ی اهريمنی«انقلاب اسلامی»، اين پروسه را انقلاب ننامند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حتا تئوری و هدف اين انقلاب هم از ديد من برای بيشترين مردم ما کاملآ روشن است. آنانکه اين موضوع را هنوز درک نکرده اند به باور من اتفاقآ تئوری پردازان هستند. همان ها که چرايی انقلاب و لزوم آزادی، حقوق بشر و سکولاريسم در يک جامعه را فقط در کتابها خوانده و شناخته اند، نه مردمی که سه دهه است که در پروسه ی عمل، ظلم و بيداد و اختلاط دين و حکومت و ماهيت دستاربندان را با پوست و گوشت و استخوان خويش لمس کرده، به تبع آنهم ديگر خود بهتر و بيشتر از هر تئوريسينی می دانند که چه خوب است و چه بد، و چه بايد بشود و چه نشود&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بدين سبب هم هست که بخشی از اين "زياد کتاب خوان ها" هنوز هم اين حقيقت را درک نکرده اند که چرک و نجاست را نمی توان به سيم و زر تبديل نمود و همچنان از اصلاحات تدريجی سخن می گويند، بخش ديگر هم از ترس، اين انقلاب را به رسميت نمی شناسند. ترس از اينکه مبادا نتيجه ی اين انقلاب هم بسان آن فتنه ی کور بهمن پنجاه و هفت گردد. البته پاره ای هم که دانسته در صدد نگهداری از اين انقلاب ويرانگر هستند. چه که اين رژيم ناموس فروش و متجاوز، تنها دستاورد درخشان مبارزات بسيار روشنفکرانه ی ايشان است! &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;و&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بنابر اين، قطار انقلاب ديرسالی است که براه افتاده و همانگونه هم که آوردم، سرنوشت و چگونه بودن نتيجه ی انقلاب را هم تنها انسانهايی رقم می زنند که انقلاب می کنند، نه اينکه خود انقلاب فی نفسه سازنده يا ويرانگر باشد. حال اين بر ما است که يا از اين انقلاب پدافند کرده و با قلم و زبان خويش با روشنگری در مورد پيچ های سختی که ممکن است باعث انحراف و يا واژگونی انقلاب گردند، در خدمت مردم خويش و انقلاب آنان باشيم، يا همچنان مشغول طرح اين مباحث پوچ و بی اساس&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بويژه طرح و تبليغ اين که «انقلاب ويرانگر است» يا «مردم ما ديگر انقلاب نمی خواهند»... يعنی پيش فرض ها و انگار هايی که نگارنده که در حد توان خود کوشش کردم که نشان هم مبتنی بر هيچ استدلال منطقی و جامعه شناختی نيستند. به تبع آنهم اين «يکسان انگاری» انقلاب ها و «داوری فله ای» در مورد اين پديده، کاملآ ناشی از کم آگاهی و يا فريبکاری کسانی است که چنين بحث های مبتذل و انحرافی را به ميان می اندازند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#660000;"&gt;سخن پايانی&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در پايان اين نوشته می خواهم بار ديگر هم بر روی اين نکته ی اساسی تأکيد کنم که آن مردمی شاهد پيروزی را در آغوش کشيده و به سعادت و کامرانی خواهند رسيد که «راستی گرايی» پيشه کرده و «مطلق انديشی» را در جوی آب اندازند که اين مطلق انگاشتن پديده ها، تنها يک توهم و سراب و خودفريبی است، بويژه در مورد انقلاب. بدين سبب هم هر طرح و جنبش و قيام و انقلابی هم که هدف آن رسيدن به يک جامعه ی مطلقآ برابر و آزاد و آباد باشد، بدون هيچ ترديدی، از همان پيش از شروع محکوم به شکست و ناکامی است&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از اينروی نگارنده به سهم خود از هم اکنون فاش می نويسم که گر چه هميشه به يک انقلاب ـ ملی ميهنی ـ برای برکندن ريشه جمهوری اسلامی باور داشته و دارم، چون چاره ی ديگری نيست، ليکن هرگز به کسی نويد نداده و نمی دهم که ما با يک انقلاب يکباره به تمامی خواست های خود دست يابيم. هر کسی هم که ادعايی جز اين داشته باشد، شوربختانه يا نادان است و يا فريبکار&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پس تمامی اين شعار ها و وعده ها که اگر جمهوری اسلامی نباشد ما به برابری مطلق خواهيم رسيد، اگر اين رژيم سقوط کند، همه چيز ما هم فورآ بسامان خواهد شد، يا اگر ما يک انقلاب سوسياليستی داشته و سرمايه داران را از ايران بيرون کنيم، ايران بهشت عدالت و رفاه خواهد شد... همه و همه از جانب هر کس و گروهی که باشد، نسنجيده و بی اساس است. حتا اينهم که کسی ادعا کند که ما پس از سقوط رژيم اسلامی ديگر زندانی نخواهيم داشت هم، در زمره ی همان سخنان کاملآ ناآگاهانه و يا فريبکارانه است&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چرا که جدای از اينکه همانگونه که آوردم، نفس «مطلق انگاری» هميشه فاجعه ببار می آورد، جامعه ای که سی سال مشتی بی فرهنگ، باجخور، دزد و چاقوکش و متجاوز بر آن حکم رانده اند، کجا خواهد توانست حتا در پنج و دهسال هم کاملآ بسامان شود. اين اوباش مسلط بر ايران در اين سه دهه آن اندازه دروغ گفته، رشوه ستانده، نفرت پراکنده، کشتار مخالفان سياسی و پيروان دگر مذاهب را تبليغ و ترويج کرده اند که ديگر اين وحشی گری ها دستکم در نزد بخشی از مردم جامعه ی ما نهادينه شده است&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ايرانی که از دست اين جانيان متجاوز و بی فرهنگ آزاد شود، نيازمند سالها کار فرهنگی خواهد بود تا دوباره به جامعه ای انسانی و مداراگر و مدنی تبديل گردد. از اينروی هم حتا پس از وجود نحس اين رژيم هم، ما زمان درازی از پی آمد های ويرانگری های آن در امان نخواهيم ماند. معنای روشن اين سخن اين است که ما حتا پس از سقوط رژيم جمهوری اسلامی هم تا مدت ها شاهد نا امنی اجتماعی و نابسامانی اقتصادی و بزهکاری و جنايت خواهيم بود&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بدين خاطر هم بود که نوشتم حتا اين سخن هم که گويا ما ديگر زندان و زندانی نخواهيم داشت هم، حرف بسيار پوچی است، دستکم برای چند دهسال. چه که گذشته از قزبانيان بی فرهنگی اين رژيم، اصلآ با خود پايوران آن چه بايد کرد؟! مگر چاره ای جز اين وجود خواهد داشت که ما اين وحوش را در قفس انداخته و جامعه را از شر آنان مصون نگاه داريم! &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;و&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و واپسين جملات اينکه، نگارنده اينهمه آوردم که در مورد انقلابی که اينک در جريان است، در اندازه بضاعت بسيار اندک خود از آگاهی ها و به سهم خويش، هشدار هايی داده باشم. با اين اميد که اين انقلاب ديگر از مسير درست خود منحرف نگردد و ما هم سرانجام بتوانيم يک جامعه ی انسانی داشته باشيم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چرا که ما ملت ايران، براستی بيش از بسياری از ديگر ملتها که امروز از نعمت دموکراسی برخوردارند، استحقاق برخورداری از چنين جامعه ای را داراست. هم به دليل پشتوانه ی بی انتهای فرهنگی که داريم، هم به سبب اينهمه خونی که در پای درخت آزادی ريخته ايم و هم از اينروی که چو نيک بنگريم، انبان ذهن تاريخی ما پر است از تجربيات بسيار بسيار گرانبها. تجربياتی که بيشتر هم محصول کژروی های خودمان بوده و ما آنرا با خون شريف ترين و نازنين ترين فرزندان خود کسب کرده ايم. همين&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;با سپاس از &lt;/span&gt;&lt;a href="http://zadgah.com/"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;آقای دکتر اميرسپهر&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/14179365-3340237085927410396?l=seyedaligeda.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://seyedaligeda.blogspot.com/feeds/3340237085927410396/comments/default' title='Kommentare zum Post'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=14179365&amp;postID=3340237085927410396&amp;isPopup=true' title='1 Kommentare'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/14179365/posts/default/3340237085927410396'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/14179365/posts/default/3340237085927410396'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://seyedaligeda.blogspot.com/2009/09/blog-post.html' title='جمهوری اسلامی محصول ازدواج کمونيسم با اسلام'/><author><name>seyedaligeda</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14567539557568319021</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='28' height='32' src='http://members.lycos.co.uk/iisspp/pic/atom.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-14179365.post-1676413554056197116</id><published>2009-08-09T16:56:00.009+02:00</published><updated>2009-08-10T19:00:18.887+02:00</updated><title type='text'>سوءاستفاده جنسى از كودكان</title><content type='html'>&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#660000;"&gt;&lt;strong&gt;پول مردم ما به جیب حماس ریخته می شود! بعدش حماسی ها گردن کلفت کرده&lt;br /&gt;با دختر 9 ساله ازدواج می کنند&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;object width="325" height="244"&gt;&lt;param name="movie" value="http://www.liveleak.com/e/a4b_1249043706"&gt;&lt;param name="wmode" value="transparent"&gt;&lt;br /&gt;&lt;embed src="http://www.liveleak.com/e/a4b_1249043706" type="application/x-shockwave-flash" wmode="transparent" width="325" height="244"&gt;&lt;/embed&gt;&lt;/object&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#000066;"&gt;وقتی آن پیامبر بزرگوارشون بچه باز حرفه ای باشه از این حماسی های آش ولاش انتظار دیگری نباید داشت&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;img style="TEXT-ALIGN: center; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 400px; DISPLAY: block; HEIGHT: 300px; CURSOR: hand" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5367986850655241522" border="0" alt="" src="http://4.bp.blogspot.com/_FPqh8I7EntU/Sn7rmZBGBTI/AAAAAAAAATQ/u6XBZuhY8DQ/s400/KinderFicker.jpg" /&gt; &lt;p align="center"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;بقیه عکسهای این انگلها را &lt;strong&gt;&lt;a href="http://almoltaqa.ps/english/showthread.php?p=50007"&gt;اینجا&lt;/a&gt;&lt;/strong&gt; میتوانید ببینید&lt;/span&gt; &lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/14179365-1676413554056197116?l=seyedaligeda.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://seyedaligeda.blogspot.com/feeds/1676413554056197116/comments/default' title='Kommentare zum Post'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=14179365&amp;postID=1676413554056197116&amp;isPopup=true' title='2 Kommentare'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/14179365/posts/default/1676413554056197116'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/14179365/posts/default/1676413554056197116'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://seyedaligeda.blogspot.com/2009/08/blog-post_09.html' title='سوءاستفاده جنسى از كودكان'/><author><name>seyedaligeda</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14567539557568319021</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='28' height='32' src='http://members.lycos.co.uk/iisspp/pic/atom.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://4.bp.blogspot.com/_FPqh8I7EntU/Sn7rmZBGBTI/AAAAAAAAATQ/u6XBZuhY8DQ/s72-c/KinderFicker.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-14179365.post-3736940321080681829</id><published>2009-07-03T17:36:00.001+02:00</published><updated>2009-07-04T18:27:13.153+02:00</updated><title type='text'>( فلک را سقف بشکافیم ( 18 تیر</title><content type='html'>&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="color:#660000;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;شمشیر ما، بابک وار ، از رو بسته شده است تا خاکمان را پس بگیریم&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="color:#660000;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;a href="http://4.bp.blogspot.com/_FPqh8I7EntU/Sk4m9zuU1jI/AAAAAAAAATI/q6A_Xdjb-VA/s400/Vote.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5354259850288485938" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 400px; CURSOR: hand; HEIGHT: 382px; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://4.bp.blogspot.com/_FPqh8I7EntU/Sk4m9zuU1jI/AAAAAAAAATI/q6A_Xdjb-VA/s400/Vote.jpg" border="0" /&gt; &lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#000066;"&gt;خمینی گفت آخوند یعنی اسلام و چند ده میلیون ایرانی، هم نوا، میگویند مرگ بر آخوند&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;اینکه قومی مفت خور و بیکاره بر آب و خاک نازنین ما ایران چیره گشته اند ، این را بر نمیتابد که ما فقط شاهدانی بی تفاوت باشیم و نسبت به تمام ظلم ها و بی کفایتهائی که در ایران عزیزمان، روا میگردد ، چشمان خود را ببندیم و بلیط های دوسره تعطیلات خود را به مقصد ایران، بر بدبختی نسل جوان فعلی و نسلهای آتی ترجیح بدهیم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;معضل نخست، حضور تفکر مذهبی در ایران است، بایستی چهره دین و اسلام و آخوند و همه دکانداران دین ، از خاخام و پاپ و موبد و آخوند برای همگان هویدا گردد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آن پذیرش آخته به خونی که پسامد سلطه موبدان زرتشتی دوره ساسانیان ( با ردای سپیدشان )، تا حمله و تسلط عربهای موش خور ( با ردای سیاهشان )، همگی نتیجه حضور اقلیتی خود فروخته و اکثریتی نا آگاه هست&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هر چند ایران بنا به خاصیت غیر قابل وصفش ، همه چیز را عوض میکند!&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وشکل شاهنشاهی پدر و پسر را به اسلام بخشید و سوشیانس خودش را تبدیل به مهدی کرد و با همه بی کفایتی اعراب ، حسین را ( که دعوایش با یزید بر سر یک زن بود! ) در میان آنان یافت تا جایگزین سیاوش سازد و بسیاری از آداب خود چون جشن نوروز را حفظ کرد ، مسلمان شد ولی عرب نشد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ایرانی نتوانست با قدرت اندیشه، خود را از شر دکاندار مذهبی رها سازد و متاسفانه با تجربه و خطای روشنفکر مأبانه و برنامه ریزی شده سال پنجاه و هفت ، مذهب در کنار قدرت را به راس قدرت نشاند و شاهد بدبختی امروزه مان هستیم، بدبختی بزرگی که بیشتر دامان نسل جوانی را گرفته است که هیچ دخالتی در اشتباه پدر و مادرهاشان نداشتند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در شهر لندن ، عده ای که هم از توبره میخورند و هم از آخور، با راه انداختن دکه های بی خردی و مذهبی سعی در تحمیق هر چه بیشتر مردم ساده و دل پاک ایرانی دارند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شدیدا به این گروه که دکانهایی چون سفره های رقیه و عباس و زینب و دیگر بی خاصیتها را راه انداخته اند و دیگر مفت- خورانی که یک روز شاهنامه میخوانند و یک روز قرآن و نوحه خوانی بر سر قبر مردگان ، اخطار میکنیم که تفاله های مذهبیشان را در کوله بار حماقتشان بریزند و دکانشان را در این شهر تخته کنند وگرنه چهره کثیف و کردارهای متفاوتشان را به لنز دوربین میسپاریم و در دسترس خاص و عام قرار خواهیم داد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دریوزگان مفت خور سفره های جمهوری اسلامی در مجمع های کثیف و تروریستی اسلامی هم بدانند که دوربینهای تیز بین ما ، رفت و آمد آنها را ضبط و در وقت لازم به حسابرسی و قضاوت آنها خواهد پرداخت&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جمله ناقص تفکر هر کس برای خودش محترم است را با این جمله تکمیل مینماییم که تفکر هر کس برای خودش محترم است، تا زمانی که فضولی در زندگی خصوصی کس دیگری نکند و احترام هم متقابل باشد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;زمانی که سر دختر هفت ساله در مدرسه به اجبار، روسری میپوشند، زمانی که دریا را چادر پوش کرده اند، زمانی که حق طبیعی زندگی را از انسان ها و خصوصا جوانان سلب کرده اند، زمانی که با وقاحت تمام و با این همه پیشرفتهای علمی ، هنوز خرافه های مذهبی را اصول جاری زندگی انسانها ساخته اند و عشق را شلاق میزنند، شادی را سر میبرند و ندا را در گلو خفه میکنند، ما را یارای نظاره گر بودن نیست&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نگوئید با نام اسلام این کارها را میکنند! ، بلکه این واقعا خود اسلام است، مگر نماینده ای بهتر از آخوندها برای اسلام سراغ دارید؟ دیگر شمشیر ما ، بابک وار ، از رو بسته شده است&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با کوله باری از تجربه وارد این گود شده ایم و هر چند، یک روز با ایده دین سپید، در مقابل دین سیاه، وارد شدیم تا آهن ، آهن را ببرد ، ولی خیلی زود تشخیص دادیم که در حال پرورش ماری در آستین خود بوده ایم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تنها راه خرد ورزی، آموزش علمی و زدودن پیرایه های متعفن تفکر مذهبی از عادتها، نوشتار، گفتار و کردار و اندیشه هامان است که ایران مترقی و آزاد را در پس گذشت چند دهه برای ما به ارمغان خواهد داشت&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;قرآن کتاب داستانی سرشار از اشتباهات فاحش، ونقض حقوق طبیعی انسانی است، همانگونه که انجیل و تورات و اوستا و اصول سرخ دیکتاتوری پرولتاریا ، راهگشای فردای ما نبوده اند و نخواهند بود&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هدف ما آزاد اندیشی و خرد ورزی انسان است و نه اینکه با هر گونه ایدئولوژی وحتی سرخ گونه اش ، راه تفکر و انتخاب ازانسان سلب شود. انسان زندگی میکند تا آزاد باشد نه بنده و گوسفند و تقلید کار&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;قفل فردا با کلید دیروز هر گز باز نخواهد شد و دیگر آویزه های خرافی مذاهب ، داروی بیهوشی خرد انسان نخواهد بود. زمان پویش و پرسیدن چرا، از خود است. چرا ؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;راه درازی در پیش است و مردانه راه در گام گذاشته ایم و دست یاری شما را صمیمانه میفشاریم تا در فردای روز بزرگ ، شاهد آزادی ایران عزیزمان باشیم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;زمانی که یک اصل بدیهی بخواهد پذیرفته شود سه مرحله را پشت سر میگذارد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نخست با آن به شدت مخالفت میشود، سپس مورد تمسخر واقع میگردد و در مرحله آخر پذیرفته میشود&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به دولت نامردان و نامرادان جمهوری اسلامی، شدیدا اخطار میکنیم که خشم ما را بیش از این بر نیفروزید، تا شما را برای داوری و بخشش فردای روز بزرگ، نگاه داریم، وگرنه در روز بزرگ هر تیر چراغ برقی در ایران متحمل وزن و تاریکی وجود آخوندها و ایادی مفت خورشان به صورت حلق آویز خواهد شد و دیگر حمایت دولتهای اروپائی هم به کارتان نخواهد خورد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تا روز بزرگ و دیدار رو در روی ما با دشمن خانگی و با تلاش برای آینده ای روشن و سربلندی ایران ویرانمان &lt;strong&gt;&lt;a href="http://arshid.com/"&gt;آرشید&lt;/a&gt; و همرزمان&lt;/strong&gt; مبارزه میکنند برای به زیر کشیدن غرور سرکش انسانها&lt;/span&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/14179365-3736940321080681829?l=seyedaligeda.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://seyedaligeda.blogspot.com/feeds/3736940321080681829/comments/default' title='Kommentare zum Post'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=14179365&amp;postID=3736940321080681829&amp;isPopup=true' title='1 Kommentare'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/14179365/posts/default/3736940321080681829'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/14179365/posts/default/3736940321080681829'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://seyedaligeda.blogspot.com/2009/07/blog-post.html' title='( فلک را سقف بشکافیم ( 18 تیر'/><author><name>seyedaligeda</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14567539557568319021</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='28' height='32' src='http://members.lycos.co.uk/iisspp/pic/atom.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://4.bp.blogspot.com/_FPqh8I7EntU/Sk4m9zuU1jI/AAAAAAAAATI/q6A_Xdjb-VA/s72-c/Vote.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-14179365.post-1896511683559378837</id><published>2009-06-02T18:27:00.004+02:00</published><updated>2009-06-04T13:59:11.902+02:00</updated><title type='text'>ثروتمندان فقیر</title><content type='html'>&lt;div align="center"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#660000;"&gt;&lt;strong&gt;سنگ کوهت در و گوهر است  &lt;span style="color:#ffffff;"&gt;-----&lt;/span&gt;  خاک دشتت بهتر از زر است&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#660000;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#660000;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5342767944518784018" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 400px; CURSOR: hand; HEIGHT: 264px; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://1.bp.blogspot.com/_FPqh8I7EntU/SiVTI2pi1BI/AAAAAAAAAS4/6RGByW0pcvE/s400/mard.jpg" border="0" /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;p align="center"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;object width="325" height="244"&gt;&lt;param name="movie" value="http://www.youtube.com/v/m0hUREstSlw&amp;hl=de&amp;fs=1&amp;"&gt;&lt;/param&gt;&lt;param name="allowFullScreen" value="true"&gt;&lt;/param&gt;&lt;param name="allowscriptaccess" value="always"&gt;&lt;/param&gt;&lt;embed src="http://www.youtube.com/v/m0hUREstSlw&amp;hl=de&amp;fs=1&amp;" type="application/x-shockwave-flash" allowscriptaccess="always" allowfullscreen="true" width="325" height="244"&gt;&lt;/embed&gt;&lt;/object&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/14179365-1896511683559378837?l=seyedaligeda.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://seyedaligeda.blogspot.com/feeds/1896511683559378837/comments/default' title='Kommentare zum Post'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=14179365&amp;postID=1896511683559378837&amp;isPopup=true' title='0 Kommentare'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/14179365/posts/default/1896511683559378837'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/14179365/posts/default/1896511683559378837'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://seyedaligeda.blogspot.com/2009/06/blog-post.html' title='ثروتمندان فقیر'/><author><name>seyedaligeda</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14567539557568319021</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='28' height='32' src='http://members.lycos.co.uk/iisspp/pic/atom.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://1.bp.blogspot.com/_FPqh8I7EntU/SiVTI2pi1BI/AAAAAAAAAS4/6RGByW0pcvE/s72-c/mard.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-14179365.post-3652194039751493098</id><published>2009-05-18T21:27:00.002+02:00</published><updated>2009-05-18T21:37:44.162+02:00</updated><title type='text'>! با واژه و تغيير نام که نمی توان رها گشت و خانه بازپس گرفت</title><content type='html'>&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="color:#660000;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;مگر جز اين است که آنکس که سند کيستی ما را نوشت، ابوالقاسم فردوسی و آنکس که يک ايران فروش و تروريست درجه يک از کار در آمد، خسرو روزبه نام داشت. کما اينکه هم اينک هم، يک تريتا ی پارسی نسب زرتشتی است که پست ترين مهره ی اين نظام انيرانی اسلامی در خارج از کشور محسوب می شود&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حاصل اينکه رسم خردمندی اينک شناخت اولويت و مبارزه ی تمام عيار در راستای نجات کشورمان از چنگال خونين ملايان است نه خريد زر و زيور برای عروسی که وجود ندارد. يعنی بکار گرفتن همه توش و توان مادی ومعنوی خودمان در راه مبارزه با اين نمايندگان تاريخی تازيان و پاسداران دستاورد های تجاوزات آنان در ايران اشغالی. آنهم مبارزه ی سياسی راستين که جای آنهم در خيابان ها و برابر نهاد های بين المللی و ميادين و پارلمان ها است، نه بر روی برگهای کاغذين و سايت های اينترنتی و پشت کامپيوتر ها و ميکروفون ها و دوربين ها&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ورنه با اين مثلآ "مبارزات"؟! با نفوذ اعراب، آنهم تنها با تغيير نام و واژه پردازی ـ که براستی بسيار نازل و کودکانه است ـ، ديری نخواهد گذشت که ايران از هم پاشيده خواهد شد و آنگاه، ما خواهيم ماند و چند صد واژه ی هچل هفت و هزاران هزار پانته آ و آذرميدخت و پوراندخت و آپرانيک و آرتيمس فاحشه، آنهم اتفاقآ در سرزمين های همان اعرابی که ما داعيه ی مبارزه ی با نفوذ فرهنگی آنان را هم داريم، آنهم در ميکروشيخ نشين های آنان&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ما خواهيم ماند و چند ميليون رستم شيره ای و بابک ترياکی، ما و هزاران هزار آرش و کوروش و داريوش و کيکاووس کارگر ساختمانی و ماشين شوی، البته باز هم در خيابان های همان شيخ نشين های عربی که حتا هم اکنون هم پر از دکتر و مهندس های ايرانی است که در آنجا به نوکری اعراب و عملگی مشغول هستند و سرانجام ما خواهيم ماند و يک جلد شاهنامه ی پاره پوره در طاقچه ی اتاقی در غربت، همين&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#000099;"&gt;همچنان پرداختن به اين مسائل سطحی، به فروپاشی ايران خواهد انجاميد و آنگاه، ما خواهيم ماند و هزاران هزار پانته آ و آذرميدخت و پوراندخت و آپرانيک و آرتيمس فاحشه در سرزمين های اعراب بی فرهنگ، ما خواهيم ماند و چند ميليون آرش و کوروش و داريوش و رستم و کيکاووس عمله بنا و ماشين شوی در خيابان های شيخ نشين های عربی ...&lt;/span&gt; &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;و&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;br /&gt;هم ميهن گران ارج و مهربانی برای من نامه ـ ايميل ـ ی فرستاده بودند با يک نثر کاملآ بديع و پر از واژگان نو. نگارنده در ايميلی که برای اين هم ميهن فرهيخته فرستادم، جدای از پاسخ نوشتن برای درونمايه ی آن ايميل، اين را نيز آوردم که من متنی هم در مورد خود شيوه ی نگارش و واژگانی که ايشان بکار برده اند خواهم نوشت. اين نيز افزودم از آنجا که مراد من از متنی که خواهم نوشت، تنها و به ويژه شخص ايشان نيست، اين متن را بر روی سايت خود منتشر خواهم ساخت&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;زيرا که اين اپيدمی (بازی کردن با پارسی و واژه پردازی های خارج از قاعده) که در اين سالها به جان زبان ما افتاده، به باور من نه درست است و نه اصلآ ضروری. البته نانوشته نماند که برخی از اين واژگان نو، بسيار هم بر دل خوش می نشيند. آنچنانکه خود من نيز نه تنها در پاره ای از نوشته های خود از آنها سود می برم، بل که گاهی حتا پا را از اينهم فراتر نهاده و جسارت به خرج داده و واژه هم می سازم. همچنانکه بسياری از واژگانی که اين هم ميهن در نامه خود آورده اند، برای من اغواگر بود&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پس، رسم دادگری اين است که بنويسم گر چه خود من نيز بگونه ای جزو همين ناخوش های واژه پرداز هستم، ليکن تفاوت من با بسياری در اين است که من اين کپی برداری و واژه پردازی ها را، صرفآ از سر شوق انجام می دهم. از اينروی هم زياد در بند اين نيستم که واژگانی که بکار می برم، پارسی سره هستند يا خير. در برابر اما پاره ای خود را به آب و آتش می زنند که مثلآ از واژگان بيگانه در نوشته های خود استفاده کنند. نتيجه اين اصرار بيجا هم اين شده که حال هر کسی برای خود يک دکان واژه سازی باز کرده و با زبان پارسی هم هرچه که دل تنگش می خواهد انجام می دهد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در حاليکه گذشته از اينکه اصلآ نود و نه درصد اين واژه پردازان صلاحيت اينکار را ندارند که خود من نيز يکی از همان بی صلاحيت ها هستم، چنانچه کسانی هم در اين زمينه دارای صلاحيت باشند، باز هم اين کار، کار سودمندی نيست. چرا که اين واژه هايی که ساخته می شوند، سليقه ای هستند نه توافقی. به تبع آنهم، نمی توانند کاربردی ملی داشته باشند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به زبانی ساده تر، از آنجا که در زمان ساختن اين واژگان هيچ توافق و هماهنگی ميان فرهنگوران بعمل نمی آيد، تبعآ اين واژه ها حالت شخصی پيدا می کنند. يعنی هر کسی از واژه ای استفاده می کند که خود آنرا ساخته و خود کاربرد درست آنرا می شناسد نه همه ی مردم. به همين سبب هم در فقدان يک نهاد ويژه ملی برای اينکار، هر کسی که يک واژه ی نو می سازد، بجای خدمت به زبان پارسی، آنرا آلوده تر و درهم و برهم تر هم می سازد، ولو که آن واژه پرداز اصلآ يک انسان فرهنگور و دارای صلاحيت واژه پردازی هم که باشد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به هر روی، همانگونه که آوردم، گر چه از ديد احساس، پاره ای از اين واژگان خيلی خوشايند به نظر می رسند، ليکن از پشت پنجره ی عقل، من که اينگونه واژه پردازی ها را در اوضاع کنونی، از سوی هر هم ميهن خردمند و با دانشی هم که باشد، فقط دردسری می بينم افزوده بر بيشمار دردسر های موجودی که ما حال داريم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اشتباه نشود که نگارنده هيچ مخالفتی با اين هم ميهنان واژه پرداز ندارم، بلکه مراد من اين است که خيلی دوستانه و صميمانه بنويسم که صرف نظر از عدم صلاحيت ما در واژه پردازی، درد اصلی ما اينک اصلآ از چهار واژه ی عربی در پارسی نيست که ما سفت و سخت بدين کار های روبنايی چسبيده ايم. آنچه بايد اينک برای ما ارزش حياتی داشته باشد، نه نقش ايوان، بلکه خود خانه ای است که اصلآ از پای بست ويران است&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مادام هم که اين خانه استوار نگردد و چراغی سرای آنرا روشن نسازد و سماوری در ايوان آن در حال جوشيدن نباشد، اين اسباب آذين بندی و لامپ های رنگين و پرده های خوشرنگ، تنها به درد جمع کردن در يک کارتون دربسته و نهادن آن کارتن در يک انبار زيرزمينی خواهد خورد. انباری سرد و نمور و پر از جانور که تازه آنهم اصلآ در خاک خودمان نيست. پس از چندی هم که، نم و موش و موريانه، اين اسباب را کدر و بد رنگ ساخته و جويده و پوک و نابود خواهند ساخت&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گذشته از همه اينها، زبان وسيله ای برای انتقال انديشه ها و خواست های درونی انسانها به همديگر است. پس، چه زيبا و بجا است که ما برای ايجاد رابطه ای هر چه نزديک تر با همديگر که لازمه آن هم بيان هر چه روشن تر انديشه ها و انتقال هر چه ژرف تر خواست های درونی خودمان است، از ساده ترين و هم فهم ترين واژگان و جمله بندی ها و متن ها مدد گيريم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;درست است که پالايش زبان پارسی از زبان تازی و هر زبان ديگری و استفاده از واژگان بومی، کاری بسيار نکو و پسنديده است، ليکن همانگونه که نوشتم، اينکار، کار فرهنگستان در يک ايران آزاد است نه کار من بابا شمل بی خانمان و شما گراميان آواره از ميهن، آنهم به شکل برنامه ريزی شده و گام به گام&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;يعنی ابتدا دگرگون ساختن نظام آموزشی کشور و بکارگيری واژگان نو در کتابهای درسی که اينکار منجر به راهيابی اين واژگان به نوشتار ها و گفتار های مراکز آموزشی و علمی و آکادميک بشود. هم زمان با آن، مکلف ساختن وزارت خانه ها و نهاد های دولتی به استفاده از اين واژگان در مکاتبات خود. همچنين خواستن از ارگان های غيردولتی به رعايت اين امر در تماس با نهاد های دولتی. برگرداندن تمامی تابلو ها و سرنامه ها و ميثاق نامه ها به پارسی در صورت وجود يک يا چند واژه ی غير پارسی هم معنا در آنها&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از پس اين گام، بی شک فرهنگوران و نويسندگان و روزنامه نگاران ما هم از اين واژگان در نوشته های خود استفاده خواهند کرد و پای اين واژگان حتا به فرهنگ لغات هم باز خواهد شد. برايند چنين فرايندی هم، رسميت يافتن اين واژگان، تکرار آن در ادبيات و مکاتبات و در نتيجه هم، همه فهم شدن اين واژگان در جامعه خواهد بود. وقتی هم که اين واژگان شکل ملی يافته و هم فهم شدند، بخودی خود وارد نوشته ها و سخن گفتن مردم نيز خواهند شد. حتا وارد نوشته های بسيار خصوصی (نامه نگاری های دوستانه) و خاطره نويسی ها و يادداشت های شخصی افراد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;يعنی درست همان کاری که در سده های هفده و هژده، بوسيله ی پروتستانتيست ها در اروپا در مورد زبان انجيلی کليسايی«لاتين يا رومی» انجام شد. در نزد خودمان هم، يعنی همان کاری که فرهنگستان ايران در روزگار پهلوی اول مبادرت بدان کرد که ثمره آن کار سترگ فرهنگی هم مثلآ همين واژگان دانش آموز و دانشجو و دبستان و دبيرستان و دانشگاه و باشگاه و زايشگاه و پيراستن و آراستن و دلبستگی و همبستگی و پيوند و شادکامی و بهروزی و نيک انجامی و کاميابی... است&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;واژگانی پاکيزه، زيبا و سره که اينک، هم همه ی ما ايرانيان کاربرد درست آنها را می شناسيم، هم آنها را در ادبيات خودمان می خوانيم و هم اينکه ديگر همگی هم از روی شناخت و بگونه ای دلخواه آنها را در نوشته ها و گفتار های شخصی خود بکار می بريم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نه اينکه هر کدامی از ما بويژه در اين غربت، از سرخود بنشينيم و واژه پردازی کنيم و متن هايی بنويسيم که درست به اندازه خود متن، نيازمند پرانتز باز کردن و توضيح و تفسير باشد که نتيجه آنهم همانطور که آوردم، جز الکن تر کردن همين زبان ابتر و درهم و برهم ما هم چيز ديگری نباشد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اين بيزاری از بود واژگان تازی در زبان پارسی، البته در ميان ما چيز تازه ای نيست. اين دلزدگی ملی امری است که در ايران، ريشه ای دستکم يکصد و پنجاه ساله دارد. روشن ترين رگه های اين بيزاری را هم به خوبی در ادبيات روزگار مشروطه می توان مشاهده کرد. آنچه باعث شده که آن نفرت تاريخی حال به اوج خود رسد، برايند سه دهه ايران ستيزی و خيانت ها و جنايت های بی سابقه ی اسلام پناهان تازی خوی در ميهن ما است&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با نگرشی تاريخی و دادگرانه به اين مسئله، اين بيزاری هم البته کاملآ بجا و قابل درک بود و هست. زيرا که اين نفرت، ابتدايی ترين و اساسآ کمترين واکنش طبيعی يک ملت اسير و تن زخمی در زندانی چهارده سده ای و در برابر هزار و چهارصد سال تازيانه خوردن از تازی ها و آيين اهريمنی آنان است. در برابر اين سفلگان ضد ايرانی هم که گونه ای از ايستادگی فرهنگی که پروانه داده نشود که اينان بتوانند هم چيز ما را عربی و اسلامی و يا حتا معرب سازند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مراد بيشترين ايرانيان هم از پالايش زبانی، در حقيقت تنها حذف همين واژگان عربی ملايی از زبان ما است نه ديگر واژگان بيگانه. زيرا ما خانه خراب اعراب و اسير دست نمايندگان فرهنگی آنان يعنی مشايخ دستاربند شديم و هستيم نه ملت و طايفه ای ديگر. چنانچه مثلآ اگر فرانسوی ها و ميسيونر های مذهبی آنان در حق ما اينهمه بيداد و ستم کرده بودند، بدون شک امروز واژگان فرانسوی و خود آن مردم و کاردينال ها و کشيش های فرانسوی آماج اين نفرت ما بودند نه تازيان و زبان عربی و ملايان&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فراچشم داشته باشيد که آنچه امروز ما بنام زبان ترکی استانبولی می شناسيم، دستکم پنج برابر زبان فارسی واژگان عربی در درون خود دارد. همچنان که صد ها واژه ی سره ی پارسی و يونانی و لاتين و حتا آلمانی و فرانسوی هم در آن زبان هفتِ بيجار وجود دارد. با اينهمه هيچ کس در آن ديار، هيچ حساسيتی به اين واژگان بيگانه در زبان ترکی امروزين نداشته و هيچ دلزدگی تاريخی هم از ملت و طايفه ی ويژه ای ندارد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چرا که آنان نه تنها از اعراب و هيچ ملتی آسيب جدی نديده اند، بلکه تا جنگ عالمگير اول، اصلآ از يکهزار و دويست و نود نه تا يکهزار و نهصد و بيست و دو ميلادی، يعنی به مدت بيش از شش سده با امپراتوری عثمانی خود هم که تنها فراز تاريخی ايشان است، بر بخش بزرگی از مدیترانه، تمامی مناطق آسیای صغیر، بخش هايی از جنوب شرقی اروپا تا قفقاز و تمامی سرزمين های عربی و اسلامی در خاورمیانه و بين النهرين نيمه کردنشين و شمال افریقا هم حکومت کرده اند. يک تا يک و نيم ميليون ارامنه را هم که با بيرحمی تمام قتل عام کرده اند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پس مشاهده می کنيد که اين بيزاری ما بيش از آنکه برخاسته از يک وجدان فرهنگی و نياز زبانی باشد، جوشيده از يک سينه ی مجروح و دلی سوزان و يک غرور لگدمال شده و روانی خسته و تنی سياه گشته از ضربات تازيانه های يک قوم بی فرهنگ و متجاوز و خونريز است. از اينروی هم اين پالايش، يک نياز بی چون و چرای ملی و تاريخی است که بايد هم روزی در ايران با نيرومندی پی گيری شده و به انجام رسد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ليکن با تمامی اينها که آورم، دستکم خود من در چنين موقعيت بسيار سرنوشت ساز تاريخی، به اين گونه چيز ها هيچ بهايی نمی دهم. حتا با اينکه خود نيز يک نام عربی ـ حسين ـ را از مدارک شناسايی ـ پاسپورت و شناسنامه ی سوئدی ـ خود بگونه ی رسمی حذف کرده ام. زيرا با اين همه درد و مشکلی که ما اينک با آن دست بگريبان هستيم، اينگونه کار ها را، واکنش هايی احساسی و سطحی و زودگذر پنداشته و اصولآ هم از اولويت های کار مبارزاتی خود نمی انگارم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از ديد من، درد جگرسوز ما اکنون بسی جانکاه تر و کشنده تر از آن است که بتوان آنرا با نوشتن «حليم» تازی با هه ی دو چشم و «مرتضی» را به شکل «مرتزا» نوشتن مداوا کرده و يا حتا با دگرگون ساختن نام خود از غلامعلی و ام البنين و اصغر به آرش و ماندانا و بابک بدان مرحمی نهاد. ما، چه در گذشته و چه حتا امروز هم بسياری اصغر و اکبر و رعنا و ثريا و رضا در ميان خود داشتيم و داريم که هزاران بار خردمند تر و ميهن دوست تر از کسانی بودند و هستند که نام هاشان گيو و گودرز و سودابه و تهمينه و ماندانا و سيروس و کامران بود و هست&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مگر جز اين است که آنکس که سند کيستی ما را نوشت، ابوالقاسم فردوسی و آنکس که يک ايران فروش و تروريست درجه يک از کار در آمد، خسرو روزبه نام داشت. کما اينکه هم اينک هم، يک تريتا ی پارسی نسب زرتشتی است که پست ترين مهره ی اين نظام انيرانی اسلامی در خارج از کشور محسوب می شود&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حاصل اينکه رسم خردمندی اينک شناخت اولويت و مبارزه ی تمام عيار در راستای نجات کشورمان از چنگال خونين ملايان است نه خريد زر و زيور برای عروسی که وجود ندارد. يعنی بکار گرفتن همه توش و توان مادی ومعنوی خودمان در راه مبارزه با اين نمايندگان تاريخی تازيان و پاسداران دستاورد های تجاوزات آنان در ايران اشغالی. آنهم مبارزه ی سياسی راستين که جای آنهم در خيابان ها و برابر نهاد های بين المللی و ميادين و پارلمان ها است، نه بر روی برگهای کاغذين و سايت های اينترنتی و پشت کامپيوتر ها و ميکروفون ها و دوربين ها&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ورنه با اين مثلآ "مبارزات"؟! با نفوذ اعراب، آنهم تنها با تغيير نام و واژه پردازی ـ که براستی بسيار نازل و کودکانه است ـ، ديری نخواهد گذشت که ايران از هم پاشيده خواهد شد و آنگاه، ما خواهيم ماند و چند صد واژه ی هچل هفت و هزاران هزار پانته آ و آذرميدخت و پوراندخت و آپرانيک و آرتيمس فاحشه، آنهم اتفاقآ در سرزمين های همان اعرابی که ما داعيه ی مبارزه ی با نفوذ فرهنگی آنان را هم داريم، آنهم در ميکروشيخ نشين های آنان&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ما خواهيم ماند و چند ميليون رستم شيره ای و بابک ترياکی، ما و هزاران هزار آرش و کوروش و داريوش و کيکاووس کارگر ساختمانی و ماشين شوی، البته باز هم در خيابان های همان شيخ نشين های عربی که حتا هم اکنون هم پر از دکتر و مهندس های ايرانی است که در آنجا به نوکری اعراب و عملگی مشغول هستند و سرانجام ما خواهيم ماند و يک جلد شاهنامه ی پاره پوره در طاقچه ی اتاقی در غربت، همين.امير سپهر&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;با سپاس از&lt;strong&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;a href="http://zadgah.com/"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;آقای دکتر اميرسپهر&lt;/strong&gt; &lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/14179365-3652194039751493098?l=seyedaligeda.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://seyedaligeda.blogspot.com/feeds/3652194039751493098/comments/default' title='Kommentare zum Post'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=14179365&amp;postID=3652194039751493098&amp;isPopup=true' title='2 Kommentare'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/14179365/posts/default/3652194039751493098'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/14179365/posts/default/3652194039751493098'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://seyedaligeda.blogspot.com/2009/05/blog-post.html' title='! با واژه و تغيير نام که نمی توان رها گشت و خانه بازپس گرفت'/><author><name>seyedaligeda</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14567539557568319021</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='28' height='32' src='http://members.lycos.co.uk/iisspp/pic/atom.gif'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-14179365.post-1067232601691077197</id><published>2009-03-22T16:33:00.006+01:00</published><updated>2009-03-22T16:55:06.272+01:00</updated><title type='text'>شماره حساب و موجودی بانکهای خارجی آخوندهای چپاولگر ایران</title><content type='html'>&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#660000;"&gt;Foreign bank accounts of Iranian leaders&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;p align="left"&gt;&lt;br /&gt;This was re- posted on daneshjoo.org&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Interesting, although I am not sure if it’s true.Supposedly in August Bank employees in Iran sent this partial list outside f the country, if it’s true, it’s sad that our people don’t have safe water or enough food and the oil money is being hoarded by these supposed men of Islam....What do u guys think??On August 2000, a group of Iranian banks employees revealed the financial frauds of most Islamic republic's regime leaders and published part of their assets in foreign banks.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Based on this report sent to outside Iran, which made start indirectly a series of Public statements printed in many Iranian and Foreign Newspapers, Millions of dollars of Public funds have been transferred during the last 15 years while the Islamic leader (on this list) is asking for an investigation on Official corruption and his regime for more loans to supposedly help the Iranian economy.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Already and based on a scandal which shook the regime in 1997, Morteza Rafighdoost, brother of Mohsen Rafighdoost head of the Janbazan Foundation was indicted in connection with a Financial fraud of over 100 BILLIONS of Tomans (3 BILLIONS of US Dollars in official exchange rate and as most malversations were done based on Official rates which is a privilege of Governmental foundations). Irony is that Mohsen Rafighdoost still at the head of the Foundation nowadays.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;The partial list was as follow:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;1) Ali Khamenei&lt;br /&gt;- Sparkasse Bank (Frankfurt/Germany) Acct.# 234075617: DM 112.1 Millions&lt;br /&gt;- Corner Bank (Geneve/CH) Acct. # 217824: US$ 97 Millions&lt;br /&gt;- Banque Cantonale (Lausanne/CH) Acct. # 71713: US$ 73.2 Millions&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;2) Ali Akbar Hashemi Rasfandjani&lt;br /&gt;- Union Bank Suisse (Geneve/CH) Acct.# 223870390: SF 532.5 Millions&lt;br /&gt;- Societe Generale (Zurich/CH) Acct.# 30064183: DM 477.2 Millions&lt;br /&gt;- Sparkasse (Ciborg/Germany) Acct. # 2957132: DM 238.2 Millions&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;3) Mohammad Ali Tasskhiri&lt;br /&gt;- Societe Generale (Geneve/Ch) Acct.# 500032654: DM 280.7 Millions&lt;br /&gt;- Midland Bank (London/UK) Acct.# 832-150270: BP 12.2 Millions&lt;br /&gt;- Dressdner bank (Dusserdolf/Germany) Acct.# 8354783: DM 48.3 Millions&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;4 ) Mohammad Golpayegani&lt;br /&gt;- Credit Bank Suisse (Geneve/CH) Acct.# CEO7680: SF 85.7 Millions&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;5) Bijan Namdar Zangene&lt;br /&gt;- Union Bank Suisse (Geneve/CH) Acct.# 314380320: US$ 141.7 Millions&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;6) Habibollah Asgar Aladi&lt;br /&gt;- Corner Bank (Geneve/CH) Acct. # 3983BHK: US$ 180 Millions&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;7) Ahmad Jannati&lt;br /&gt;- Midland Bank (London/UK) Acct.# 92114016: BP 54.2 Millions&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;8) Abdollah Nategh Nouri&lt;br /&gt;- Union Banque Suisse (Geneve/CH) Acct.# 2102120321ND: USD 123.9 Millions&lt;br /&gt;- Deutsh bank (Hamburg/Germany) Acct.# 03223486: DM 64.1 Millions&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;9) Mohsen Rafighdoost:&lt;br /&gt;- Union Banque Suisse (Geneve/CH) Acct.# 2183130687: USD 122.7 Millions&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;10) Mohsen Hashemi Bahremani&lt;br /&gt;- Deutsh bank (Munchen 3/Germany) Acct.# 1732736: DM 370.7 Millions&lt;br /&gt;- Credit Bank (Geneve/CH) Acct.# 928530FC: USD 178.2 Millions&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;11) Abbas Vaez-Tabassi&lt;br /&gt;- Corner Bank (Geneve/CH) Acct.# FAH7272: SF 97.2 Millions&lt;br /&gt;- Sparkasse (Hamburg/Germany) Acct #. DFH72251660: USD 216.7 Millions&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;12) Hossein Shariatmadari&lt;br /&gt;- Midland Bank (London/UK) Acct.# 34414011: BP 37.8 Millions&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;13) Mohsen Rezai&lt;br /&gt;- Union Banque Suisse (Geneve/CH) Acct.# 442760430: USD 78.2 Millions&lt;br /&gt;- Credit Bank (Geneve/CH) Acct.# FAH7967: SF 52.7 Millions&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;14) Massood Movahedian&lt;br /&gt;- Commerz Bank (Koln/Germany) Acct.# 3528817: DM 287.8 Millions&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;15) Kamal Kharrazi&lt;br /&gt;- Corner Bank (Geneve/CH) Acct.# AMF4567: USD 18.2 Millions&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;16) Ali-Reza Mo-ayeri&lt;br /&gt;- Societe Generale (Geneve/CH) Acct.# 50024814: USD12.6 Millions&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;17) Hossein Kordi&lt;br /&gt;- Corner Bank (Geneve/CH) Acct.#14710025: USD 14.7 Millions&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;18) Abbas-Ali Forooghi&lt;br /&gt;- Corner Bank (Geneve/CH) Acct.# 12930034: USD 10.7 Millions&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;19) Mohammad Hashemi Bahremani&lt;br /&gt;- Deutsh Bank (Munich 3/Germany) Acct.# 1734726: DM 177.2 Millions &lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/14179365-1067232601691077197?l=seyedaligeda.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='related' href='http://atlantaniaa.vox.com/library/post/foreign-bank-accounts-of-iranian-leaders.html' title='شماره حساب و موجودی بانکهای خارجی آخوندهای چپاولگر ایران'/><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://seyedaligeda.blogspot.com/feeds/1067232601691077197/comments/default' title='Kommentare zum Post'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=14179365&amp;postID=1067232601691077197&amp;isPopup=true' title='1 Kommentare'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/14179365/posts/default/1067232601691077197'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/14179365/posts/default/1067232601691077197'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://seyedaligeda.blogspot.com/2009/03/blog-post.html' title='شماره حساب و موجودی بانکهای خارجی آخوندهای چپاولگر ایران'/><author><name>seyedaligeda</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14567539557568319021</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='28' height='32' src='http://members.lycos.co.uk/iisspp/pic/atom.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-14179365.post-8481872341916174538</id><published>2009-02-23T17:58:00.005+01:00</published><updated>2009-02-25T13:35:37.619+01:00</updated><title type='text'>تازيان و تتر ها و مغول های ايرانی</title><content type='html'>&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="color:#660000;"&gt;چگونه يک آخوند پيشين «احمد قابل» به درستی و دقيقآ«نقش» قانون شکنان و ظالمان را از«مسئولان» قانون شکنی ها و ظلم ها تميز می دهد و روشنفکر فکلی در آن وا می ماند ... &lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="color:#000099;"&gt;حال وحشی ترين سرکردگان مغولان، بی فرهنگ ترين خـِزر ها و غُـز ها و گورکانيان... بخشی از خود ايرانيان هستند... امروز رضا براهنی و خانبابا تهرانی چنگيزخان و تيمور خان و علی اصغر حاج سيد جوادی و خامنه ای و خاتمی... سعد ابن ابی وقاص و یزید ابن مهلب و عمر ابن خطاب و علی ابن ابيطالب هستند ... &lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="color:#660000;"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;آيا شما تا کنون در جايی شنيده و يا خوانده ايد که يک کمونيست ايرانی وصيّت کرده باشد که پس از مرگ اش، جسد وی در ايران به خاک سپرده شود؟ ... واپسين آرزوی سادات و مواليان آنها هم دفن شدن در زير پای اعراب مدفون در نجف و سامرا و کاظمين يا دستکم در امام زاده ای در ايران و زير پای يک تازی يا تازی تبار است ...&lt;/span&gt; &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#660000;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#000000;"&gt;تازيان و تتر ها و مغول های ايرانی&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#990000;"&gt;اگر تازيان پيش بينی می کردند که يورش به ايران چه بيچارگی هايی را برای امت عرب ببار خواهد آورد، هرگز دست به چنان حماقت بزرگی نمی زدند... &lt;span style="color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="color:#990000;"&gt;لنين به ياران نزديک خود گفته بود مبادا کمونيسم را به ايران ببريد که ايرانيان اين انديشه سوسياليسم را به... خواهند کشيد !&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#990000;"&gt; &lt;span style="color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="color:#000000;"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5303400151109540066" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 320px; CURSOR: hand; HEIGHT: 319px; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://1.bp.blogspot.com/_FoI3CA0NV4g/SZl2VryjGOI/AAAAAAAAAo8/6mKPNDMOmrg/s320/Changizhaa.jpg" border="0" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;از ايران و از ترک و از تازيان / نژادی پديد آيد اندر ميان&lt;br /&gt;نه دهقان نه ترک و نه تازی بود / سخن‌ها به کردار بازی بود&lt;br /&gt;همه گنج‌ها زير دامن نهند / بميرند و کوشش به دشمن دهند&lt;br /&gt;چنان فاش گردد غم و رنج و شور/ که شادی به هنگام بهرام گور&lt;br /&gt;نه جشن و نه رامش نه کوشش نه کام / همه چاره‌ و تنبل و ساز دام&lt;br /&gt;پدر با پسر کين سيم آورد / خورش کشک و پوشش گليم آورد&lt;br /&gt;زيان کسان از پی سود خويش / بجويند و دين اندر آرند پيش&lt;br /&gt;شود بنده‌ی بی‌هنر شهريار / نژاد و بزرگی نيايد به کار&lt;br /&gt;به گيتی کسی را نماند وفا / روان و زبان‌ها شود پر جفا&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#660000;"&gt;بخش نخست، «حقيقت» دروغين ما&lt;/span&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;ما ايرانيان پيوسته از يورش تازيان و تتر ها (تاتار ها) و مغول ها به ايران، بعنوان ويرانگر ترين فتنه های سراسر تاريخ خودمان ياد می کنيم. آن دو قوم نخست را هم از تبار ترکان آسيای مرکزی دانسته، ايشان را بی تمدن ترين، وحشی ترين و خونريز ترين اقوام و قبيله ها در جهان به حساب می آوريم. همچنان که ما، قوم عرب را بَدو «دور از تمدن»، سوسمار خوار، وحشی و بی فرهنگ بحساب آورده و خود را ملتی بسيار شريف تر و متمدن تر و هوشمند تر و پيشرو تر از همه ی آنها می دانيم. &lt;span style="color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حال بگذريم از اينکه بخش بزرگی از مردم ما، اصلآ فرانسوی ها، آلمان ها، سويسی ها و انگليسی ها را هم داخل آدم نمی دانند، و همچنين آمريکاييان را. زيرا باور دارند که چون آنان فاقد تاريخ بلند و پيشينه ی مدنيّت هستند، پس مردمی بی فرهنگ و وحشی بحساب می آيند. يعنی همين ملت بزرگی را که اينک کشورشان تنها ابرقدرت صنعتی و نظامی و اقتصادی جهان است، &lt;span style="color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جز اين خودشيفتگی ها که آوردم، اساسآ بيشترين ايرانيان، هيچ قبول ندارند که عيب و ايرادی هم در فرهنگ ما وجود دارد. با همين نگرش هم هست که حتا گناه تمامی بی فرهنگی ها، زشت کرداری ها، زشت گفتاری ها و بدسگالی های خود را هم به گردن فرهنگ مهاجمان و بويژه اعراب نابکار می اندازند. بی اينکه اصلا و ابدا خود را مسئول زشتکرداری های خود بدانند. &lt;span style="color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پاره ای که اصلآ در اين زمينه تا آنجا پيش رفته اند که ديگر حتا سرقت بعضی از پناهندگان بسيار سياسی ما از فروشگاههای کشور هايی که به آنان پناهندگی داده اند را هم، به حساب تخريب فرهنگی اعراب می گذارند! همچنين زن آزاری ها و دروغگويی ها و ميهن فروشی های خود را. &lt;span style="color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بهر روی، حال غربيان پيشرو را به کناری می نهيم که اصولآ مقايسه ی ايرانی آبروباخته ی کنونی با اروپايی و آمريکايی، بيشتر به خويشتن را مسخره کردن شبيه است تا مقايسه، و در اينجا فقط اندک نگاهی می کنيم به اوضاع همان دو قوم. يعنی آن اقوام از ديد ما وحشی که ما تمامی کثافتکاری های کنونی خودمان را به حساب آنان واريز می کنيم. &lt;span style="color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;يعنی می خواهيم ببينيم که اينک آن دو قوم بزعم ما، ناکس نابکار که ما را بی فرهنگ و دزد و حيز و بی آبرو و زن آزار و خائن و لاابالی ... ساختند، خود چگونه هستند، و ما ملت نازنين و متمدن ايران در چه جايگاه حيثيتی در اين جهان و کدامين بزنگاه تاريخی ايستاده ايم. &lt;span style="color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;باری، شايد کسانی ندانند که چون در کشور مغولستان هم هر چهار سال يک بار، انتخابات پارلمانی انجام می شود، انتخابات آنها دقيقآ با نمايش های انتخاباتی جمهوری روضه خوان ها در ايران همزمان گشته «آيا اين همزمانی (طنز تاريخ است يا يک کشيده ی محکم به گوش ما ايرانيان خودشيفته) را، ديگر خودتان بايد تعبير کنيد!». &lt;span style="color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در مورد مغولستان و مغولان، از آنجا که من هم مانند بسياری از هم ميهنان، رخداد های سياسی در ديگر کشور ها را هم پيگيری می کنم، در رسانه های چندی خواندم که مغولستان، پس از چند کشور در شرق دور، يکی از آزاد ترين سيستم های انتخاباتی را در آسيا دارا است. در مورد دولت و ملت مغول هم شما هرگز در جايی نديده و نخوانده و نشنيده ايد که دولت مغولستان که سهل است، حتا يک شهروند مغول هم در نقطه ای از اين جهان، کاری بسيار زشت، جنايتی تکاندهنده و يا حتا سرقتی چشم گير کرده باشد که قابل درج و نقل در رسانه های بين المللی باشد. &lt;span style="color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با توجه به اينکه ما در اين سوئد هم مغولهای بسياری را داريم که برای کار به اين کشور می آيند، من خود از آنان بار ها شنيده ام که از سيستم سياسی کشور خود راضی هستند. تنها مشکل آنان از ديد خودشان، جمعيّت زياد، نداشتن معادن، عقبماندگی ابزار کشاورزی، فقدان صنعت پايه ای و اقتصاد بی رونق است که مغولان همه آنها را هم از ميراث های شوم سيستم کمونيستی می دانند. با توجه به اينکه اکثر ايشان در همين سوئد هم مردمی بسيار سخت کوش و کم توقع هستند، خود بسيار به آينده کشورشان اميدوار هستند. &lt;span style="color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و اما در مورد اعراب هم همين اندازه بنويسم که در حال حاضر حتا يک کشور عربی هم در جهان وجود ندارد که در آنجا حکم سنگسار وجود داشته باشد. هيچ کشور عربی هم ديگر آنچنان رژيم پست و پسمانده ای ندارد که حتا پوشيدن پيراهن آستين کوتاه و لباس رنگ روشن را هم قدغن کند، آنهم حتا برای مردان. &lt;span style="color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;بيشترين اعراب در اين هزار و چهار صد ساله، بويژه در اين دهه های آخری، خود بگونه ای متحول شده اند که اينک حتا سعودی زادگاه خود محمد هم، در حال پوست اندازی کامل است. پادشاه کنونی آن کشور چون ديگر از جنس آن فسيل های تاريخی نيست، آن اندازه از قانون قصاص خجالت می کشد که چندی است دستور داده که نه ديگر کسی را به آسانی به قصاص محکوم کنند، نه ديگر مجرمی بايد بقول خودشان، در ملاء عام قصاص شود و نه اصلآ بايد خبر آن سالی چند قصاص، در جايی درج شود که مايه ی شرمساری عربستان شود.&lt;/strong&gt; &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;تعداد زندانيان کشور سعودی هم به نسبت جمعيت، حتا يک پنجاهم کشور ما نيست.همچنان که هيچ کشور عربی و حتا غير عرب و مسيحی، بودايی، يهودی و هندو هم باز به نسبت جمعيّت خود، نه يک پنجاهم ما فاحشه دارند، نه به همين نسبت معتاد و نه اصلآ صنعتی بنام کليه فروشی! حال کشور های عربی که اصلآ محل شب زنده داری و عيش و عشرت هستند بجای خود، اکنون حتا در بسياری از هتلهای خود کشور سعودی هم ديگر مشروب الکلی سرو می شود. خانمها هم حق دارند که بی حجاب و حتا با پوششی بسيار باز در بار ها و رستوران ها و ديسکوتک ها ظاهر شوند.&lt;/strong&gt; &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آنان که پادشاه سعودی را می شناسند، همگی بر اين باورند که او آن اندازه روشن انديش است که اگر از نفوذ کلام ملا ها در ميان مردم پسمانده ی کشورش هراسی نداشت، چنانچه از پيوستن مردم به تروريست ها و به خطر افتادن پايه های تخت سلطنت اش نمی ترسيد، بی ترديد فورآ تمامی اين قوانين جاهلانه ی اسلامی را از ميان برمی داشت و جامعه ی سعودی را زير و زبر می کرد. &lt;span style="color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سوريه هم که تنها کشور مسلمان عرب حامی تروريست ها است، از نظر مدنيت و آزادی های اجتماعی، اصلآ قابل مقايسه با جمهوری روضه خوان ها نيست. زيرا که دمشق، اصولآ هميشه يکی از شاد ترين و آزاد ترين شهر های خاورميانه بوده و هست. تنها هدف سوريه از پيشتيبانی از تروريست های اسلامی، استفاده از آن جانيان در باج خواهی های سياسی است نه اينکه انگيزه ای مذهبی و يا حتا قومی در اين کار داشته باشد. حکومت لائيک آن کشور، اصلآ از دوران خود حافظ اسد، پدر حاکم کنونی آن کشور از انديشه ی مذهبی و پان عربيسم ناصری جدا شد. &lt;span style="color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پس در ميان تمامی کشور های اسلامی غيرعرب و معرب و حتا عرب و از همه مسلمان تر، تنها و يگانه کشوری که وحشی ترين و بی تمدن ترين حکومت را در جهان داراست، جمهوری روضه خوان های ايرانی است. نه تنها اين، که اين حکومت خود«غيرعرب و رافضی»، اينک با اجير کردن مشتی ياغی و تروريست عرب، اصلآ خود کشور های عرب مسلمان را هم به ستوه آورده. &lt;span style="color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چه در لبنان با اجير کردن تروريست های امل و حزب الله و ميشل عون مسيحی، چه با خريد جنايتکاران مزدور حماس و جهاد اسلامی در سرزمين های فلسطينی و چه در عراق با اجير کردن حکيم و لشگر بدر، مقتدا صدر و سپاه مهدی و انواع و اقسام آخوند، آخوند بچه، دسته و فرقه های کوچک سنی و شيعه و حتا با کمک مستقيم به القاعده ی وهابی. نه تنها اين، حکومت روضه خوان ها حتا افغانستان نيمه ايرانی را هم با کمک به القاعده و با اجير کردن گلبدين حکمتيار و اسماعيل خان (والی هرات)... بيچاره کرده. &lt;span style="color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اينک هم که حکومت امام زمانی روضه خوان های ايرانی، تنها حکومت در جهان است که به تمامی تروريست های عربی که در کشور های خود تحت پيگرد قانونی هستند، پول و اسلحه و همه گونه امکانات می دهد. بگونه ای که اينک، ايران به بهشتی امن و پر از آسايش و برکت برای خطرناک ترين تبهکاران و جانيان جهان بدل گشته. &lt;span style="color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اين سخن را هم در دل خود زندانی نمی کنم که به باور من اگر محمد و ابوبکر و عمر و علی و سرداران اسلام، پيش بينی می کردند که يورش به ايران، با ضرب شمشير ايرانيان را مسلمان ساختن و ايران را فتح کردن، در هزار و چهارصد سال بعد، چه دردسر ها و بيچارگی هايی را برای امت عرب ببار خواهد آورد، شک نکنيد که آنان هرگز دست به چنان حماقت بزرگی نمی زدند. &lt;span style="color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اين نيز بيافزايم که در گفتگوی تلفنی که چند شب پيش با جناب حکيمی ـ واپسين سفير شاهنشاه آريامهر در نروژ ـ داشتم، از آن بزرگوار فرهيخته شنيدم که در جايی خوانده است که لنين به ياران نزديک خود گفته بود، «مبادا کمونيسم را به ايران ببريد که به محض اينکه پای اين انديشه به ايران برسد، ايرانيان، کل انديشه سوسياليسم را به... خواهند کشيد»! &lt;span style="color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;باری، آنچه آوردم البته بيشتر برايند عملکرد جمهوری اسلامی بود. يعنی از تبعات طبيعی ماجراجويی ها و بی فرهنگی های رژيمی که در دست طايفه ای طفيلی و بی سر و پا است، و مشتی لمپن دزد و چاقوکش که کارگذاران و لشگريان و سپاهيان آن دريوزگان هستند. يعنی هيئت حاکمه ای در مجموع ضد ايرانی و دزد که با مسئوليت ناشناسی و عدم دلبستگی به ايران، نام کشور و ملت ما را اينگونه در جهان به پلشتی و ننگ آلوده و ما را در جهان سکه ی يک پول کرده است. &lt;span style="color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ليکن همه ی اينها، تنها نيمی از حقيقت ما بود. آنهم نيم کوچک تر و کم ارزش تر آن. چرا که حقيقت يک ملت در فرهنگ و مبانی اخلاقی و مسئوليت پذيری و شرافت ملی آن ملت است. بيشتر هم در کردار و مسئوليت پذيری نخبگان هر ملت. نه در رفتار و کردار فلان روستايی بيسواد در سمنان و يا بهمان سقط فروش بيچاره مکتب نديده در دامغان که نه تريبون و ميکروفون و قلمی دارند و نه اگر اينها را داشته باشند اصلآ می توانند به رشد فرهنگی جامعه ی خود ياری رسانند. &lt;span style="color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt; &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="color:#660000;"&gt;مال باختگان پست تر از دزدان&lt;/span&gt; &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;اين پاره را با نوشتن اين راستی آغاز می کنم که وارون درک و گفته ی مثلآ روشنفکران ما، اساسآ حکومت، خود معلول و برايند آن ويژگی ها و فراز و فرود ها است که آوردم نه علت و يا حتا سبب اصلی ويرانی آنها. ولو حکومت های فاشيستی و ضد مردمی. همان ويژگی ها و فراز و نشيب های سياسی اقثصادی و حتا حيثيتی که وارون پندار نخبگان ما، مسئوليت پيشرفت و پسماندگی آنها، تمامآ با صاحبان قلم و انديشه وران يا بقول مردم ما، با روشنفکران جامعه است و در گرو آگاهی يا نادانی اين قشر. &lt;span style="color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;برای اينکه درستی اين ادعا را نشان دهم، به يک استدلال مثلآ نخبگان خودمان اشاره می کنم. دليلی که اين بزرگ انديشمندان ما آنرا علت تمامی اين فلاکت های سی ساله به ما قالب می کنند. يعنی اين دليل که گويا آن انقلاب شکوهمند به سرقت رفته باشد، ورنه کشور ما امروز بهشت برين می شد. &lt;span style="color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گرفتم که اصلآ آن انقلاب، برحق، شکوهمند، بسيار بجا و برای دموکراسی بوده. تنها هم در اثر يک حادثه ی ناگوار و يا غفلتی به سرقت رفته. بسيار خوب، حال نبايد از خود بپرسيم که حاصل سی سال کوشش اين بزرگ انديشمندان ما برای جبران آن حادثه و يا غفلت به سرقت رفتن انقلاب چه بوده؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اصلآ گيريم که همان سارقين انقلاب، هم امروز از کرده ی خود نادم و پشيمان گشته و خواستند که حکومت را به صاحبان اصلی آن انقلاب شکوهمند بسپارند. به دور از گنده گويی و عالم شعار و در دنيای راستين، آيا شما حتا پس از سی سال هم اينک فردی، گروهی، دسته ای، فراکسيونی، محفلی، حزبی، جمعيتی، صنفی، سنديکايی، شرکتی و کمپانی ای را سراغ داريد که بتواند ادعا کند که برنامه ای برای اداره ی کشور دارد و می تواند ايران را حتا پنج درصد بهتر از همين سفلگان و راهزنان و متجاوزان اداره کند؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اگر سراغ داريد، لطفآ به من نادان هم آگاهی دهيد که نام آن چيست و آن فرد يا افراد بسيار آگاه و محترم، در کدامين نشانی مسکن و مأوا دارند که من نيز از نادانی بدر آيم. اما ترديد ندارم که هيچ کس چنين فرد و گروه و سازمانی را سراغ ندارد. &lt;span style="color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چرا که اگر چنين فرد و دسته و تشکيلاتی در کار بود که ما دستکم ديگر پس از سی سال می دانستيم که چه خاکی بايد بر سر خود ريزيم. پس، می بينيم که گير کار ما در بزير کشيدن اين نظام در جای دگر و درد تاکنون بی درمان ما، از ميکربهای ديگری است. و اين، همان موضوعی است که نويسنده در بخش دوم اين نوشته آن را پی خواهم گرفت.&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;1 &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#660000;"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="color:#000000;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#660000;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="color:#000000;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#660000;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="color:#000000;"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#660000;"&gt;تازيان و تتر ها و مغول های ايرانی&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;بخش دوم&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;/span&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#000000;"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="color:#000099;"&gt;نخستين پاره: امروز کجا ايستاده ايم ؟&lt;br /&gt;دومين پاره: جداسازی «مسئول جنايت» از «فرد جانی»&lt;br /&gt;آخرين پاره و برآيند سخن: تازيان و مغول های امروزی ما&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#000000;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#660000;"&gt;&lt;strong&gt;امروز کجا ايستاده ايم؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#660000;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#000000;"&gt;&lt;span style="color:#660000;"&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;چنانچه ما براستی خواهان برونرفت از اين گنداب جمهوری پر از کثافات و ميکرب های کشنده هستيم، آنچه بيش از هر چيزی که بايد انجام دهيم اين است که نخست اصلآ از اين خواب گران برخيزيم و بخود آييم. اين رويا را رها کنيم که آزادی و دموکراسی در همين يک قدمی است. آنگاه با واقع بينی بدانيم که کيستيم و کجا ايستاده ايم، راه برونرفت کدام است، درازی اين راه چيست، امکانات و توان ما چه ميزان است، موانع راه چيست و اصلآ چه کسانی در اين راه با ما همدل و همگام هستند و کدامين نيرو ها مانع ما. &lt;span style="color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اين حرف ها را هم رها کنيم که مثلآ آلمان و انگليس و فرانسه و چين و روس مانع دستيابی ما به آزادی هستند، يا جمهوری خواهان برای ما بهتر از دموکرات های آمريکا هستند، يا آن کشور ما را بيچاره کرد و آن ديگری با ما بد نيست، يا اينکه، فلان رهبر بهمان کشور بيگانه در مذاکره با جمهوری اسلامی، بايد در انديشه ی حقوق ما مردم ايران هم باشد و، و، و. &lt;span style="color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چه که اينگونه سخنان سطحی، برآمده از انديشه هايی بسيار کودکانه است که نه به درد کار آزاد سازی ايران می خورد و نه اصولآ سياسی است. در سياست، آنها بودند که با ما اينچنين کردند، اينها نمی گذارند که ما کاری انجام دهيم، ما که تقصيری نداريم... وجود ندارد. سياست عرصه ی اراده و عمل است، نه گورستانی برای ناليدن از جفای فلک و گلايه از تقدير نابکار. &lt;span style="color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آن کس که اين کشور و آن کشور را مسبب پريشانحالی های ما در عرصه سياست می پندارد ، نشان می دهد که اصلآ نفس سياست را نشناخته. يعنی درک نکرده که سياست اصلآ يعنی همين رقابت های بی رحم. يعنی همين کشتی گرفتن ها و پشت ديگران را بر خاک ماليدن ها. نام اين رقابت ها و کشتی گرفتن ها هم «هنر سياست ورزی» است نه خيانت به ديگر کشور ها. اينگونه سخنان تنها واماندگی ما در اين جهان بسيار پيچيده ی سياست را به رخ ما می کشد . &lt;span style="color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هر کشور و ملتی، هر کاری که کرده است و می کنند و خواهد کرد، طبيعی است که برای تامين منافع خود آن کشور و ملت آن بوده و هست و خواهد بود، نه برای ما. اصولآ حق همين است و بايد هم همينگونه باشد. دولتها که بنگاههای خيره و يتيم خانه نيستند. همچنانکه رهبران سياسی، پيامبران داد و مساوات و يا کارکنان بنگاههای نيکوکاری نيستند. هر ملتی بايد در فکر خود باشد. &lt;span style="color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اصلآ اگر دولتمداران کشوری منافع کشور و ملت خود را فدای منافع ما يا کشور های ديگر کردند، يک جای کار آن دولت و ملت عيب و ايراد دارد. کما اينکه ما خود جمهوری اسلامی را از اينروی يک حکومت ضد ملی می خوانيم که، هست و نيست مردم گرسنه ی ما را در جيب تروريست های اسلامی می ريزد و در فکر مردم ايران نيست. &lt;span style="color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اين هم که ملتی پار و پيرار چه بوده و چه داشته و چگونه مورد احترام بوده نيز، تنها برای خود آن ملت ارزشمند است. افتخارات ما و هر ملت تاريخی ديگری، برای ساير ملت ها فقط ارزش موزه ای دارد. پس پيشينه ی ما فقط به کار خود ما می آيد. به کار انگيزه دادن به ما. برای اينکه بدانيم که کِه بوديم و چه داشتيم و برخيزيم و از شرف و آبروی خود پدافند کنيم. &lt;span style="color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نه اينکه در سايه آن خاطرات خوش تاريخی غنوده و با شوکت ها و بزرگی های روزگاران گذشته عيش و عشرت کنيم. زيرا تمامی آن فر و شکوه و شوکت ديروز ما در جهان پيشرو امروز و در اين ميدان رقابت های بی رحم فرهنگی، اقتصادی و حتا نظامی، در نزد ديگران ديناری هم برای ما مشروعيّت و قدرت و اعتبار بهمراه نخواهد آورد. نيرو، نفوذ و جايگاه هر کشوری، همان است که امروز دارد، نه آنکه روزگاری آن را داشته.&lt;span style="color:#ffffff;"&gt; 1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;برای مثال، بزرگی و نيرو و نفوذ مصر در معادلات جهان امروز، همين است که مصر امروزين دارد، نه آن که مصر باستانی فراعنه در پنج هزار سال پيش از اين داشت. يا مدنيت و سياست و صنعت و اقتصاد و ارزش و جايگاه کشوری بنام عراق، همين است که عراق امروزی دارا است. همين عراق مقتدا صدر، حکيم و ديگر وحوش مذهبی. از ديد جهانيان آن بين النهرين تاريخی که گهواره ی بزرگترين تمدن های بشری محسوب می شد، ديگر وجود ندارد. &lt;span style="color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بنابر اين ما بايد ببينيم که جايگاه امروزين ما در معادلات جهانی کجاست. اگر نسبت به گذشته تنزل کرده ايم که مانند روز روشن است که کرده ايم، برای چه بوده ؟ چنانچه خانه خراب گشته ايم که اين نيز روشن است، چرا و به چه دليلی بوده و مسئول اين خانه خرابی ها چه نيرو ها و عواملی بوده اند؟ سر انجام هم ببينيم که چگونه و از چه راهی بايد به اين خانه خرابی ها خاتمه دهيم و خود را از اين منجلاب متعفن ننگ و رسوايی بيرون کشيم. &lt;span style="color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اينکه چه کسانی به اين پست ترين قشر اجتماع ياری دادند تا آن حکومت ملی را سرنگون سازد را ديگر می دانيم، اين که چه ناايرانيانی آن اوايل به اين حکومت ياری دادند تا کار ايران فروشی و وحشيگری را بدينجا برساند را هم کم و بيش همه می دانيم. پس آنچه می ماند اين است که بدانيم حال ديگر چرا اين حکومت همچنان در ايران بر سر کار است؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;يعنی چرا و چگونه چنين حکومتی توانسته سی سال هر کاری را که دلش خواست انجام دهد و آب دهان بر رخسار ما بياندازد و همچنان هم سرحال و محکم بتواند بر جای خود بماند؟ از آنهم مهم تر، ببينيم که مسئول اين خونها که هنوز و همچنان و هر روز خاک ايران را گلگون می سازد، چه کسانی هستند آخر؟ آنهم پس از سی سال! &lt;span style="color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt; &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="color:#660000;"&gt;&lt;strong&gt;جداسازی «مسئول جنايت» از «فرد جانی»&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt; &lt;span style="color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;گر چه تمامی اين تجاوز ها و جنايات و دزدی ها به دست ملايان و عوامل آنان صورت گرفته و می گيرد، ليکن هر کسی که مسئوليت تمامی اين خانه خرابی ها را هم به گردن اين سفلگان افکند، بی ترديد يک انسان ناآگاه است. زيرا مجرم فقط مسئول جرمی است که انجام می دهد. او ديگر مسئول زمينه ها و اسباب آن جرم هم نيست. &lt;span style="color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;برای اينکه آنچه را که مراد دارم بهتر بيان کنم، ابتدا اصلآ از يک آخوند عبا و عمامه به باد داده چند جمله می آورم. از اينروی که نشان دهم حتا شعور سياسی يک ملا ی پيشين هم از اين دکتر ها و مهندسين و جامعه شناسان ما در اپوزيسيون به مراتب بيشتر است. کسانی که با افکندن بار مسئوليت تمامی نگونبختی ها بر دوش حکومت ها و دولتها، هم خود به همان لااباليگری های هميشگی ادامه می دهند و هم دستکم پنجاه ـ شصت سال است که مردم ما را در ناآگاهی و اشتباه نگه داشته اند. &lt;span style="color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;يعنی در اين پندار غلط که گويا، مسئوليت هر آنچه که در ايران رخ داده و می دهد، فقط با حکومت ها و دولت ها بوده و هست. و يعنی نه ما بعنوان يک ملت مسئوليتی در اين خانه خرابی ها داشتيم و داريم و نه بخش اليت جامعه ی ما. يعنی مايی که خود را دانا ترين و باهوش ترين و حتا با غيرت ترين ملت جهان می پنداريم و نخبگان ما که لابد هزار بار از ما باهوش تر و غيرتمندتر هستند. &lt;span style="color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هم اينانی که چون هيچ هنری جز «نق زدن» و هيچ برنامه ای جز «طلبکار بودن» نداشتند و هنوز هم ندارند، روشنفکری و نخبه بودن را هم تنها در گنده گويی می پندارشتند و می پندارند. در حالی که وظيفه ی يک روشنفکر و نخبه ی سياسی اگر براستی خردمند و نخبه باشد، اساسآ آموزش اين اصل پايه ای«حاکم بودن انسان بر سرنوشت خويش» به مردم جامعه ی خود است. &lt;span style="color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مسئوليتی حياتی که اگر از آن غفلت شود، بطور طبيعی، سرنوشت جامعه و هر ملتی به دست نيرو های ديگری خواهد افتاد. نيرو هايی که در فکر خود و منافع خود خواهند بود، نه در خدمت آن مردم و در پی تأمين منافع آن کشور. از آنهم مهم تر، يکی از حياتی ترين رسالت های روشنفکران، ياد دادن مسئول پذيری به توده ها است. &lt;span style="color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;باری، آقای احمد قابل که يک ملای تمام عيار اما ديگر فاقد نعلين و عبا است، در نامه ی سرگشاده ای که برای علی خامنه ای نوشته، می آورد که :«... باند حاکم بر کشور، همچنان نسبت به &lt;strong&gt;«سکوت اکثریت ملت در برابر قانون‌شکنی ها و ستمگری‌های حاکمیت»&lt;/strong&gt; امیدوار است و دیر زمانی است که برای آن حساب ویژه‌ای بازکرده است. آنان از &lt;strong&gt;«عدم مطالبه‌ی حقوق»&lt;/strong&gt; از سوی آحاد ملت، بهره‌های هنگفتی برده‌اند و قدرت مافیایی خود را در سراسر کشور گسترش داده‌اند... » پايان تکه ای از نوشته ی احمد قابل. &lt;span style="color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مشاهده می کنيد که آن آخوند پيشين چگونه به درستی و دقيقآ«نقش» قانون شکنان و ظالمان «خامنه ای و عوامل او» را از«مسئولان» قانون شکنی ها و ظلم ها «مردم و نخبگان آنها» را به نيکی تميز داده و جدا ساخته (در اين مورد &lt;span style="color:#000000;"&gt;نگاه کنيد به رساله ی &lt;strong&gt;«حقوق کیفری و جرم شناسی»&lt;/strong&gt; دکتر محمود حسابی). &lt;/span&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اين در حالی است که روشنفکران فکلی و دکلته پوش ما، تنها با ذکر مصيبت هايی که جمهوری روضه خوان ها بر سر ايران و ايرانی آورده و می آورند، نه مسئوليت مردم را به آنان يادآور می شوند و نه اصلآ خود کوچکترين احساس مسئوليتی از اين بابت می کنند. &lt;span style="color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;برای دلجويی از مردم بينوا و ناآگاه هم، همچنان آنان را فريب داده و در اين ناآگاهی تاريخی نگه می دارند که گويا اين ملت طفلکی، هميشه قربانی جن و پری و عجوز مجوز شده اند. تنها هم بايد برای مصيبت هايشان گريست و به ظالمان ايشان فحش داد و آنانرا نفرين کرد، همين. تا مگر دادگر و درستکرداری از جايی رسد و داد اين مردم توسری خور را از ظالمان بستاند. ور نه خود اين ملت که نه عقل و شعوری دارند، نه اراده و توانی، نه رسالتی و نه اصلآ مسئوليتی در برابر خود و کشور و تاريخ و نسل های آتی ميهن خود . &lt;span style="color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;برای اينکه اين دو مقوله ی «نقش» بيداد و «مسئوليت» بيدادگری را به روشنی از هم تفکيک کنم، به نزاعی بر سريک «علت» می پردازم که اکنون ميان ما و اين رژيم در جريان است. &lt;span style="color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آيا هيچ از خود پرسيده ايد که چرا وقتی رژيم عده ای مجرم خطرناک را بنام «اراذل و اوباش» به دار می کشد، ما بجای حمايت از رژيم که کشنده ی جانيان است، از جانيان دفاع می کنيم؟ آيا جز اين است که به پايوران جمهوری اسلامی اعتراض می کنم که شما باعث شديد که اين ايرانيان به جرم و جنايت و تجاوز روی آورند؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اگر اينگونه است که هست، پس چگونه است که ما در آنجا به «علت» جرم و جنايت«رژيم» برخورد می کنيم، اما در مورد خودمان، علت«خودمان» را رها کرده، گريبان «معلول» که رژيم باشد را می گيريم؟! به ديگر سخن، همانگونه که رژيم سبب ساز آن جرم ها و جنايات است نه آن مجرمان، در مورد ما و رژيم هم، ما سبب ساز تمام جرم و جنايات اين رژيم هستيم نه خود رژيم. يعنی مسئوليت ناشناسی ما باعث شده که کشور سی سال تمام در دست اينان بماند و هر بلايی را هم که خواستند بر سر ما و کشورمان بياورند. &lt;span style="color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اينان که سی است ايران را در اشغال خود دارند که پايگاه اجتماعی و کيستی و نقش ويرانگر تاريخی شان برای همه ی ما روشن است. ما که نمی توانيم از مشتی بی سر و پای روضه خوان و مشتی چاقوکش، انتظاری بيش از اين داشته باشيم. اين جهان پر از بزهکار است. دزد و خلافکار و جانی و طفيلی هم در تمامی جوامع بشری پيدا می شوند. &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#000000;"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پس هر کسی بايد از مايملک خود بگونه ای نگهداری کند که به بوسيله اين دزدان به سرقت نرود. هر انسانی بايد شرف و آبرو و ناموس خود را از تعرض و دست اندازی جانيان و متجاوزان دور نگهدارد که همه جا هستند. مگر می شود که همه چيز خود را بی صاحب رها کرد و اگر دست درازی به آن شد، تنها طفيلی ها و بی وجدان ها را مسئول به يغما رفتن جان و مال و ناموس خود به حساب آورد؟! &lt;span style="color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پس با آنچه آوردم، من اينجا فاش و بی هيچ لکنتی می نويسم که خود ملت ما مسئول تمامی اين مصيبت ها و ننگ ها و سيه روزی ها بوده و هستند نه جمهوری اسلامی. از همه هم خيلی بيشتر، اين بيچاره های خود بی عقل و هوش تر از مردم عادی که مردم بدبخت ما، ايشان را از خود خردمند تر و با هوش تر می پنداشتند. همين به اصطلاح روشنفکران و نخبگانی که اصلآ آورندگان اين حکومت جنايتکار بودند. &lt;span style="color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و حال برای اينکه بدين نوشته نظمی تاريخی &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="color:#000000;"&gt;(Chornological)&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#000000;"&gt;دهم، آنهم برای اينکه سخن را با تاريخ خودی پيوند زده و از آن يک نتيجه گيری بومی و آشنا به دست دهم، به سراغ خود تاريخ ايران می روم. به سراغ آن ويرانگر ترين فتنه های ايرانسوز که در تاريخ ما آمده. &lt;span style="color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از اينروی که فتنه ای ايرانکش بنام «انقلاب اسلامی» هم، بدون شک نه تنها در رديف آن فتنه های بزرگ بود، بلکه هزينه ی اين فتنه و تبعات ويرانگر آن در پاره ای از زمينه ها، اصلآ حتا تا کنون هم چند برابر فتنه های پيشين بوده است. «تا کنون» را بدين خاطر آوردم که هنوز هم آتش اين فتنه در حال سوزاندن ايران است. و چنانچه ما هر چه زود تر بخود نيامده و بپا نخيزيم، ای بسا که اين آتش اهريمنی تمامی خرمن هستی ايران را بسوزاند و از آن پس، ما ديکر بر سر گور ايران خاکستر شده بنشينيم و اشک ريزيم. &lt;span style="color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt; &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="color:#000000;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#660000;"&gt;برآيند سخن: تازيان و مغول های امروزی ما&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#000000;"&gt;&lt;span style="color:#660000;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;حمله ی اسکندر، يورش تازيان در قادسيه ی اول، هجوم تاتار و مغول، حمله ی تيمور لنگ و هلاکو خان و محمود افغان، از بزرگترين فتنه هايی بوده که بر ما نازل گشته. پس از آنهم که فتنه ی انقلاب «کمونيستی اسلامی روشنفکری» بهمن که بدان اشاره کردم. البته در آن ميان، ضربات کشنده ی ديگری هم بر سر ايران خورده است. بيشتر هم از نواحی شمال شرقی ايران و از مرز های خراسان يا مرو که شمار آنها حتا از رقم دويست و پنجاه هم فرا تر می رود. &lt;span style="color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;همچنين فتنه های پياپی انگليس از مرز های جنوبی و فتنه های بسيار بسيار پر هزينه ی روس ها از مرز های شمالی کشور ما در عهد فتحعلی شاه قاجار و ولايتعهدی عباس ميرزا. هزينه آن آخرين فتنه ها هم که از دست رفتن هفده شهر ما بود. پيش از آنهم، از دست رفتن سيادت ما بر سرزمين ارمنستان و مالکيت ما بر بخش بزرگی از ترکيه ی امروزين. &lt;span style="color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با اينهمه در ميان تمامی اين بلا های تاريخی، تنها دو تای آنها هستند که در حافظه ی تاريخی ملت ما حک شده اند. يعنی فتنه ی تازيان در قادسيه ی اول و فتنه ی تاتار و مغول. دليل آنهم، بزرگی آن فتنه ها بوده. همچنين گرانی هزينه های انسانی و مالی و تبعات ويرانگری که داشته اند. بويژه تبعات کمرشکن فرهنگی قادسيه ی اول که ما هنوز و هم چنان هم نتوانستيم که کمر راست کنيم. &lt;span style="color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به همين دلايل هم هست که ما هنوز هم در برخورد با بی فرهنگی ها، پلشتی های رفتاری و کرداری، دروغ ها، بی وفايی ها و ميهن فروش های پاره ای از ايرانيان، همچنان به تازی و ترک و مغول و ختن و غُـز می تازيم و همچنان هم آنانرا مسئول تمامی اين سيه روزی های امروزين خود می دانيم. بی توجه به اينکه، ديگر آن دشمنی ها، اينک معنا و بعد فيزيکی ندارند. چرا که ديگر اصلآ دوره ی کشورگشايی ها گذشته است.&lt;span style="color:#ffffff;"&gt; 1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پس آنچه ما امروز با آن دست به گريبان هستيم، تبعات فرهنگی و انديشه ای آن فتنه ها است. به ديگر سخن، بخشی از آن دشمنان و يورش آورندگان به ايران که در ايران ماندند، در دارازای سده ها اقامت در ايران و بقول اعراب، متوطن گشتن در سرزمين ما، اينک بظاهر ايرانی هستند و شناسنامه ی ايرانی هم دارند. ليکن در بعد انديشه ای و فرهنگی، همچنان دشمن ايران هستند.&lt;span style="color:#ffffff;"&gt; 1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از اين رو است که دستکم من امير سپهر، بار ها نوشته ام که شخصآ دوستی يک ابو حامد يمنی و ابن عباس عدنی را، هزار بار به دوستی يک سيد ابراهيم اهل رضائيه و يک آخوند به دنيا آمده در اصفهان ترجيح می دهم. هميطور که يک رضا براهنی، زاده ی تبريز را هزاران بار بيش از يک ايغور نامی از کشور مغولستان، دشمن ايران و ايرانی می دانم. زيرا آن اويغور و هيچ مغول ديگری، ديگر ادعای ارضی و دشمنی با من ايرانی ندارند. &lt;span style="color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;همچنانکه اگر ما جايگاه راستين خود را در منطقه و جهان دو باره به دست آوريم، اعراب حال نه تنها هيچ کاری با ما نخواهند داشت«يعنی زَهره ی اين کار را نخواهند داشت»، بلکه بزرگی ما را هم بر خود خواهند پذيرفت. همانگونه که در گذشته اين چنين بود. بگونه ای که پادشاه ما حتا در تعيين پادشاه عربستان سعودی هم نقش بسيار تعيين کننده و مستقيمی ايفا می کرد. بيشترين کشور های عرب هم در اختلافات خود، او را داور قرار می دادند. &lt;span style="color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مغول های بيچاره امروزی هم که خود آن اندازه مشکلات دارند که اصلآ حتا ديگر نمی دانند که ايران در کجای اين جهان وانفسا واقع شده است. ديگر اقوام پورشگر آسيای ميانه هم در انديشه ی جبران عقبماندگيهای ميراث مانده از دوران شوم استيلای کمونيسم بر سرزمين خود هستند. &lt;span style="color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پس، حال آنکه مرا دشمن خونين خود می خواند، اين تبريزی است نه آن مغول. اين است که با پيوند زدن نسب و تبار خود به مغولان و ترکان آسيای مرکزی، خواهان تکه پاره کردن ميهن من است نه آن مغول. البته پاره ای از اين اجنبی پرست ها، رسمآ از ايرانيان نام نمی برند و از اين دشمنان خونين خود، با واژه ی «فارس ها» ياد می کنند. &lt;span style="color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به اين نکته ی بسيار مهم توجه داشته باشيد که اينجا، من ايرانی «حتا شخصآ آذری» نيستم که دعوای نژادی دارم. او است که من آذری را هم به جرم ميهن دوستی«ايران دوستی» و خواستار يکپارچگی ميهنم بودن، از نژاد دشمن خونين خود و حتا شوونيست فارس؟! به حساب می آورد. &lt;span style="color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بنابر اين می بينيد که حال وحشی ترين سرکردگان مغولان، بی فرهنگ ترين خـِزر ها و غُـز ها و گورکانيان... بخشی از خود ايرانيان هستند. کسانی که بخشی از آنها اصلآ خود را جزو اپوزيسيون اين نظام هم می خوانند. آنهم در حاليکه در برخورد به مقوله ی ميهن و ميهن پرستی، هيچ تفاوتی با ملا ها ندارند. چون آنان هم تاريخ و آموزه های ملی ما را به مسخره می گيرند. &lt;span style="color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به جرم ميهن پرستی و دلبستگی به پادشاهان خدمتگذارمان هم، ما را شوونيست و لمپن و شاه الهی می خوانند. همين ها که بدبختانه شناسنامه ايرانی دارند. کسانی چون خانبابا تهرانی که براستی يک چنگيز خان است، ناصر زرافشان، فريبرز رئيس دانا، محمد علی عمويی، ناصر پور پيرار، عبدالله شهبازی، فرخ نگهدار و علی کشتگر وعلی جوادی ... از ديد من که هيچ تفاوت ماهوی ميان علی اصغر حاج سيد جوادی تازی زاده با اسدالله لاجوردی و سعيد امامی و سعيد مرتضوی و سردار رادان موالی گشته وجود ندارد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#660000;"&gt;من پيش از اين هم در جايی نوشتم که کمونيست ايرانی، مارکسيسم و سوسياليسم را نه بعنوان يک راهکار سياسی بلکه به شکل يک دين پذيرا می شود. يعنی او به مارکسيسم و لنين ايسم و تروتسکيسم يا مائو ايسم ايمان می آورد. درست هم همان تعصبات جاهلانه و دگم های يک حزب الهی را هم نسبت به ايمان تازه اش دارد.&lt;/span&gt; &lt;/strong&gt;&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#660000;"&gt;او فقط مرجع تقليد و رساله ی دينی خود را عوض می کند نه اينکه از فرهنگ اسلامی جدا شود. اگر مرجع تقليد يک حزب اللهی آخوند مکارم شيرازی يا مصباح است و رساله ی مرجعش هم راهکار زندگی او، کمونيست ايرانی هم مارکس و لنين را مراجع تقليد خود می سازد و کتاب سرمايه مارکس را رساله ی دينی خويش قرار می دهد. و حاج سيد جوادی ها، هم سادات هستند و هم از اين جنس چپ ها. همچنانکه سيد جعفر پيشه وری کمونيست هم از سادات علوی بود.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;&lt;strong&gt; &lt;/strong&gt;&lt;span style="font-size:78%;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#660000;"&gt;اينکه بار ها نوشتم يک کمونيست ايرانی نمی تواند ميهن پرست باشد، هرگز شعار يا تهمت نبوده. آيا شما خود تا کنون در جايی شنيده و يا خوانده ايد که يک کمونيست ايرانی وصيّت کرده باشد که پس از مرگ اش، جسد وی در ايران به خاک سپرده شود؟ من که هرگز نشنيده ام. همچنان که واپسين آرزوی سادات و مواليان آنها هم دفن شدن در زير پای اعراب مدفون در نجف و سامرا و کاظمين است. اگر هم امکان آن نباشد در قم و مشهد و ری و يا دستکم در امام زاده ای در ايران و يعنی باز هم در زير پای يک تازی يا تازی تبار بظاهر ايرانی گشته.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;&lt;strong&gt;1&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در مورد آسيب تازی ها، اينک اين اوباش لنگ بر سر و سادات کثيف و ضد ايرانی و مواليان آنان هستند که روزگار من ايرانی را در کشور خودم سياه کردند و مرا به فرار واداشتند. نه اعراب مکه. سعد ابن ابی وقاص و یزید ابن مهلب و عمر ابن خطاب و علی ابن ابيطالب... امروز من، در درون ايران هستند و پارسی سخن می گويند. همين بظاهر ايرانی شدگان هستند که بر تاريخ پيش از اسلام من آب دهان می اندازند. اين مسلمانان راستين و بظاهر ايرانی هستند که اجداد مرا خر و گاو و استر و بی شعور می خوانند. &lt;span style="color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اين اراذل هستند که به زبان خودم و بنام ايرانی، نوروز جمشيدی و سده و مهرگان و اسپندگان و چهارشنبه سوری مرا مسخره می کنند، نه اعراب کوفه و مدينه. تازی راستين من امروز خاتمی و خامنه ای و جنتی و رفسنجانی و مصباح و مکارم شيرازی و سروش و کديور و احمدی نژاد و سحرخيز و سحابی و ابراهيم يزدی ... است. &lt;span style="color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اين تازه بخشی از تبعات فرهنگی آن فتنه ی شوم است. چه که نگارنده ميان سيد علی رضا نوری زاده فکلی، سيد ابراهيم نبوی عرقخور، شيرين عبادی نوبلی، پاسدار گنجی روشنفکر شده، پاسدار دکتر محسن سازگارای آمريکا نشين، سيد حسين و سيد ولی الله نصر فکلی و مسعود رجوی و ماه تابان او که خود را دشمن اين آخوند ها هم می خواند، با سيد علی خامنه ای و سيد محمد خاتمی و سيد محمد علی ابطحی و حسين الله کرم و مسعود ده نمکی هم تفاوتی نمی بينم.&lt;strong&gt; اختلافی اگر ميان آنان هست، بر سر چگونگی اجرای آن ايدئولژی ايرانسوز است نه بر سر اصل آن&lt;/strong&gt;. &lt;span style="color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آيا شما تفاوتی ماهوی می بينيد ميان ام المؤمنين ها، شيرين عبادی، نرگس محمدی، اعظم طالقانی، نيره توحيدی و مريم رجوی ماه تابان با عشرت شايق و معصومه ابتکار و مريم بهروزی و فائقه رفسنجانی و عاتقه رجايی و فاطمه رجبی و جميله کديور و الهه کولايی؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بسياری از مردان تازی يا موالی شدگان هم، فقط عبا و عمامه را با کت و شلوار و کراوات و پوشِـت جايگزين ساخته اند و به رخت متمدن ها در آمده و مردم را به اشتباه انداخته اند. در حالی که در درون، دلشان با اعراب است. اسلامشان هم اصلی ترين هويّت آنان است. بزرگانشان هم حسن و حسين و زين العابدين و جعفر صادق عرب هستند نه مانی و مزدک و مازيار و بابک ايرانی. &lt;span style="color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شرافتآ من هنوز هم نمی توانم درک کنم که مثلآ آقای نوری زاده چگونه می توانند بگويد که هم سيد اولاد تازی است و هم يک ايرانی اصيل و دوستدار اهورا مزدا و کوروش و داريوش و عاشق تيسفون و پاسارگاد و کاخ کسرا. آخر بايد يکی از اين دو ادعا دروغ و حقه بازی باشد. &lt;span style="color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من البته هيچ دشمنی شخصی با آقای نوری زاده ندارم. دشمنی من با حقه بازی، دودوزه بازی و با يکجا«رفيق دزد و دوست مالباخته» بودن است. اگر او را به ويژه مثال زدم از اينروی بود که اين آدم، ناسلامتی خود را نويسنده و روشنفکر هم می خواند، ور نه توقعی از يک چغندر کار بيسواد پشت کوه سبلان که خود را سيد می پندارد نيست. آن بيچاره نمی داند که اصلآ سيد بودن يعنی چه و چگونه پای اولاد محمد تازی به آن روستای بريده از اين جهان رسيده. &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#000000;"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پس با آنچه آوردم، تازيان و مغولان و تتر ها و گورکانيان راستين و امروزين خود را خوب بشناسيم. با اين شناخت هم، هيچ حسابی روی ياری آنان باز مکنيم که اينها نه دوست، که از ريشه ای ترين دشمنان ما و ميهن و فرهنگ و تاريخ و کيستی ما هستند. &lt;span style="color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اين نيز بدانيد که پس از آن تجربه ی خونبار و خانمان برباده انقلاب اسلامی، هر گونه اميد بستن به روشنفکران نسل پيشين هم، يک نادانی محض است. کار آزادی ايران به دست کسانی شدنی است که يا اصلآ در آن خودسوزی ملی شرکت نداشتند يا کسانی که اگر داشتند، توانسته باشند که ابتدا خود خويشتن را از زندان ذهنيت های گذشته ی خود آزاد کرده باشند. يعنی با پذيرش مسئوليت و با بيان بسيار روشن آن خطای خانمانسوز با جملاتی عاری &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#000000;"&gt;از «اما» و «ولی». &lt;span style="color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در جهان سياست مسئولانه امروز، حتا يک تصادف جاده ای منجر به مرگ يک بی گناه در اثر بی مبالاتی يک کارگر وزارت راه هم، برای هر وزير راهی، پوزش خواهی، استعفا و کنار گيری هميشگی از کار سياست را به همراه می آورد. چه رسد به مباشرت در فتنه ای ايرانسوز و جهانگستر که دنيای ما را به دوزخی ناامن و خطرناک بدل کرده و تاکنون هم جان چند ميليون انسان بی گناه ايرانی و غير ايرانی را گرفته است، همين.امير سپهر&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#000000;"&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;/span&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#000000;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/span&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;/span&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;با سپاس از &lt;/span&gt;&lt;a href="http://www.zadgah.com/"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;آقای دکتر امير سپهر&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/14179365-8481872341916174538?l=seyedaligeda.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://seyedaligeda.blogspot.com/feeds/8481872341916174538/comments/default' title='Kommentare zum Post'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=14179365&amp;postID=8481872341916174538&amp;isPopup=true' title='1 Kommentare'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/14179365/posts/default/8481872341916174538'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/14179365/posts/default/8481872341916174538'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://seyedaligeda.blogspot.com/2009/02/blog-post.html' title='تازيان و تتر ها و مغول های ايرانی'/><author><name>seyedaligeda</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14567539557568319021</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='28' height='32' src='http://members.lycos.co.uk/iisspp/pic/atom.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://1.bp.blogspot.com/_FoI3CA0NV4g/SZl2VryjGOI/AAAAAAAAAo8/6mKPNDMOmrg/s72-c/Changizhaa.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-14179365.post-6609338400509000713</id><published>2009-02-08T19:20:00.004+01:00</published><updated>2009-02-25T13:24:18.509+01:00</updated><title type='text'>جز تسليت چه بايد گفت ؟</title><content type='html'>&lt;div align="center"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;a href="http://www.iran-e-sabz.org/bayanie/etela182.html"&gt;رامین مولایی، فیلمساز و فیلمبردار برجسته ایران درگذشت&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;/span&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5300494387439144930" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 400px; CURSOR: hand; HEIGHT: 197px; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://4.bp.blogspot.com/_FPqh8I7EntU/SY8jj-lDD-I/AAAAAAAAASc/SAuWCMXEnAA/s400/ramin.jpg" border="0" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p align="center"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;... روحش شاد و یادش گرامی باد&lt;/span&gt; &lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/14179365-6609338400509000713?l=seyedaligeda.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://seyedaligeda.blogspot.com/feeds/6609338400509000713/comments/default' title='Kommentare zum Post'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=14179365&amp;postID=6609338400509000713&amp;isPopup=true' title='0 Kommentare'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/14179365/posts/default/6609338400509000713'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/14179365/posts/default/6609338400509000713'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://seyedaligeda.blogspot.com/2009/02/blog-post_08.html' title='جز تسليت چه بايد گفت ؟'/><author><name>seyedaligeda</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14567539557568319021</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='28' height='32' src='http://members.lycos.co.uk/iisspp/pic/atom.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://4.bp.blogspot.com/_FPqh8I7EntU/SY8jj-lDD-I/AAAAAAAAASc/SAuWCMXEnAA/s72-c/ramin.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-14179365.post-1027439669380593596</id><published>2009-01-20T13:14:00.003+01:00</published><updated>2009-01-26T13:40:04.639+01:00</updated><title type='text'>برای سی ام سالگشت رفتن پادشاه از ايران</title><content type='html'>&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="color:#660000;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="color:#660000;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="color:#660000;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="color:#660000;"&gt;سی سال پيش که آبرو و نشاط و شادی از ايران رفت&lt;/span&gt; &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;span style="color:#660000;"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#000099;"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="color:#006600;"&gt;&lt;strong&gt;انديشمند کسروی و هدايت بودند که کشته ی استبداد راستين «فاشيسم مذهبی» شدند نه شاملوی روان ناشاد توده ای که زبانش حتا يکبار هم نرچخيد که از ايران و ايران دوستی سخن گويد ...&lt;/strong&gt;&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;آخر آن پادشاه بيچاره چگونه ديکتاتور و سانسورچی و آزادی کشی بوده است که همه ی شما بی وجدان ها، نه تنها در دوران او تمامی آثار«ويرانگر» خود را منتشر می ساختيد، نه تنها اسم و رسم و احترامی در اجتماع داشتيد، نه تنها بهترين امکانات زندگی و رفاه را داشتيد ...&lt;/strong&gt; &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="color:#000099;"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="color:#006600;"&gt;&lt;strong&gt;که حتا و حتا، بار زيبا و پر از شمع «هتل مرمر» و «کافه نادری» را برای مشروب ارزان کوفت کردن و توطئه چيدن بر عليه خود او! ...&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt; &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="color:#660000;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#000000;"&gt;بخش نخست: حکايت قديس و ابليس&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="color:#660000;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;span style="color:#000099;"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;«&lt;/strong&gt;ترقی، تمدن، فرهنگ و اخلاق هر جامعه، بستگی بوجود افراد معدودی دارد که نوک پیکان تمدّنند و باقی مردمان، همه مقلدّند. طاهره، از جمله نفوس نادر، زودرس و نمونه ای از تکامل و نماینده ی شکلهای نوظهور جامعه بود که زودتر از زمان خود پای بعرصه ی وجود نهاد... و بالاخره هم، جان عزيز خود در اين راه نثار کرد».&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;بريده ای از توضيحی بر رساله ی« تذکرةالوفا»ی عبدالبهاء، درباره ی «زرین تاج خانم» يا (طاهره قرةالعين)، نويسنده : (از ترس جان) نا معلوم! &lt;span style="color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#000099;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#660000;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#000000;"&gt;نگارنده پنج سال پيش از اين، درست در چنين روز هايی، در بيست و پنجمين سالگشت رفتن پادشاه ايران از ميهن و پيامد های ناگوار آن، متنی را منتشر ساختم. مرادم اين بود که پس از مرگم، آيندگان و فرزندان اين مرز و بوم بدانند که من نيز جزو کسانی نبودم که چون روزی از سر«ناآگاهی» و شور و شر جوانی، از مخالفان او بودم، شرافت و زَهره ی اقرار به ناآگاهی خود را نداشته ام. مهم تر از آنهم، نمی خواستم که به خود و وجدان خويش بدهکار بمانم. &lt;span style="color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;درست است که نگارنده، نه تنها اقدامی عملی بر ضد آيين پيشين نکردم، نه تنها انقلابی و برای لحظه ای هم ملاپرست نبودم و حتا در برابر آن بلوای اهريمنی هم ايستادگی کردم، ليکن راستی اين است که من در سالهای پيش از آن بلوا، پادشاه فقيد را فردی خائن و کودتاچی و چپاولگر و بورژوا کمپرادور و نوکر آمريکا... و از اين خزعبلات که آنروز ها «مد روشنفکری» بود می دانستم. از اينروی هم سخت با او مخالف بودم. &lt;span style="color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نمی خواهم اشتباه خود را توجيه کنيم ـ چون نه بدهکار کسی هستم و نه اصلآ حتا نيازی به خوش آمد کسی دارم، ليکن اينرا نمی توانم نانوشته بگذارم که ما در آن زمان خيلی از مرحله پرت بوديم. زيرا که در روزگار نوجوانی ما نه اينترنتی وجود داشت، نه يک تلويزيون ماهواره ای و نه موبايل. من جوان کم سن و سال از همه جا بی خبر که رگی ناسيونايستی هم داشتم و عشق روشنفکری«اپيدمی ملی»، آگاهی های خود را از کجا بايد کسب می کردم آخر؟ جز اينکه از مجامع روشنفکری آنروز و از نوشته های نويسندگان مثلآ بزرگ و نامدار آنروزگار؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مجامعی که وقتی بزرگ شدم و زبانی بيگانه آموختم و خارج را ديدم و کمی چشم و گوشم باز شد، تازه فهميدم که «مجمع منگل ها و بيسوادان و خائنان» بوده و نوشته های مثلآ روشنفکری هم که خوانده ام، نود درصد «دروغنامه» و «تهمت نامه» و «خيانتنامه»، آنهم از بيشرمانه ترين و غيرانسانی ترين گونه های آن، و کتاب هايی که اصلآ سر تا پا اشتباهی ترجمه شده اند. &lt;span style="color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به همين خاطر هم، در همان سال پنجاه و هفت که ديدم اين مثلآ نخبگان ما با چه انگلهای بی پدر و مادری همدست و همداستان شدند و چه دروغهای رذيلانه ی آشکاری می گويند و چگونه در حال سوزاندن هست و نيست کشور هستند، آب دهان بر آن «اراذل» و «رذالت نامه» هاشان انداختم و در پيشتيبانی از دولت ملی زنده ياد دکتر بختيار و ماندگاری آيين شاهنشاهی، هر آنچه که می توانستم انجام دادم.&lt;span style="color:#ffffff;"&gt; 1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حال که پنج سال از زمان آن نوشته سپری می گردد و ما در آستانه سی ام سال«اشک ريزان رفتن پادشاه» خود از ايران هستيم، مراد دارم که متنی ديگر در اين مورد بنويسيم. زيرا با اسنادی که در اين پنج سال از آرشيو های گوناگون بيرون آمده، سيمای آن فرزند بزرگ ايران، درخشش بيشتری گرفته است و همانگونه که در آن نوشته نيز آورده بودم، هر چه که جلو تر رفتيم، بيشتر و بهتر به خردمندی و ايران دوستی و فرزانگی آن پادشاه پی برديم. &lt;span style="color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از آنهم مهم تر، به نقش حياتی آن انسان بزرگ در هيمنه و اقتدار و شوکت ايران در همه ی جهان، به اهميت رفاه و امنيّت و آرامش و آسايش و شادکامی ما ايرانيان در دورون ميهن خودمان و به نيکنامی و اعتبار و احترامی که در سايه ی کفايت و تدبير او در ميان ديگر ملت ها از آن برخوردار بوديم. &lt;span style="color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نگارنده اينها را نمی آورم که نتيجه بگيرم که تنها خود خوب می فهمم و چند تنی چون من، و ديگران که حتا دست از سر مرده ی آن بيچاره هم بر نمی دارند، همه نادانند. خير، تنها تفاوت من اين است که خوب می توانم خود را بشکنم. يعنی اگر امروز بفهمم که اشتباه می کرده ام، فورآ اشتباه خود را می پذيرم و آنرا بی لکنت و با صدايی بلند برزبان می آورم، ولو اينکه حتا چهل سال اشتباه کرده باشم. &lt;span style="color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من هيچگاه با «راستی» در نمی افتم که اشتباه خود را توجيه کنم. چون نيک می دانم که در بيشتر موارد، همين توجيه ها است که به خيانت و پستی منتهی می شود. يعنی بسان همان يک دروغ نخست که اگر پذيرفته نشود، دروغگو را به زندان ابد با اعمال شاقه محکوم می سازد. آنهم در زندانی کثيف در ويرانه ای بنام دروغستان که فرد محکوم، بايد در آن، باقی مانده عمر خود را به حمالی هرروز دروغ بيشتر و هر بار هم کثيف تر بگذراند. &lt;span style="color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;«خودشکنی» و « پوزش»، فروزه های بزرگ و انسانسازی هستند که ای دريغا که استعداد آن در ما بسيار اندک است. از اينروی هم هست که بسياری از ايرانيان به آغوش اهريمن بی معنويتی و دروغ و خيانت در غلطيده اند. من ترديد ندارم که بسيارانی از دشمنان ديروز آن پادشاه، خيلی بهتر و بيشتر از من به نيکی ها و دادگری های او و به بزرگی اشتباه خود پی برده اند، ليکن کو آن دل بيدار و زَهره ی اظهار !؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بنا بر اين، من، نه هشيار تر از ديگران، بلکه بی ادعا تر و افتاده تر از بسياری هستم. من نه تنها هرگز ادعای روشنفکری نداشتم، بلکه هميشه هم از واژه ی«روشنفکر» بيزار بودم و هستم. هرگز هم ادعای همه چيزدانی و همه فن حريف بودن را نداشتم و ندارم. به همين خاطر هم نمی ترسم که وقار دروغين و تنديس جبروت نداشته ی خود را خْرد کنم. &lt;span style="color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نويسنده خود را يک «روشنگر» می دانم. روشنگر هم از ديد من، فردی بی ادعا است که خود نيز پيوسته در حال پژوهش و يادگيری است. فقط هم، واپسين برايند های تجربی و آگاهی های بدست آورده ی خود را بعنوان &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#000000;"&gt;همان «روشنگر» به خوانندگان خود منتقل می سازد. &lt;span style="color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نقش روشنگر راستين از ديد من، درست نقش يک سرباز در برابر جامعه است. اما سربازی که پزشک هم هست، آنهم پزشکی آگاه و مسئول. اما سرباز و پزشکی، فرهنگی. او است که ابتدا بايد فرد تحت مراقبت«جامعه» خود را خوب بشناسد و سپس هم با چشم و گوشی باز، مواظب امنيّت و آسايش آن فرد باشد. &lt;span style="color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;روشنگر است که با هر روز«بهتر شناختن جامعه ی خودی» و به موازات آن، با هر روز«آگاه تر ساختن خويش از آخرين «فرآورده های انديشه ای» در جهان و «تجربه آموزی از رخداد ها»، بايد روز به روز بهتر و بيشتر از سلامت و نشاط جامعه ی خود پاسداری کند. روشنگر است که بايد بداند اين بدن«جامعه»، کدام ويتامين ها را کم دارد، به چيز هايی حساسيّت دارد، در برابر هجوم چه نوع ميکرب هايی ناتوانی دارد و اين پيکر، ممکن است در معرض ابتلای به چه بيماری هايی باشد. با تکيه بر همين شناخت دقيق و کوشش مدام هم، جامعه را پيش از ابتلای به هر بيماری، از خطر هايی که سلامت او را تهديد می کند آگاه سازد. &lt;span style="color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نه اينکه اول کر و کور و تا گلو« ملا باز» شود و تازه پس از اينکه ملا ايران را نابود کرد، بفهمد که ای داد بر من! چه ميکرب کشنده ای بوده است اين ملای لعنتی و آنگاه « ضد ملا» شود. يا، نه اينکه هشت سال در پی يک ملای ديگر بيفتد و اصلاحاتچی شود و از ملا انتظار دموکراسی داشته باشد، و آنگاه که ديگر حتا برای کودکان دبستانی هم روشن شد که « ملا اگر اصلاحاتچی و دموکرات شود ديگر ملا نيست»، تازه بفهمد که اصلآ ملا از اينروی ملا است که انسان را شايسته ی رقم زدن سرنوشت خود نمی داند، و عمامه او يعنی تابلوی«مرگ بر دموکراسی». &lt;span style="color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با آنچه آوردم، تمام کوشش من برای اين است که يک روشنگر خوب باشم. سپس هم اگر بتوانم، با هر روز بيشتر آگاه ساختن خويش، يک «انديشه ساز». چه که به باور من، ما در زمينه ی «انديشه های بومی»، در بينوايی مطلق بسر می بريم. سبب اصلی تمامی اين نگونبختی ها و بيراه رفتن ها هم، همين نبود«انديشه سازان» دردآشنا و راستين در ميان ما است. &lt;span style="color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;يعنی در فقدان نخبگانی با سرشتی پاک و انديشه ای رها از ايدئولژی و زندان هر نفرت و کين، که با شناخت ايران و ايرانی، انديشه هايی چاره ساز و منطبق با تاريخ و فرهنگ و مناسب با گنجايش های اجتماعی خودمان، برای پاسخگويی به نياز های اين روزگار ما توليد کنند. &lt;span style="color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اين عقده ای ها و شهرت طلب های که ما داريم، در حالی لقب روشنفکر را با خود به يدک کشند که، شوربختانه خود در تاريکی مطلق دگم های خود زندگی می کنند. همچنين در زندان کينه های چرکين و خود خواهی های خويش. همچنان هم تخته بند مطلق انگاری «انديشه های غيربومی» فلان فيلسوف و در نقل گفته های بهمان نظريه پرداز شرقی در استدلال های خود. آنهم البته تمامآ برای به اثبات رساندن حقانيّت همان دگم های خود، نه برای آگاهی دادن به ديگران که اصلآ براستی که سطح آگاهی خودشان، حتا به مردم عادی هم نمی رسد. &lt;span style="color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کار روشنفکری در ايران به چنان فضاحتی کشيده که حال بحث بر سر بديهياتی چون، ناسازگاری اسلام خردستيز و سربربا آزادی و کرامت انسان، انگل بودن روضه خوان ها و عدم ارتباط موروثی بودن يک نظام با«جمهوری يا پادشاهی» بودن آن هم در ميان ما مباحث روشنفکری محسوب می شوند. يا اينکه مثلآ، قوام السلطنه بهتر بوده يا مصدق السطنه، ارانی بهتر بوده يا جزنی، مائو درست می گفت يا هوشه مينه و سخنان بيهوده ای از اين دست که نه کوچکترين فايده ای برای ما دارد، نه به درد اين عصر و زمانه می خورد و نه اصلآ ارتباط مستقيمی به کار روشنفکری دارد. &lt;span style="color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به همين خاطر هم نگارنده چند سالی است که از اين بحث های بی فايده و پايان و تکراری گريزانم. از صاحبان چنين انديشه های نازلی هم به سختی ملول و نالان. انزوای خود خواسته ای ساخته ام که در آن بتوانم بيشتر مطالعه کنم، انديشه های گذشته خود را بررسی و نقد کرده و با هر چه رها ساختن خود از بند اين نرم ها و آگاه تر شدن، فرد مفيد تری باشم. اينکار را هم از ديد خود، وظيفه ی ميهنی و تاريخی خود می دانم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وظيفه ی ميهنی می دانم از اينروی که من براستی سرزمين مادريم را دوست می دارم و خود را وامدار آن می دانم، برای ادای دين هم وارد اين عرصه شدم. بدون خود بزرگ انگاری اما بی شکست نفسی بيجا هم، آگاهی نسبی و جنم اينکار را هم در خود سراغ داشتم که آستين همت بالا زده و به اين ميدان آمدم. پيشينه ام هم نشان می دهد که در اين زمينه زياد اشتباه نکرده ام. زيرا که نه اشتباه بزرگی داشتم، نه لغزشی و نه اينکه تا کنون با نوشته های خود باعث گمراهی کسی شده ام که از کار خود شرمنده باشم. &lt;span style="color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از روی راستی می نويسم که اگر اين احساس دين نبود، من کسی نبودم که ناآگاهانه و بی اينکه حرفی برای گفتن داشته باشم، تنها برای بزرگنمايی و عقده گشايی و مطرح گشتن، به نوشتن روی آورم. چون نه جسارت اين کار را دارم و نه اصلآ براستی در پی شهرت بوده و هستم. اگر هم به خطا وارد کار روشنگری شده بودم، شک نکنيد که خيلی زود آنرا می پذيرفتم و ديگر هم وقت خود و ديگران را به هدر نمی دادم. &lt;span style="color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نگارنده ويژگی های بد زياد دارم، اما براستی، بی آزرمی و پررويی، جزو آن ناهنجاری ها در رفتار من نيست. نويسنده که اگر حتا يک صدم خطا های اين افراد را هم داشتم که با«هزار و يک انحراف ايران بربادده»، هنوز هم با خيره سری خويشتن را انديشمند می انگارند، به شرافت سوگند که از شرم سر به زير افکنده، قلم انداخته و برای هميشه ساکت می شدم. &lt;span style="color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و اما اينکار را از اينروی يک مسئوليّت تاريخی می دانم که باور دارم ما در حال رقم زدن تاريخ روزگار خود هستيم. ما، يا بايد وارد اين ميدان نمی شديم، يا اگر وارد شديم، بايد بدانيم که در برابر نسلهای آتی و تاريخ اين سرزمين مسئول هستيم. &lt;span style="color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شايد بسياری از کسانی که امروز قلم به دست گرفته و خود را روشنفکر و نويسنده ی سياسی می نامند، خود ندانند که چه مسئوليت سنگينی را به گردن دارند. از اينروی هم، هر بی وفايی و پستی را که نسبت به ميهن خود خواستند بکنند و خيال کنند که کسی هم سر از کار آنها در نخواهد آورد. &lt;span style="color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ليکن اين بی خبران بايد بدانند که تاريخ، بسيار بسيار تيزبين است. آنهم تاريخ وسواسی ايران که موی از ماست می کشد و در داوری هم، آن اندازه سختگير و بی رحم که حتا نوک سوزنی لغزش غيرعمد را هم بر کسی نمی بخشد، چه رسد به دو دوزه بازی و شيادی و از پشت به مردم خود خنجر زدن. &lt;span style="color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کسی که امروز قلم به دست گرفته و يا مرتبآ از پشت اين ميکروفون به جلوی آن دوربين تلويزيونی می پرد، بايد بداند که فردا، تمامی نوشته ها و گفتار و کردار او به زير ذره بين و نورافکن بی رحم ترين پژوهشگران تاريخ خواهد رفت. بدانسان که حتا تمامی حقه بازی های قلمی، روابط پنهانی و حتا اميال درونی وی نيز بر همگان آشکار خواهد شد. &lt;span style="color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از روی راستی می نويسم که من هر گاه شروع به نوشتن می کنم، خود را در فضای دستکم پنجاه ـ شصت سال پس از امروز مجسم می کنم. در زمانی که ديگر مرده ام و در ميان نيستم. با چنين نگرشی هم، آنسان می نويسم که پنداری خود نيز می خواهم از کار خود سر در آورم. يعنی موشکافانه بدانم که اين «امير سپهر» تا چه اندازه از درد های جامعه ی خود آگاهی داشته، شرافت ملی او چه ميزان بوده، تا چه اندازه از کينه و تعصب رها بوده و اساسآ اين آدم اصلآ خود چگونه معجونی بوده و برای چه اين اندازه جوش می زده. &lt;span style="color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نانوشته پيداست که من نيز زندگی و جاذبه های هستی را بسيار دوست می دارم. اما شايد تفاوت ديگر من با پاره ای در اين باشد که من به زمان پس از مرگم نيز می انديشم و به داوری در مورد خودم پس از رفتنم. به بيانی ديگر، من پيوسته در اين انديشه هم هستم که ديگر عهد شباب را پشت سر نهاده و به سرازيری افتاده ام. چند سال زود تر يا ديرتر هم جزو رفتگان خواهم بود، ليکن بدون اينکه غلو کنم، ترديد ندارم که نامم نيز با من نخواهد رفت. &lt;span style="color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چگونگی و جايگاهم را در تاريخ آينده ی ايران البته که نمی دانم. اما در آمدن نامم در تاريخ «ادبيات سياسی» اين روزگار کوچکترين ترديدی ندارم. با همين باور هم، تمام کوششم اين است که پس از مرگم، نامم به زشتی برده نشود. و باز از روی همين باور است که بار مسئوليّت بزرگی را بر روی شانه های خود احساس می کنم. بسيار بسيار هم مواظب نوشتار و حتا رفتار فردی خود هستم. چون می دانم که پس از مرگم، حتا معاشرت های شخصی ام هم بر همگان آشکار خواهد شد. &lt;span style="color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در اين مورد، بی اينکه قصد هيچ مقايسه ای داشته باشم و بخواهم پشه با فيل برابر کنم، اينرا بنويسم کم من شک ندارم که نه تنها ميرزا فتحعلی آخوند زاده و طالبوف و کرمانی ... که حتا فردوسی و رازی و سعدی و حافظ هم خودشان هرگز گمان نمی بردند که دارند چه رد و اثری را از خود در تاريخ ايران به جای می گذارند. &lt;span style="color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کما اينکه سفلگانی چون ميرزا آقا خان نوری و شيخ فضل الله نوری و نورالدين کيانوری و همين علی رضا نوری زاده «وزير دفاع آخونديسم کثيف و ضد ايرانی» هم هرگز گمان نمی بردند و نمی برند که پسماندگی و خيانت و زشتکرداری های پنهانی ايشان، پس از مرگشان از پرده برون خواهد افتاد و نامشان تا ابد با ننگ و بی شرافتی هم نشين خواهد شد. (امان از دست اين نوری ها و نوری زاده نام ها که با پلشتی ها و نامردمی های خود، آبروی مردم دلير و نازنين نور را برده اند!) &lt;span style="color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نگارنده در اين مورد پيوسته تا دم مرگ اين سخن پدر از دست رفته ام را آويزه ی گوش خواهم داشت که در مورد آشنای لاله زاری خود، زنده ياد صادق هدايت می گفت: « پسرم، هدايت وقتی هدايت شد که مرد و رفت. آن بيچاره تا زنده بود، اصلآ کسی او را تحويل نمی گرفت! آنچنان هم کسی او را نمی شناخت، حتا در شهر تهران». &lt;span style="color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;او درست می گفت. زيرا می بينيم که دو متفکر بزرگی که زنده ياد محمدعلی خان فروغی«ذکاء الملک» اصلآ حتا آنها را به فرهنگستان ايران هم راه نداد، يعنی هدايت و کسروی، تازه امروز جواهر بودنشان روشن شده و چون نگين الماسی در حلقه ی فرهنگ و ادبيات سرزمين ما می درخشند. يعنی آن دو انديش ور بزرگ، نيم سده پس از مرگشان، تازه به نامور ترين و تأثير گذار ترين نويسندگان ايران تبديل گشته اند. همچنين به محبوب ترين نويسندگان نسلهای امروز ايران. &lt;span style="color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دو انديشمندی که نه چريک و توده ای شدند، نه مخالف نظام و پادشاه و نه حتا يک لحظه زندانی. سرانجام هم، هر دو هم مستقيم و غير مستقيم، کشته ی استبدا راستين و اصلی«فاشيسم مذهبی» شدند، نه تيرباران. آنان انديشمند راستين بودند و درد اصلی را شناخته بودند. به همين خاطر هم نسل پس از نسل به شهرت و محبوبيت شان افزوده خواهد شد. &lt;/span&gt;&lt;span style="color:#000000;"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نه شاملوی روان ناشاد توده ای که زبانش حتا يکبار هم نرچخيد که از ايران و ايران دوستی سخن گويد و پيش از آن بلوا هم حتا يک جمله در نقد اين استبداد اصلی پسمانده و ويرانگر و ضد ايرانی بگويد و بنويسد. چون اصلآ بينش و آگاهی شناخت درد های اصلی جامعه و مردم خود را نداشت. تمام هوش و حواس او به مسکو و برلين شرقی و پکن پر از نکبت و حتا انور خوجه و ويرانکده ی او بود که در پايتخت کشورش تيرانا، حتا تا سال نود ميلادی هم تاکسی های آن ماچه الاغها بودند. &lt;span style="color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بسياری از نسل های امروزی، حتا نامی از نويسندگانی چون جواد فاضل، ر اعتمادی و حجازی و حتا بزرگ علوی و صادق چوبک... هم به گوششان نخورده که در دوران خود، براستی گرد و خاکی براه انداخته بودند. همچنين نامی از مهدی سهيلی که در روزگار نوجوانی من، اشعارش در کوچه و خيابان و تاکسی و اتوبوس، ورد زبان هر زن و مرد پير و جوانی بود. &lt;span style="color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نسلهای امروز ايران، در پی انديشه های کسروی تبريزی و هدايت هستند، زيرا که آنان بسيار از زمان خود پيش بودند، نه بزرگ علوی ره گمکرده و هپروتی که نه هرگز ايران را شناخت و نه نياز های ميهن خود را.علوی گر چه انسان عدالت جويی بود، ليکن انسانی رهگمکرده که به جز فرياد و فغان از دست حکومت ميهن خويش، هيچ چيز ديگری در بلد نبود. &lt;span style="color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;طرفه اينکه او حتا مفهوم درست همان «عدالت» را هم نمی دانست آخر. ور نه کجا&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#000000;"&gt;(DDR)&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#000000;"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;اريش هونيکر روانی، يعنی آن جهنم پر از تبعيض و ظلم را «آزاد ترين کشور» و «بهشت پرولتاريا» می ناميد و ميهن هزار بار بهتر و آزاد تر خود را رها کرده و در آن جهنم سياه می زيست. &lt;span style="color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پس، عنصر نادانی که اصلآ تفاوت ميان پليسی ترين و يکی از بدبخت ترين کشور های بلوک شرق «آلمان شرقی»، آن زندان گرد و خاک گرفته و بی آذوقه را با يک کشور آزاد و مرفه و بسامان نداند، اصلآ چه انديشه ی انسانی و پيشروی دارد که بتواند آنرا به نسل پس از خود نيز منتقل سازد. طبيعی است که بسياری از فرزندان امروز ايران ندانند که دارنده ی نام « آقابزرگ علوی»، اصلآ صاحب لبنيات فروشی سر کوچه خاله شان بوده و يا لحاف دوز دوران دختری مادر بزرگشان. &lt;span style="color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اين تازه در حالی است که او به جز دو کتاب مثلآ سياسی که به مفت سگ هم نمی ارزد، چند رمان خوب هم از خود بجای نهاده. ليکن در اين روزگار ملا گزيدگی و فقر و بيداد ـ که اصلآ ميوه ی زهرآگين همان انديشه های ويرانگر افرادی از مرحله پرت چون خود او است، چه کسی را اصلآ زمان و حوصله ای برای رمان خواندن! &lt;span style="color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حاصل اينکه، ما ايرانيان قلم به دست که بالای نيم قرن زندگی کرده ايم، حال ناسلامتی نقش مادران و پدران نسل های آينده ی ايران را داريم. از اينروی هم، مسئوليتی بس بزرگ و خطير بر گردنمان است. بويژه در اين سياه ترين روزگار ميهن و تيره ترين روز های زندگی هم ميهنان هستی از دست داده و اسيرمان. &lt;span style="color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بگونه ای که ما اصلآ حق نداريم که سرنوشت اين نسل و نسلهای آينده و تاريخ و هست و نيست ايران را در سايه ی اميال شخصی و ايده آل های چند سال باقی مانده از عمر خودمان قرار دهيم. تحريف تاريخ خيانت است. ما بايد راستی ها را بگوييم و بنويسيم، ولو اينکه تمامآ به ضرر خودمان باشد. چه که اگر خود هم ننويسيم، اين راستی ها آشکار خواهد شد. در اين مورد ترديد نبايد داشت. &lt;span style="color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نگارنده شک ندارم که نسل های آينده ی ايران، هر آنچه که ما کرديم، ای بسا که حتا واژه واژه ی هر جمله ای که نوشته ايم و می نويسيم را، در فردا های ايران به زير ذره بين خواهند کشيد و در مورد کار ها و انديشه ها و آرا و &lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="color:#000000;"&gt;عقايد ما و کيستی خودمان به داوری خواهند نشست. &lt;span style="color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;بويژه در اين مورد که چه کسانی از ميان ما در اين روزگار تيره و تار تاريخ ايران، براستی دلشوره ی ميهن و سرنوشت مردم خود را داشته اند و تا کجا حاضر بودند که برای ماندگاری ايران و بهزيستی نسل های آينده ی اين مرز و بوم، از خود، شکيبايی و گذشت و از همه مهم تر،« مسئوليت پذيری» نشان دهند و راستگو و راستکردار باشند.&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پس، نقش خود را دريابيم و حواسمان باشد که مسئوليّت تاريخی ما «به سرازيری عمر افتادگان»، آنچنان بزرگ و حساس است، که عدم درک و پذيرش آن، بدون ترديد، نه تنها نام خودمان، بلکه فرزندان و نوادگان و نتيجه ها و نبيره ها و خلاصه هر آنکس که نسب از ما خواهد داشت را آماج نفرت و لعنت نسل پس از نسل هم ميهنانمان خواهد ساخت. &lt;span style="color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سخن پايانی اين بخش اينکه حکايت پادشاه فقيد با دشمنان بی شرافت اش، درست حکايت« قديس و ابليس است». من هرگز ننوشته و نمی نويسم که محمد رضا شاه پهلوی يک قديس بود، چون بدون شک او نيز چون هر انسان دگری لغزش هايی داشته که می توان آنها را نقد کرد. ليکن نقد کجا و بی شرافتی و بی وجدانی کجا! &lt;span style="color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آخر چگونه می شود که در داوری در مورد «ايران شيدا» ی بزرگی چون او که سی هفت سال تمام به ما خدمت کرد، تمامی کوشش ها و دستاورد های بی همتای آن مرد نازنين در غربت مدفون را ناديده انگاشت و او را يکسره بد و ضد مردم و عامل بيگانه و ديکتاتور... ناميد! جز اين است که آدمی بايد يک ابليس پست و بی وجدان و شرف باشد که حتا تمامی آن پاکی ها و زيبايی ها و معصوميت های دوران او را هم پلشت و نازيبا و گناه آلود ببيند؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آنهم سی و هفت سالی که به اعتراف حتا تمامی دشمنان خارجی ايران و شخص خود وی هم، يکی از درخشان ترين و پر افتخار ترين و غرور انگيز ترين دوران سراسر تاريخ ايرانيان بوده است. از اينروی، اگر پادشاه فقيد در برابر انسانهای با شرف و وجدان و دادگر، مقدس نباشد، ليکن بدون ترديد در برابر دشمنان بی وجدان و اهرمن خوی خود، يک قديس بی چون و چرا است. &lt;span style="color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آن پادشاه بيچاره آخر چگونه ديکتاتور و سانسورچی و آزادی کشی بوده است که همه ی شما بی وجدان ها، نه تنها در دوران او تمامی آثار«ويرانگر» خود را منتشر می ساختيد، نه تنها اسم و رسم و احترامی در اجتماع داشتيد، نه تنها دارای بهترين امکانات زندگی و رفاه بوديد، نه تنها حتا سفر های خارجی خود را هم داشتيد، نه تنها خوشگذرانی های شبانه ی خود را داشتيد، ... که نود درصد تان هم شغل های بسيار حساس و خوب دولتی داشتيد، و حتا و حتا و حتا، بار زيبا و پر از شمع «هتل مرمر» و «کافه نادری» را برای مشروب ارزان کوفت کردن و توطئه چيدن بر عليه خود او! &lt;span style="color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سوگند به راستی که من وقتی به داوری تاريخ «ادبيات ايران» در مورد پاره ای از دشمنان بی معرفت و نمک بحرام آن پادشاه می انديشم، حتا به جای آنها از انسان بودن خود شرمنده می شوم. عناصر پسمانده، ضد ايرانی، نابينا از کينه، حسود و بی وجدانی چون احمد شاملو، علی شريعتی، علی اصغر حاج سيد جوادی، رضا براهنی، سياوش کسرايی، حسين نصر، مسعود بهنود و نوچه اش نوشابه اميری ... &lt;span style="color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و بويژه بهرام مشيری، اين مرد مثلآ فرهنگمدار«خود بی فرهنگ» که فقط کتابی هايی چند، بار اوست و کردارش هم همچنان طويله ای و چهارپاداری. ناانسانی ديوانه از کينه که اين«جنون نفرت و کين» و «ايدز وجدانی»، او را از شرف و انسانيت و اخلاق و حتا کم ترين دادگری هم ساقط کرده است... &lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#660000;"&gt;شاهنشاه آريامهر، همان کوروش بزرگ ما بود&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="color:#000099;"&gt;«ترقی، تمدن، فرهنگ و اخلاق هر جامعه، بستگی بوجود افراد معدودی دارد که نوک پیکان تمدّنند و باقی مردمان، همه مقلدّند. طاهره، از جمله نفوس نادر، زودرس و نمونه ای از تکامل و نماینده ی شکلهای نوظهور جامعه بود که زودتر از زمان خود پای بعرصه ی وجود نهاد... و بالاخره هم، جان عزيز خود در اين راه نثار کرد». &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="color:#000099;"&gt;بريده ای از توضيحی بر رساله ی« تذکرةالوفا»ی عبدالبهاء، درباره «زرین تاج خانم» يا (طاهره قرةالعين)، نويسنده : &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;و&lt;/span&gt;( از ترس جان) نا معلوم! &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;من بنام يک روشنگر ايرانی، ديرسالی است که بدين باور رسيده ام که پس از فروپاشی دولت ساسانی به دست اعراب باديه نشين، و غروب آفتاب درخشان فرهنگ و تمدن ايران، ميهن ما هرگز و در هيچ دوره ای از تاريخ خود، آن مجد و عظمت و شوکت و اعتبار و آبروی شايسته ی خود را نداشت که در عصر پهلوی داشت. &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://2.bp.blogspot.com/_FoI3CA0NV4g/SXs9LEG46vI/AAAAAAAAAn0/YV5HwKhgZ1U/s1600-h/AriaMehr.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5294893047194643186" style="FLOAT: right; MARGIN: 0px 0px 10px 10px; WIDTH: 303px; CURSOR: hand; HEIGHT: 320px" alt="" src="http://2.bp.blogspot.com/_FoI3CA0NV4g/SXs9LEG46vI/AAAAAAAAAn0/YV5HwKhgZ1U/s320/AriaMehr.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;از اينروی هم، اکنون بی هيچ ترسی از اتهام شيفتگی و يا هر اتهام ديگری، برای ثبت در تاريخ «ادبيات سياسی» اين روزگار سياه، بی لکنت و آشکارا، نکات ديگری را بدان نوشته های پيشين خود می افزايم. &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ترديد هم ندارم که تاريخ پس از مرگم، يعنی آنگاه که اين گرد و غبار تيره ی نفرت و حسادت در ايران فرو نشيند، بر آنچه که در مورد عصر پهلوی نوشته و می نويسم، مهر تآييد خواهد زد. مهری بر اين حقيقت تاريخی که اگر «ايران عصر پهلوی» پرفروغ تر از ايران عصر «هخامنشيان» و «اشکانيان» و «ساسانيان» نبود، بی گمان کم فروغ تر از هيچکدام از آن سه دوره ی شکوه و شوکت و اقتدار و اعتبار اين سرزمين هم نبود. &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;همچنان که تنها پس از گذشت سه دهه از سقوط سلسله ی پهلوی، با تمامی اين کين ورزی ها و دروغ پراکنی ها و تحريف های آشکار تاريخی ـ آنهم بدبختانه بوسيله ی کسانی که خود را ايرانی هم می خوانند نه دشمن آبروی اين سرزمين! ـ «عصر پهلوی»، هم اينک هم به اصلی ترين منبع کسب غرور ايرانيان بدل گشته. مخزن کسب غرور حتا دشمنان خود خاندان پهلوی. همچنين به محکم ترين سندی برای اثبات«به يغما رفتن شرف و حيثيّت و تمامی فرزانه گی های ايرانيان» بوسيله ی مشتی مسلمان بی فرهنگ در سی سال پيش. &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خود آن دو پادشاه هم در همين زمان اندک، آنچنان پايگاه بلندی در ميان مردم يافته اند که گزافه نخواهد بود اگر بنويسم که، پهلوی ها امروز، قبله ی حاجات و «کليد داران» دل های شکسته ی تمامی ايرانيان پاکنهاد و ميهن پرست ما هستند، حتا جوانانی که سالها پس از عصر پهلوی از مادر زاده شده اند و وجودشان به پليدی ها و نفرت های کور نسلهای پيش از خود آلوده نيست. &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نفرت دشمنان تاريخی ايران«آخونديسم»، و ناسپاسی مشتی حسود و مغرض ايرانی از نسل پيشين را که اگر ناديده انگاريم ـ که اين بينوايان کوردل مدتها است که در همان نفرت خود مدفون گشته اند و خود خبر ندارند ـ ، ايرانيان شريف و بينا آنچنان پهلوی ها را از ژرفای دل دوست داشته و می ستايند که هيچ شخصيت سياسی را يارای رقابت با آنان در ايرانخواهی و دادگری و مردم دوستی نيست، مگر کوروش و داريوش و خشايار شاه. &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سالمندان به سبب زيستن در آن «شکوهمند ترين دوران تاريخ ايران پس از يورش تازی ها»، و جوانان هم با همان شاخت«فرهنگ آغوش مادری» يا تاريخ سينه به سينه. اينهمه هم در حالی بوده که همانگونه که آوردم، در تمامی اين سی سال، توپخانه نفرت و کين دشمنان ايران و آن دو پادشاه، حتا يکدم نيز از غرش باز نايستاده است. &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فراچشم هم داشته باشيم که اصولآ سی سال در تقويم تاريخ، زمانی حتا به اندازه ی يک پلک زدن هم نيست. همچنان که يکی از بزرگترين پژوهشگران تاريخ ما، يعنی زنده ياد عباس اقبال آشتيانی هم در اين باره می نويسد که:«تازه، پس از پنجاه سال بعد از مرگ هر شخصيّت تاريخی است که بايد به سراغ او رفت». يعنی آنکاه که ديگر مخالفان و شيفتگان از دنيا رفته باشند، اسناد بيرون آمد باشد و دور داوری به پژوهشگرانی افتد که عقده و کين شخصی نداشته باشند. &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نگارنده ناگزيرم اين باور خود را در اينجا هم بياورم که «هنوز اين شکسته استخوان گرم است و درد های پس از شکستگی در پيش!» يعنی ای دريغا که هنوز هم بسياری نفهميده اند که اصلآ چه بر سر ايران آورده اند. همانانی که از سر کين، آن نظام را به سقوط کشاندند و خيال کردند تا پادشاه را از ايران برانند، اين کشور يک روزه به سويس و فرانسه و آلمان مبدل خواهد شد. سی سال گذشت و ايران روز به روز بيشتر بسوی پرتگاه نيستی رفت، ايشان اما همچنان در همان خيال خام، و غافل از اين راستی، که ای بسا که ديگر اصلآ ايرانی بجای نماند. &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گمان هم نمی رود که حتا محو شدن کامل ايران از نقشه ی جغرافيای جهان و نابودی تمامی ايرانيان هم، وجدان خفته ی ايشان را بيدار سازد و آنان را با شرف و دادگری آشتی دهد. چرا که هنوز هم گريبان پهلوی ها را رها نکرده اند. اگر سری به رسانه ها و وبت سايت های انقلابيون ديروز بزنيد، به نيکی در خواهيد يافت که هنوز هم هفتاد ـ هشتاد ـ در صد دشمنی ايشان با پهلوی ها است نه رژيم روضه خوان ها. &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تو گويی اين بی وجدان ها، اهرمن بچه از مادرزاده شدند و به شکل همان اهرمن بچگان هم از دنيا خواهند رفت. اما کودکانی با ريش و مويی سپيد و پشتی خميده و دلی سياه چون شب يلدا. زيرا نشان دادند که جز فراگيری نفرت و لجاجت، هيچ استعداد دگری ندارند که ايران را هم با همان لجاجت و نفرت اهريمنی خود بر باد فنا دادند. &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;باری، پهلوی ها در زمره ی آن انسانهايی بودند که دستکم يک سده زود تر از زمان خود به دنيا آمدند، حکومتی هم که در ايران بنيان نهادند، يک سده برای ايران زود بود. به همين خاطر هم، هم خودشان قربانی جهل و پسماندگی هم ميهنان معاصر خود شدند، و هم اينکه حکومت«صد سال جلو تر از زمان» آنان به دست واپسماندگان و بی فرهنگان سقوط کرد. بويژه پهلوی دوم. &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;همچنان که ما در پهنه ی ادبيات و هنر هم کسانی را داشتيم که آنان نيز برای زمان خود خيلی زود بودند. بسان آخوند زاده که يکصد و بيست سال پيش از استقرار جمهوری اسلامی، دين اسلام و آزادی و ترقی را«دشمنان سازش ناپذير» خواند. کسروی تبريزی که هشتاد سال پيش از اين، استبداد اصلی «فاشيسم مذهبی» را شناخته و گفت:«ما يک حکومت به ملا ها بدهکاريم» و به جای چريک بازی به نقد اين آيين خرد ستيز و دشمن ايران مبادرت ورزيد. &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ميرزا آقان خان کرمانی که حتا در روزگار پيش از مشروطيّت خواستار «پروتستانتيسم اسلامی» در ايران شد. صادق هدايت که او هم شصت ـ هفتاد سال پيش درد و دشمن اصلی را شناخت و اسلام را«ميکرب جامعه»ی ما دانست و سرانجام هم فروغ و فريدون فرخ زاد و بيژن مفيد و چند تنی ديگر. &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به همين سبب هم مردمان جاهل همعصر ميرزا فتحعلی او را کافر خوانده و خونش را حلال دانستند. ميزا آقاخان را به فتوای آخوند ها سر بريدند. کسروی را لامذهب خواندند و شکمش را دريدند. هدايت را حتا باسواد های زمان خودش هم لاابالی و ضدا خدا خطاب کردند و با بی مهری و در تنگنا قرار دادن، به انتهار واداشتند. فروغ را فاحشه، فريدون را مفعول و بدکاره خوانده و سرانجام ذبح اسلامی کردند. بيژن مفيد هم که در ديار غربت، آنچنان غريبانه و بی کس ماند و در وضعيتی جان به جان آفرين تسليم کرد که، اصلآ همان به که در آن مورد هيچ گفته و نوشته نشود!&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt; 1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من اگر شاهنشاه آريا مهر را برای ايران زود می دانم، از اينرو است که او سياستمداری بود آنچنان آگاه و پيشرو و مدرن که حتا هنوز هم کسی به آگاهی و ميهن پرستی و ترقی خواهی و منش و بزرگی وی، دستکم در خاورميانه و آسيا چهره ننموده است، چه رسد به ايران و در ميان دشمنانش که از پسماندگی، يک دايناسور تاريخی فکری بنام خمينی را بر او ترجيح دادند. &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شاهنشاه فقيد حتا در زمينه های شخصی هم از سياستمداران همعصر خود يک سر و گردن بلند تر بود. حتا از اکثر سياستمداران مشهور غرب. او آنچنان کردار و گفتار و وقار و متانتی داشت که احترام حتا بزرگترين رهبران نيرومند ترين کشور های جهان را هم نسبت به خود، ميهن، تاريخ و ملت خود بر می انگيخت. &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شخصآ تنها چهره های بزرگ تاريخی را که در عمر خود ديده ام که می توانستند همسانی هايی با شاهنشاه آريامهر داشته باشند، هلموت اشميت، صدر اعظم واپسين سالهای پادشاهی خود وی بود، زنده ياد انورالسادات، صميمی ترين دوست خودش که تعصب و جهالت جان او را گرفت، خانم ايندرا گاندی، ديگر دوست خوب او که او نيز کشته ی جهل شد، زنده ياد اسحاق رابين نخست وزير اسرائيل يکی ديگر از بزرگترين قربانيان جهل و تعصب و تا اندازه ای هم واسلاو هاول، نويسنده و منتقد بزرگ کمونيسم و نخستين رئيس جمهور چک و اسلواکی بعد از فروپاشی کيان کمونيسم. &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در ميان سياستمداران هم ميهن هم تنها زنده يادان دکتر غلامحسين صديقی، دکتر شاپور بختيار، دکتر عباسعلی خلعتبری و دکتر رضا عاملی تهرانی از نظر وقار و شخصيّت همسانی های اندکی با او داشتند. که اين سه تن آخری هم، همگی به دست اوباش اشغالگر ايران، ذبح اسلامی و تيرباران شدند، يعنی قربانی بی فرهنگی و جهالت و پسماندگی. زيرا که تازی پرستان و اهرمن خويان اشغالگر، وجود زيبا و غرور انگيز اين چهره های شاخص و ممتاز «ايران شاهنشاهی» را هم برازنده ی حکومت عهد غارنشينی خود در «ايران اسلامی» نمی دانستند. &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آن شيوه ی سخن گفتن و استدلال آوردن های شاهنشاه به زبانهای فرانسوی و انگليسی، آن طرز نشست و برخاست، آن طرز لباس پوشيدن و حتا آن شيوه ی ايستادن و گام برداشتن در هنگام سان ديدن در سفر های رسمی، ويژگيهايی بود که به جرأت می توان گفت که در جهان پس از دهه ی شصت، هيچ سياستمداری از آنها يکجا برخوردار نبود. ضمن اينکه او به گواهی تمامی خلبانهای بزرگ ما، خلبانی بسيار بی باک و کارکشته هم بود. همچنين يک ورزشکار هميشه سر فرم که به ويژه در اسکی و شنا و اتومبيل رانی بسيار مهارت داشت. &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پس اين که من او را آبرو و شرف و اعتبار ايران نام می دهم، تنها يک شعار تهی و از روی احساسات نيست. او براستی يک ايرانی ويژه بود و همه ی آبرو و بزرگی های ايران در جهان. وقتی هم که رفت، بطور طبيعی، تمامی آن فرزانگی ها هم از ايران رخت بر بست و رفت. &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;امروزه بسياری از ايرانيان، کوروش و داريوش را بزرگترين رهبران «پادشاهان» تاريخ ايران می خوانند. ليکن اين گروه توجه ندارد ـ يا اصلآ عمدآ نمی خواهند که توجه داشته باشند! ـ که شاهنشاه آريامهر، با توجه به زمان خود، از آن دو شخصيّت بزرگ تاريخی، هيچ چيز کم نداشت. &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کما اينکه با مروری در چگونگی منش، گفتار و کردار و برنامه های سياسی و اجتماعی پادشاه فقيد، بسادگی می توان دريافت که اصلآ الگوی او در کشوردای و مردم دوستی کوروش بزرگ بود و هدف اصلی او هم، همان بازگرداندن اعتبار و اقتدار و شکوه روزگار کوروش به ايران. &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;«اين تازه ملی شدگان، کوروش را از آنروی رهبر می خوانند که مبادا تبليغی برای پادشاهی کرده باشند، يا نکند که با گفتن واژه ی پادشاه، لب هاشان تب خال زند و يا اصلآ يکباره زبانشان لال شود. اگر کوروش خود را شاه شاهان نخوانده بود، به شرافت سوگند که اينان می گفتند کوروش رئيس جمهور ايران بوده است. البته من يکی اين انتظار را دارم که روزی بگويند، جمله ای که در سيلندر کوروش هست و او خود را شاه شاهان خوانده، اشتباهی ترجمه شده و او رئيس جمهور رئيس جمهوران بوده نه شاه شاهان!» &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شاهنشاه آريامهر زمانی از کوروش هخامنشی و منشور او، و داريوش شاه بزرگ و خشايار سخن گفت که بسياری از کوروش چی های امروزی، اصلآ نام کوروش را به سخره می گرفتند و از دولت هخامنشيان هم بعنوان«اولين امپرياليسم جهانی»! ياد کرده و خود شاهنشاه را هم واپسگرا می خواندند. &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;همين واژه ی «درود» که ما امروز آنرا جايگزين «سلام» متجاوزان و سربران اسلامی ساخته ايم، برای نخستين بار از دهان شاهنشاه و خطاب به کوروش بزرگ بيرون آمد، آنهم نزديک به پنجاه سال پيش از اين و حتا قبل از مراسم تاجگذاری در مصاحبه ای با رسانه ها. در سال چهل و شش هم که بر سر آرامگاه کوروش، به او درود فرستاد. &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شما اگر تمامی ادبيات و مکاتبات جبهه ملی و ديگر مثلآ ملی چی ها را هم که زير و رو کنيد، حتا به يک نوشته، سند، نامه و اعلاميه هم بر نخواهيد خورد که در آن از کوروش و حقوق بشر او نامی به ميان آمده باشد. همچنين يک بار واژه ی «درود» در آنها آمده باشد. &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هر چه هست، با«بسم الله» و «بسم الرب» و «بسمه تعالی» آغاز گشته، با پاراگراف هايی پر از«صلوات بر محمد و آل محمد» و «آيه» و «حديت» ادامه يافته و سرانجام هم با «من التوفيق» و يا «والسلام عليکم و برکاته» پايان داده شده است. نامه های بسيار ملی هم که اکثرا با سلام و صلوات دستينه شده! &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اينان که امروز خود را مثلآ مليون می خوانند و به تازه گی هم کوروش پرست دوآتشه شده اند، تا همين چهار ـ پنج سال پيش اصلآ اعتنايی بدين امر نداشند که در اين کشور، جز هارون الرشيد عباسی و رضا و معصومه و امامزاده بی غيرت در قزوين، کوروش و داريوشی هم مدفون است. تنها در همين چهار پنج سال اخير است هم هست که ياد گرفته اند که در نوشته های خود گاهی از کوروش هم نام ببرند. البته تا چندی بعد نه اينان، بلکه تمامی ملا ها و بچه ملا ها و سيد ها هم داريوش چی و خشايارچی دو آتشه خواهند شد. &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اينکه امروز چشم بسياری از انقلابيون ديروز هم به راستی ها گشوده شده و آنها هم اينک از تاريخ و تمدن ايران، از کوروش و داريوش و از سکولاريسم و حقوق يکسان زن و مرد... سخن می گويند، بسيار جای خوشحالی دارد. اما زمان ملی گرا بودن شاهنشاه کجا و حال پس از نابودی ايران به دست اسلام، ملی گرا گشتن کجا! &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ايستادن در برابر ديو ارتجاع سياه و هزار تهمت و پرونده سازی و دشمنی را بجان خريدن و نهادينه کردن سکولاريسم و برابری حقوق زن و مرد کجا، و پس از انقلاب اسلامی کردن و نتايج خونبار آن را ديدن و ايران را بدين خاک سياه نشاندن و آنگاه سکولارچی شدن کجا! &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فراموش نکنيد که ارزش تمامی پديده ها را بايد با پيمانه ها و ارزش های زمان خود آن پديده اندازه گيری و ارزشيابی کرد، ورنه تمامی تحليل ها و نتيجه گيری های ما اشتباه و بی ارزش خواهد بود. همچنان که نگاه ما به تاريخ و شخصيّت های تاريخی بايد يک نگاه ادواری، با نظم تاريخی و يا &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;(Chornological)&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;باشد. با چنين ديد علمی و منطقی به تاريخ است که می شود ديد که آن پادشاه نسبت به زمان خود، در هيچ زمينه ای کمتر از کوروش و داريوش نبوده است. &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خدمات رفاهی اجتماعی«سوسياليستی» که شاهنشاه آريامهر به هم ميهنان خود عرضه می کرد، با آن امکانات ايران و در آن مقطع، حتا بهتر و بيشتر از آنی بود که ما در دوران هخامنشيان آنرا در کتابها خوانده ايم. سرويس های رايگان درمانی، آموزشی، رفاهی و سوبسيد های بزرگ برای هر چه ارزان تر رسيدن کالا های ضروری به دست مردم... در روزگار پهلوی دوم براستی در جهان بی مانند بود. &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در هفتاد و اندی سال استيلای کمونيسم بر بيش از نيمی از جهان، هيچ کشور سوسياليستی نتوانست حتا يکدهم آن خدمات را هم به شهروندان خود عرضه کند. کشور های کمونيستی فقط شعار می دادند، اما او عمل می کرد. بی اينکه هيچ تبليخ و وراجی و سر و صدا هم براه اندازد که شايد هم همين نبود تبليغات، يکی از بزرگترين ضعف های آن سيستم بوده.&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt; 1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;همينجا اين نکته را بياورم که اگر شاهنشاه فقيد فقط بگونه زبانی خود را يک کمونيست می خواند، کمی پرت و پلا گفته و چند ناسزايی به امريکا می داد، با آن خدمات بی نظير انسانی، به انسانيّت سوگند که امروز در نزد کمونيست ها، بويژه کمونيست های وطنی، مقامی صد ها بار بزرگتر از هگل و خود کارل مارکس پيدا می کرد. فراموش نکنيم که کمونيست های ما، حتا انورخوجه، يعنی آن روانپريش که آلبانی را به نابودی کامل کشيد را هم، تنها و تنها به دليل فحاشی به آمريکا، چون بت می پرستيدند. &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کما اينکه چپ های ما امروز هوگو چاوز مسخره و رفيق احمدی نژاد و حتا خود آن مرد سفله و مسخره را هم تنها و تنها به دليل ليچار گويی به آمريکا، چگوارای خود می دانند. همچنان که اين انگلهای مارکسيست نام، تمام رهبران تروريست حماس و القاعده و طالبان و نئونازيسم و نئوفاشيسم و حزب الله و مقتدا صدر را هم تنها به دليل دشمنی کورشان با آمريکا و اسرائيل، چگوارا های خود می دانند و اين ويروس های سياسی جهان را با تمام وجود ستايش می کنند. &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آنچه آوردم، تازه يک بعد از خدمات آن پادشاه بزرگ و پدر گران ارجش به ايران و ايرانی بود. در حاليکه پهلوی ها از چند بعد به ايران خدمت کردند. اما از آنجا که تاکنون تقريبآ همگان در نگاه به کارنامه ی آنان، تنها به سازندگيهای فيزيکی ايشان توجه داشته اند، کمتر کسی بوده که به خدمات آن دو پادشاه از ابعاد دگر هم نگاهی انداخته باشد. بويژه از بعد فرهنگی و روحی. &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;يعنی از همان بعدی که پهلوی ها را نه دو پادشاه، بلکه بعنوان دو مصلح بزرگ فرهنگی و اجتماعی هم می توان ديد. آنهم با سيمايی آنچنان درخشان، که ساختن دانشگاه و سد و ساختمان و جاده و حتا راه آهن سرتاسری و آوردن ذوب آهن به ايران هم از کوچکترين خدمات آنها به نظر می آيد. &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به باور نگارنده بزرگترين خدمات پهلوی ها به ايران و ايرانی آن بود که آنها با نوسازی فرهنگ، شيوه ی زندگی، رفتار فردی و اجتماعی و حتا شيوه ی لباس پوشيدن ايرانيان، آنهم تنها در اندک زمانی بيش از پنجاه سال، چهره ی ايران پسمانده و بی فرنگ و فقير را آنچنان معجزآسا دگرگون ساختند که مردم ما به يکباره از نظر فرهنگ و مدنيّت، دستکم دو سده به جلو پرتاب شدند. &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مهم تر از همه ی اينها هم، باز گرداندن يک «غرور» هزار و چهارصد سال «بر خاک ذلت افتاده و از هر مهاجمی تيپا خورده» و دو باره ايران و ايرانی تاريخی را در جايگاه شايسته ی خود در جهان نشاندن. اينها بوده بی همانند ترين خدمات پهلوی به ايرانی و تاريخ نوين او که با خطی زرين در سينه ی تاريخ اين مرز و بوم نگاشته خواهد شد نه سد و ساختمان سازی.&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt; 1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در حاليکه رشد فرهنگ و مدنيت مردم هر جامعه ای، اصلی ترين رسالت اهل قلم و روشنگران است. از اينروی هم، کاری در حوزه ی روشنفکری، نه حکومتی. حتا باز گرداندن آن غرور و آبرو خريدن در جهان هم از وظايف انديشه وران و فرهنگ سازان ما بود نه حکومت. همچنان که هم امروز هم اين به اصطلاح روشفکران و انديشه سازان مسئول تمامی اين فجايع و بی ناموسی ها هستند نه خامنه ای و احمدی نژاد. زيرا که در قاعده، هميشه حکومت ها و دولت ها مردم را بی غرور و ادعا و توسری خور می خواهند که بهتر بتوانند بر آنها حکومت کنند، بويژه در شرق ميانه که دو حکومت پيش و پس از سلسه ی پهلوی، خود بهترين گواه اين ادعا هستند. &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;روشنفکران عصر پهلوی ـ به جای بالا بردن سطح فرهنگ و بينش اجتماعی و مدنيّت مردم خود ـ اما به چه کار هايی پرداختند؟ فقط به شايعه سازی و تخريب، فقط به تحريک به آموزش چريک بازی در کشور های بيگانه و ترور و بانک زنی در داخل، فقط به تحريف تاريخ و جاسوسی برای بيگانگان، و فقط به کار چوب لای چرخ حکومت گذاردن و دشمنی با هر گونه سازندگی و نوسازی، آنهم از راه رزيلانه ترين تهمت بستن ها به پادشاه فقيد، يعنی نسبت دادن هر خدمت ملی و مردمی او، به«دستور اربابانش». بدين معنا که گويا ارباب های پادشاه به او دستور می دادند که در ايران سازندگی کند. &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و لابد همان ارباب ها هم بودند که دستور داده بودند تا دلار هزار تومانی، مانند جنسی بنجل و خاک گرفته، يا چون خربزه هايی نيمه گنديده، حتا در پياده رو خيابانها هم به نرخ شش تومان وچند قران حراج گردد! اين نيز لابد دستور ارباب های شاه بود که هر ايرانی در بيرون از ميهن خود، به هر جا که می رود، بايد همانند پرنسس و پرنسی مورد استقبال قرار گيرد و مورد احترام باشد، و پاسپورتش نيز در تمامی جهان ازاسپانيول ها و دانمارکی ها و بلژيکی ها و هلندی ها و حتا پاسپورت شهروند بريتانيای کبير! هم خيلی معتبر تر باشد.&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt; 1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;«وای که آدمی از بياد آوردن آنهمه دروغ و پستی و رذالت هم، به شرافت سوگند که می خواهد بنشيند و زار زار گريه کند! آنهم نه تنها به حال آن پادشاه که قربانی پيشرو بودن و ميهن پرستی خود و پسماندگی و بی فرهنگی دشمنانش شد، بلکه بيشتر به خاطر برباد رفتن تمام اميد ها و آرزو های شخص خود و هم ميهنانش، و نابودی همه چيز کشورش. از دست همان زشت ترين دروغها و غيرانسانی ترين تهمت ها که زمينه ای شدند برای سقوط ايران، شکستن کمر هر ايرانی و تبديل آن ملت بزرگ و سرمست از باده ی غرور عصر پهلوی، به توسری خور ترين و بی آبرو ترين و پست ترين و عقبمانده ترين ملت جهان، و اين است بزرگترين دستاورد دشمنان خيلی روشنفکر آن پادشاه بی مانند» &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;قرجام سخن اينکه، نوجوانی و جوانی من و نسل من، درست هم زمان شده بود با ببار نشستن چند دهه دروغ پراکنی و شايعه پردازی و تهمت های کثيف دشمنان ايران، بويژه تشکيلات کثيف و ضد ايرانی توده. آن اراذل جوی ساخته بودند که در آن، دشمنی با پادشاه اصلآ نخستين گام و بديهی ترين اصل برای ورود به جمع آدمهای «چيزفهم» و يا مثلآ «روشنفکر» آن زمان شده بود. در آن روزگار، هر کسی که می خواست کوچکترين گامی در راستای اجرای پروژه های بسيار پيشرو آن نظام بردارد، فورآ به خودفرختگی و ساواکی بودن متهم می شد. &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;می گفتند وليعهد کر و لال است، شاهدخت اشرف پهلوی وارد کننده ی هروئين است، شخص پادشاه هم که دزد و وطن فروش و خونخوار و عامل بيگانه و حتا يک «هم جنس باز». هر شعری که در آن فضای آکنده از فريب و رذالت روشنفکری! گفته می شد، در آن نيشی به پادشاه بود. اصلآ پادشاه در شعر تمامی شعرای نوپرداز و مثلآ روشنفکر آنزمان، نام « شب» را يافته بود. &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هر مقاله نويسی هم بايد در هر نوشته ی خود، زهری هم به سامانه پادشاهی می پاشيده که به ديگران نشان دهد که خيلی«روشنفکر» است. ترانه سرايان مثلآ مترقی نيز برای به رخ کشيدن روشنفکری خود، تنها راهی که می شناختند راه دشمنی کور با پادشاه بود و نيش زدن به سامانه ی پادشاهی. بيشترين مردم ما هم شوربختانه آن دروغها و تهمت های بيشرمانه را باور می کردند. زيرا که آنان اين حسودان و جاسوسان و نادان ها را ناسلامتی نخبگان و پيش آهنگان فکری خود می پنداشتند. &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ليکن امروز پس از گذشت سی سال از رفتن پادشاه از ميهن، آنهم با دلی شکسته و چشمانی گريان، مشاهده ی رخداد های اسفبار آن فاجعه ی تاريخی، چشم حتا کم آگاه ترين مردم ما را هم بر روی بسياری از راستی ها و دروغهای آن روزگار باز کرده است. به همين خاطر هم آن فرزند بی همتای ميهن، حال آنچنان بزرگی و احترامی در ميان مردم ما پيدا کرده که هرگونه بی احترامی به وی، تنها و تنها نفرت و انزجار ايشان را بر می انگيزد. از اين رو هم هست است که هر چه جلو تر می رويم، با افزوده شدن روز به روز بر محبوبيت شاهنشاه آريامهر، به همان نسبت هم دشمنان پست و دروعگوی وی بيشتر و ژرف تر منفور مردم ما می گردند. &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اين نوشته را با اين جملات به پايان می رسانم که، شاهنشاه آريامهر از آن شخصيّت های استثنايی در تاريخ بود که شايد نظير او ديگر هرگز پيدا نشود، بويژه در ايران. اگر کسانی حتا تا پايان عمر من هم، اين ادعايم را نپذيرند اصلآ دچار شگفتی نخواهم شد. زيرا اهالی قلم در ايران، پسرو هستند نه پيشرو. يعنی اگر انديشمندان ديگر ملت ها تاريخ می سازند، مثلآ انديشمندان ما هميشه منتظر قضاوت تاريخ هستد. عمر بسيار کوتاهشان هم که در برابر «عمر و صبر بی پايان تاريخ»، هرگز قد نمی دهد که قضاوت تاريخ را ببينند و در جهل می میرند. &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نگارنده اما از جنس دگری هستم. بدينسان که چون نگاهی غير مغرضانه و يا از سر شيفتگی به شخصيّت ها دارم، چون ناآگاهی ها و خطا هايم را به راحتی می پذيرم، پس به آنچه هم که می نويسم، با تمام وجود باور دارم. کوچکترين ترديدی هم ندارم که روزی پس از مرگم، پژوهشگران تاريخ ايران، بر آنچه که در مورد شاهنشاه آريامهر نوشتم و می نويسم، مهر تاييد خواهند زد. &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بنگريد که تنها در همين ده سال آخر، چه اندازه بر بزرگی و فرزانگی شاهنشاه فقيد افزوده شده، و آنگاه بيانديشيد که پنجاه سال بعد، او به چه جايگاهی صعود خواهد کرد. در ضمن به اين نيز بيانديشيد که آن قلم بدستان رجاله ای که هنوز هم پس از نابودی ايران ـ پی آمد طبيعی راندن شاهنشاه از ميهن ـ، به آن انسان بزرگ بی احترامی می کنند، پنجاه سال بعد به چه درکاتی سقوط کرده و تا چه اندازه منفور نسلهای آتی خواهند بود! همين.&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#000000;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;با سپاس از&lt;strong&gt; &lt;/strong&gt;&lt;a href="http://www.zadgah.com/"&gt;&lt;strong&gt;آقای دکتر امير سپهر&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/14179365-1027439669380593596?l=seyedaligeda.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://seyedaligeda.blogspot.com/feeds/1027439669380593596/comments/default' title='Kommentare zum Post'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=14179365&amp;postID=1027439669380593596&amp;isPopup=true' title='3 Kommentare'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/14179365/posts/default/1027439669380593596'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/14179365/posts/default/1027439669380593596'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://seyedaligeda.blogspot.com/2009/01/blog-post.html' title='برای سی ام سالگشت رفتن پادشاه از ايران'/><author><name>seyedaligeda</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14567539557568319021</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='28' height='32' src='http://members.lycos.co.uk/iisspp/pic/atom.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://2.bp.blogspot.com/_FoI3CA0NV4g/SXs9LEG46vI/AAAAAAAAAn0/YV5HwKhgZ1U/s72-c/AriaMehr.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>3</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-14179365.post-841623225749556821</id><published>2008-12-07T15:00:00.000+01:00</published><updated>2008-12-11T15:03:52.838+01:00</updated><title type='text'>عشق</title><content type='html'>&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/_FPqh8I7EntU/SUEdA7J8I4I/AAAAAAAAAOM/6nxcXamHNRU/s1600-h/eshgh.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5278532139971519362" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 400px; CURSOR: hand; HEIGHT: 227px; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://3.bp.blogspot.com/_FPqh8I7EntU/SUEdA7J8I4I/AAAAAAAAAOM/6nxcXamHNRU/s400/eshgh.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/14179365-841623225749556821?l=seyedaligeda.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://seyedaligeda.blogspot.com/feeds/841623225749556821/comments/default' title='Kommentare zum Post'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=14179365&amp;postID=841623225749556821&amp;isPopup=true' title='7 Kommentare'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/14179365/posts/default/841623225749556821'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/14179365/posts/default/841623225749556821'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://seyedaligeda.blogspot.com/2008/12/blog-post.html' title='عشق'/><author><name>seyedaligeda</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14567539557568319021</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='28' height='32' src='http://members.lycos.co.uk/iisspp/pic/atom.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://3.bp.blogspot.com/_FPqh8I7EntU/SUEdA7J8I4I/AAAAAAAAAOM/6nxcXamHNRU/s72-c/eshgh.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>7</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-14179365.post-4289672627692062066</id><published>2008-10-30T04:47:00.001+01:00</published><updated>2008-10-31T18:17:15.261+01:00</updated><title type='text'>ميهن پرست يا رضا پهلوی پرست ؟</title><content type='html'>&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="color:#000099;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="color:#000099;"&gt;شرحی در مورد بخش پايانی مانيفست&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;سرانجام با کوشش بسيار، بخش پايانی مانيفستم را آماده ساخته ام. اين بخش پايانی البته خود دارای بخش های مختلفی است. يعنی يک ديباچه دارد، چند توضيح مهم و چند بخش اجرايی که جمع تمامی آنها می تواند خود به کتابی تبديل شود. توضيحاتی که من بر اين مانيفست نوشته ام، جزيی جدايی ناپذير از آن است که بی آوردن آنها، اصلآ اين مانيفست ناقص و بی هدف به نظر خواهد آمد. بنا بر اين، من ناگزيرم که تمامی اين توضيحات را بياورم. &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما از آنجا که خواندن تمامی اين بخش به يکباره، برای بسياری خسته کننده خواهد بود، من اين يک بخش طولانی را هم به چند پاره تقسيم کرده ام که نخستين پاره آن، مطلبی است که به شاهزاده رضا پهلوی و جايگاه وی در انديشه و مانيفست من مربوط می گردد. دلم می خواهد يکبار ديگر، دستکم تکليف خودم را با ايشان روشن سازم که تکليف مانيفست خودم را هم با او روشن کرده باشم.&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تا از اين رهگذر، نشان داده باشم که ديدگاه های من کاملآ مستقل، و بسيار هم روشن و صاف و بی هيچ ابهام و تعارف است. من در اين مانيفست نه ابدآ خودسانسوری کرده ام، نه بنای کار را بر شالوده ی احتمالات گذارده ام، و نه اينکه اصلآ امری را مشروط به حرکت فردی ويژه کرده ام که آن فرد هم لابد بايد شاهزاده رضا پهلوی باشد. &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;يعنی فرد محترمی که عمری است بسياری از هم ميهنان شريف و ميهن پرست ما را با موعظه گری های بدون سر و ته و بی سرانجام خود، حسابی سر کار گذارده است. باری: &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;/span&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#660000;"&gt;&lt;strong&gt;ميهن پرست يا رضا پهلوی پرست ؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;من سالها باور داشتم که شاهزاده رضا پهلوی می تواند نقشی کليدی در راه آزادی ايران بازی کند. چرا که می دانستم و می دانم و سخت هم باور دارم که مردم بی غرض و عادی ايران، از بابت خطا و يا انحراف مبارزاتی خود در سال پنجاه و هفت، خود را سخت بدهکار پادشاه مدفون در غربت ايران می دانند. از اينروی هم، اگر شاهزاده رضا پهلوی جانانه به ميدان می آمد، به اعتبار نام و تبارش، مردم برای آن ادای دين تاريخی خود، همه در پشت او گرد می آمدند و در کوته زمانی، اين نظام اهريمنی را به درک می فرستادند، حتا با نثار جان شيرين خود. &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ليکن اين فرد محترم که تنها، نامی از پهلوی ها دارد و نه هيچ نشانی از آنها، تمامی آن سرمايه ی خانوادگی و فرصت های تاريخی را سوزاند و با بی عملی، ناخواسته به تداوم اين تيره روزی ها و ناموس فروشی ها و بی آبرويی های ميهن و هم ميهنانش ياری هم رساند. بخش بزرگی از آن نسل که در آن ايرانسوزی شرکت کرده بودند، يا مردند و رفتند و يا حال ديگر آنچنان پير و فرتوت گشته اند که ديگر کاری از دستشان بر نمی آيد. &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جوانانی هم که به ايشان اميد بسته بودند، چون هيچ حرکتی جدی از وی نديدند، بسياری شان اصلآ کار سياسی را بوسيده و برای هميشه کنار گذاردند. چون اميد ديگری برای رهايی وجود نداشت. من حتی در همين شهر خودمان هم چند دوجين از اين جوانان سرخورده و نااميد را می توانم نشانی دهم. خدا عمرش دهد که حال هم که شده است رفيق پاسدار گنجی و شيخ علی رضا نوری زاده و پاسدار محسن سازگارا و ملی مذهبی ها. &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;همين اندازه بنويسم که اين شاهزاده ديگر از ديد من، کوچکترين اميد و شوق رهايی را در هيچ ايرانی واقع بين بر نمی انگيزد. چرا که ديگر همه ی ايرانيان خردمند به نيکی به خونسردی و بی تفاوتی شگفت انگيز او در اين سالها پی برده و کيستی او را شناخته اند. نگارند گر چه هنوز هم باور دارم که او از هر فرد سياسی بيشتر در ميان ما مردم شناخته شده تر و موجه تر است. اگر هم براستی بخواهد، همچنان هم می تواند با وارد شدن جانانه به ميدان مبارزه، ايران را از نابودی حتمی نجات دهد، ليکن با شناختی که من نيز در اين سالهای بيهوده گی از وی پيدا کرده ام، ترديد ندارم که وی چنين نخواهد کرد. &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اين آدم در مواجه با اين زخم های کاری و کشنده بر تن و روان ايران و ايرانی، به قول فرنگی ها آنچنان کول است که حتا معتاد و فاحشه و اعدام شدن تمامی اين بيست و اندی ميليون دختر و پسر جوان ايرانی و نابودی تام و تمام ايران هم رگی را در وی به جنبش نخواهد آورد. &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اين فرد، به عنوان يک شاهزاده به دنيا آمد و اگر ما به اميد او بنشينيم، بدون شک با همين عنوان شاهزاده هم در همين غربت به خاک سپرده خواهد شد. مگر نمی بينيد که قبرستانهای اروپا و آمريکا اجساد چند ده تن از اين پادشاهان و شاهزاده های آسيايی و افريقايی و حتا اروپايی در تبعيد مرده را در خود جای داده است. &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من يکی رضا پهلوی را برای ايران می خواستم نه ايران را برای او. اين آدم اما نشان داد که جنم و شايستگی اين کار را ندارد. از همين روی هم، من که ديگر به اين رفيق شفيق توده ای ها و دشمنان مارکدار ايران و پادشاهان پهلوی کوچکترين اميدی ندارم. او دلش با دشمنان ايران است نه با ايرانيان هستی باخته. &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وی خود را يک شهروند عادی می خواند. اما من آشکارا می نويسم که رضا پهلوی که من در اين سالها ديدم و شناختم، تا کنون که بدبختانه حتا يک شهروند عادی مسئول و ميهن پرست هم نبوده آخر. حال چه می خواهد يک پادشاهی خواه باشد، چه يک جمهوری طلب و چه حتی يک کمونيست. &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هر ساله يکبار برای کودکستان و دبستان رفتن بچه ها پنج ـ شش خط اعلاميه بيرون دادن، پيام نوروزی برای مردم بی نوروز و سر در گريبان و ماتم زده فرستادن، برای سرماخوردگی امير انتظام، سخنگوی دولت (ايرانسوز) موقت تلگراف آرزوی شفا ارسال کردن و خلاصه بيست و اندی سال، تنها پنج ـ شش جمله ی کليشه ای و موعظه سان را هر از چند گاهی چون کشيشان در رسانه ها تکرار و تکرار کردن در اين روزگار تيره ايران که نشد حق شهروندی را ادا کردن. &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;او آن اندازه محافظه کار است که حتا از فرستادن پيام شادباش به مناسبت جشن های ملی ما هم پرهيز می کند. لابد بدين دليل که مبادا شيوخ ضد ايرانی و سربر، وی را يک ايرانی مجوس و آتش پرست بخوانند. حتا برای روز ها و جشن هايی بسيار بزرگ و گرامی برای ما ايرانيان ناسيونايست، بسان زاد روز زرتشت پاک و کوروش بزرگ و جشن سده و مهرگان و سپندار مذگان. اينها که سهل است، نگارنده در تمامی اين سی ساله اينرا هم از اين شهروند محترم نديده ام که بعنوان يک ناسيوناليست دادگر، يکبار از خدمات دو پادشاه بزرگ و ايرانساز پهلوی تقدير کرده باشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به هر روی، اگر کسانی هنوز هم به اميد اين فرد نشسته اند، بدا به حالشان که آنان نيز همين گونه شاهزاده، شاهزاده گويان چشم بر هستی فرو خواهند بست و دفن خواهند شد. همچنان که تا کنون هم بسياری از ايرانيان، سرانجام با همين شعار و اميد واهی از اين جهان رخت بربستند و رفتند. منتظر اقدامات اين فرد بودن، درست با (در انتظار نابودی کامل ايران نشستن) برابر است. &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شما هم ميهنان طفلکی که هنوز هم رضا شاه دوم، رضا شاه دوم بلغور می فرمائيد، تا کی می خواهيد التماس کنيد؟ اصلآ مگر ميهن پرستی و آزادی خواهی و احساس مسئوليت را می توان از کسی با گريه و زاری و التماس گدايی کرد؟ شما گراميان که همگی هم از ناسيوناليست های راستين و با شرف هستيد، قصد داريد چند ده سال ديگر هم خود را با اين ماله کشی ها فريب دهيد. &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با اين استدلال های آبکی که مثلآ (آدمهای ناباب او را دوره کرده اند)، يا (مسئولان دبيرخانه او مقصر هستند نه خود وی) و يا اينکه (سرهنگ اويسی نمی گذارد که او کاری جدی انجام دهد) و با توجيه های کودکانه و سست بنياد ديگری از اين دست. &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اصلآ حتا اگر اين استدلال های شما گراميان هم که درست باشد، باز هم وای بر حال ما و شما که می خواهيد سرنوشت ميهن بلا کشيده ی ما را به دست چنين کسی بدهيد. به دست فردی که بر اساس گفته های خودتان، هم سی سال است که تحت تأتير ناباب ها است، هم اين اندازه هم شايستگی ندارد که بتواند دستکم پنج ـ شش نفر کارکنان دفتر خود را هم درست مديريت کند و هم اينکه آن اندازه دهان بين و ضعيف النفس است که همانند محمد شاه قاجار جن زده، بی رخصت حاج ميرزا آقاسی خود (سرهنگ اويسی) حتا جرأت آب نوشيدن را هم ندارد. &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بر اساس اين استدلال های شما، لابد اگر پس فردا هم که به تخت سلطنت ايران تکيه زند، به خواست همين حاج ملا عباس ایروانی خود يعنی سرهنگ اويسی، فرمان قتل قائم مقام فراهانی زمان خود را صادر خواهد کرد. &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;عزيزان من، شما ميهن پرست هستيد يا رضا پهلوی پرست! اگر ميهن پرست هستيد، ديگر بس است اين خود فريبی ها. اصلآ نام اين بزرگزاده ی محترم، بخش بزرگی از نيروی ما که شما گراميان باشيد را، در خود زندانی کرده و توان هر گونه خيزش و حرکتی را از شما سلب کرده است. يعنی از شما ناسيوناليست های راستين ايران که می توانيد کوبنده ترين جنبش ها را سامان داده و سر اين اژدهای ضد ايرانی و آدمخوار را از تن جدا سازيد که جمهوری اسلامی نام دارد. &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ايرانی دارد نابود می شود و ايران دارد بکلی از دست می رود ای عزيزان تن پاره! اين که ديگر شوخی و شايعه نيست. اگر اين رضا شاه دوم شما امروز به کار نجات اين ميهنی نمی آيد که در حال نابودی است، ديگر به چه درد ما می خورد آخر. اصلآ بر اساس تحليل شما گراميان، او چه زمانی می خواهد از اين خواب زمستانی خود برخيزد؟ نکند در آن زمان که ديگر اصلآ کشوری يک پارچه به نام ايران در ميان نباشد؟! &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پس، اگر ما براستی در فکر نجات ميهن خود هستيم، از پس اينهمه خود فريبی های بی حاصل، بايد خود دست بکاری عملی زنيم. آنهم بدون کوچکترين اميد بستن به اين مرد محترم بی خيال. او اگر مرد اين ميدان بود، با آن سرمايه سياسی و تاريخی بی انتها که از پدر و پدر بزرگ گران ارجش به ارث برده، تا بحال ده باره ايران را آزاد کرده بود.&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حاصل اينکه، مرا و مانيفستم را هيچ کاری با اين آدم بی خيال نيست. ليکن هيچ دشمنی هم با او نمی ورزم که اين رژيم کثيف و ضد ايرانی را از خود خرسند سازم. همچنان هم برايش احترام قائل هستم. کما اينکه اگر در فردای آزادی احتمالی ايران هم، اکثريت مردم او را به پادشاهی بردارند، نگارنده به عنوان يک ايرانی پايبند به رای و اراده ی مردم، هيچ دشمنی با وی نخواهم داشت. &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما من فرد آزاد و ميهن دوستی هستم که انتقاد کردن از تمام پيامبران و حتا خود خداوند يگانه و يکتا را هم از حقوق طبيعی خود می دانم چه رسد به شاهزاده رضا پهلوی و هر مقامی ديگر. بدون انتظار بيجا کشيدن هم، تا کنون هر کاری که از دستم بر آمده برای ميهنم انجام داده ام و از اين پس هم همين کار را خواهم کرد. &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;درخواستم از شما هم اين است که اگر مانيفست مرا شدنی و ميهن پرستانه يافتيد، تنها برای خودم و به اعتبار اندک خودم از آن حمايت کنيد، نه به عنوان هوادار رضا شاه دومی که تا کنون تنها کار بزرگ و چشمگيری که در عالم سياست انجام داده، از ديد من فقط و تنها خراب کردن نام رضا شاه پهلوی بزرگ و يگانه بوده است و بس، همين. امير سپهر&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;با سپاس از &lt;/span&gt;&lt;a href="http://www.zadgah.com/"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;آقای دکتر امير سپهر&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/div&gt;&lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/14179365-4289672627692062066?l=seyedaligeda.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='related' href='http://zadgah.com/Mifest%201.htm' title='ميهن پرست يا رضا پهلوی پرست ؟'/><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://seyedaligeda.blogspot.com/feeds/4289672627692062066/comments/default' title='Kommentare zum Post'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=14179365&amp;postID=4289672627692062066&amp;isPopup=true' title='1 Kommentare'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/14179365/posts/default/4289672627692062066'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/14179365/posts/default/4289672627692062066'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://seyedaligeda.blogspot.com/2008/10/blog-post_30.html' title='ميهن پرست يا رضا پهلوی پرست ؟'/><author><name>seyedaligeda</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14567539557568319021</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='28' height='32' src='http://members.lycos.co.uk/iisspp/pic/atom.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-14179365.post-1684410444977605227</id><published>2008-10-15T20:22:00.000+02:00</published><updated>2008-10-17T20:33:19.754+02:00</updated><title type='text'>!!! آخرین مدل مفاتیح</title><content type='html'>&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/_FPqh8I7EntU/SPjaBI6-SZI/AAAAAAAAAOE/JOuPZNa_gO0/s1600-h/mafatih.JPG"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5258192278064613778" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://1.bp.blogspot.com/_FPqh8I7EntU/SPjaBI6-SZI/AAAAAAAAAOE/JOuPZNa_gO0/s400/mafatih.JPG" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5258191764565594402" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://4.bp.blogspot.com/_FPqh8I7EntU/SPjZjP_RESI/AAAAAAAAAN0/PCduAXrD-GU/s400/ziarat.JPG" border="0" /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5258191897084847986" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://2.bp.blogspot.com/_FPqh8I7EntU/SPjZq9qUZ3I/AAAAAAAAAN8/6G3mPk2U7ms/s400/khomeini.JPG" border="0" /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/14179365-1684410444977605227?l=seyedaligeda.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://seyedaligeda.blogspot.com/feeds/1684410444977605227/comments/default' title='Kommentare zum Post'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=14179365&amp;postID=1684410444977605227&amp;isPopup=true' title='1 Kommentare'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/14179365/posts/default/1684410444977605227'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/14179365/posts/default/1684410444977605227'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://seyedaligeda.blogspot.com/2008/10/blog-post.html' title='!!! آخرین مدل مفاتیح'/><author><name>seyedaligeda</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14567539557568319021</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='28' height='32' src='http://members.lycos.co.uk/iisspp/pic/atom.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://1.bp.blogspot.com/_FPqh8I7EntU/SPjaBI6-SZI/AAAAAAAAAOE/JOuPZNa_gO0/s72-c/mafatih.JPG' height='72' width='72'/><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-14179365.post-1947491512394196633</id><published>2008-09-28T05:58:00.002+02:00</published><updated>2008-09-28T06:04:45.550+02:00</updated><title type='text'>پشت کردن به انجمن اسبان عصاری</title><content type='html'>&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#000099;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#000099;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="color:#660000;"&gt;&lt;strong&gt;گام نخست، پشت کردن به انجمن اسبان عصاری است&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;در &lt;strong&gt;&lt;a href="http://azad-sho.blogspot.com/2008/09/blog-post.html"&gt;بخش پيشين&lt;/a&gt;&lt;/strong&gt; اين متن نوشتم که سبب تمامی انحراف های بزرگ تاريخی گذشته ما ـ که تمامی پريشانحالی های کنونی ما برآيند طبيعی همان انحراف ها است ـ ناآگاهی و عدم درک مسئوليت عناصر سياسی و ارباب رسانه ای و منگل های«روشنفکران» ما است. يعنی کسانی که شمار آنها حتی به يک هزارم کل جمعيت ايران هم نمی رسد، نه مردم عادی. &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;زيرا همانگونه که در همان نوشته آوردم، امروزه حتا بزرگترين دموکراسی های جهان هم در نهايت به وسيله ی چند هزار نخبه ی سياسی و رسانه ای و روشنفکری راهبری می شوند نه به وسيله ی مردم عادی آن کشور ها. از اينروی هم چنانچه همان گروه کوچک، اندک نادانی و مسئوليت ناشناسی به خرج دهند، بدون شک کشور های آنان هم به حال و روز ايران خواهد افتاد. &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پس، از همين کوتاه فعلآ اين نتيجه را بگيريم که، مادام که سياسی های ما اينگونه نادان و دگم هستند، تا زمانی که جامعه ی رسانه ای و روشنفکری ما اينگونه از مرحله پرت و خودخواه و مسئوليت نشناس هستند، شک نکنيم که ايران حتا به دست عناصری مسخره تر و سفله تر از خامنه ای و احمدی نژاد هم خواهد افتاد، چه رسد به اينکه ما به آزادی ايران و دموکراسی هم دست پيدا کنيم. &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بنا بر اين، بی اينکه قصد بی ادبی به کسی را داشته باشم، بدون هيچ خود سانسوری، و بی هيچ ترسی از متهم شدن به نعل وارونه زدن و هر تهمت دگری، در اينجا فاش می نويسم که هر کسی که جز اين بگويد و بنويسد، يا يک شياد است که قصد فريب مردم را دارد، و يا يک نادان کامل که اصلآ خود نيز نمی داند که از چه سخن می گويد. &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بدين دليل روشن نادان است که او اساسآ از مکانيزم سياست هيچ آگاهی ندارد. فردی که از رابطه ی بی چون چرا و مستقيم سرنوشت هر ملتی با ميزان آگاهی و مسئوليت شناسی نخبگان آن ملت بی خبر باشد، آن اندازه در زمينه سياست جاهل و پسمانده است که پنداری هنوز هم از گردش زمين به دور خورشيد آگاهی ندار. اين استدلال که افرادی چون بهرام مشيری تنها يک نفر را آورنده و يا پايمال کننده ی دموکراسی می پندارند، نشان از جهل مطلق آنان به مقوله ی سياست است.&lt;span style="font-size:78%;"&gt; &lt;span style="color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خاک بر سر ملت آن کشوری باد که در آن، تنها يک نفر می تواند دموکراسی بياورد و يا آنرا از ميان بردارد. و خاک بيشتر بر سر آن ملتی باشد که روشنفکرانش افرادی از مرحله پرت و کينه توز و مسئوليّت نشناس چون بهرام مشيری ها و حاج سيد جوادی ها و صحابی ها و خانبابا تهرانی ها باشند. کسانی که حاضر هستند ايران و ملت آن و همه چيز ميهن خود را فدای جزم انديشی ها و کينه شتری های خود سازند. چنانکه خاک بر سرمان هم شده است ! &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با اين توضيح، تمامی آن مباحث سی ساله گذشته بر سر رهايی ايران و دستيابی به آزادی، فدراليسم، سکولاريسم، جمهوری خواهی، آيين پادشاهی خواستن و تقسيم نقل و نبات در فردای ايران، حرف مفت بوده است، و بد تر از آن، هدر دادن زمان و انرژی. همچنانکه تمامی اين هياهو ها و نشست ها، کنفرانس ها، سخنرانی ها و گنده گويی های چند سال اخير، همه و همه کار های نمايشی، برای عقده گشايی و مطلقآ برای هيچ و پوچ است. &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مثلآ همين امروز بيشترين رسانه های فارسی زبان خارج از کشور خبر برپايی (کنفرانس حقوق بشر و جدایی دین و دولت در ایران) را انتشار داده اند. این کنفرانس که از سوی مثلآ جمهوری‌خواهان دمکرات و لاییک ایران ( در اصل و در عرصه ی عمل جمهوری اسلامی خواهان) سازماندهی شده، قرار است در ظرف چند روز آتی در بروکسل بلژيک برگزار شود. &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شگفت انگيز است که اينها اصلآ متوجه نيستند که هر چه بيشتر از اين مسخره بازی ها در بياورند، بيشتر بی آبرو تر خواهند شد. آخر وقتی اصلآ اپوزيسيونی در کار نيست که بتوان اميد داشت که دستکم در پنجاه ـ شصت سال آتی کشوری در دست خواهد بود، اين دلقک بازی ها برای چيست! حقوق بشر و جدايی دين و دولت برای کجا؟ نکند ايران ديگری هم وجود دارد و ما از وجود آن بی خبريم! و اين ابر انديشمندان می خواهند در آن ايران دوم اين طرح های درخشان تر از لعل بدخشان را پياده کنند؟! &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آنوقت می گويند چرا فردی سفله و مسخره چون احمدی نژاد رئيس جمهور ايران است! شما را به راستی سوگند آيا اينها دلقک تر از احمدی نژاد نيستند؟ احمدی نژاد اگر سخنانی ياوه هم که بر زبان می آورد، در جهان راستی بالاخره رئيس قوه ی مجريه يک کشور نگونبخت گرفتار کفن دزدان و روضه خوان ها است. هر چه باشد آن دلقک کابينه ای دارد، پول دارد و در اندازه خود هم قدرتی. &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما اينان ديگر چه می گويند که اسب نخريده سی سال است که بر سر اندازه ی آخور آن، بر سر و کله ی هم می کوبند، و اصلآ بدون اينکه پروانه ی ورود به خانه ی کدخدای را داشته باشند، با بی آزرمی هر يک، جاروبی هم به دم بسته اند. &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ای داد بيداد که از کجای اين درد بی درمان بنويسم که به قول عاليجناب مولانا « اين سخن پايان ندارد ای عمو!» و آنچه آوردم به قول بزرگ انديشمند ديگر ما، يعنی سعدی فرزانه تازه،« اندوه دل نگفتم، الا يك از هزاران» &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نگارنده البته می دانم که بيان اين راستی ها بسياری از آدمهای تهی مغز اما خود بزرگ انگار را خشمگين خواهد ساخت. آنانی را که عمری است با همين گنده گويی های ميان تهی و نمايش های جفنگ و خنک دلخوشند. لابد هم مانند هميشه مرا به خود شيفتگی و بی ادبی و خود بزرگ بينی متهم خواهند ساخت. اما چه باک برای منی که هميشه گوسفند سياه اين گله بوده ام! &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مطالبی که من می نويسم اصلآ برای آنان نيست که خشم و مهرشان برايم اهميتی داشته باشد. آن گروه صد ـ صد و پنجاه نفر بيشتر نيستند که فقط برای خودشان می نويسند، مناظره ی قلمی شان هم تنها در ميان خودشان است. مردم هم پشيزی برايشان ارزش و اعتبار قائل نيستند. &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ضمن اينکه اصلآ آن مردم گرفتار، زبان اين مبتذل انديشان خوشنويس و خوشگو را نمی فهمند. همچنان که اينان هم از زبان آن مردم هيچ سر در نمی آورند. کار هاشان هم فقط برای کسب شهرت در ميان گروه کوچک خودشان است. من برای آنانی می نويسم که هنوز روشنفکر نشده اند تا ابله و يا ضد ايرانی شوند! &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نگارنده وقتی در سال پنجاه و هفت هم که به چند تنی از اين بزرگ روشنفکر های آشنا می گفتم مگر شما عقل و شعور نداريد که در پی يک ملای مسخره و بيسواد و زبان نفهم افتاده ايد و کشور را به آتش می کشيد؟! به خود بزرگ بينی و بی تربيتی متهم می شدم. &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به من می گفتند : « يعنی تو ميگويی اينهمه دکتر مهندس و استاد دانشگاه و روشنفکر و مارکسيست آگاه و اين ميليون ها تظاهرات کننده ی انقلابی طرفدار افکار علی شريعتی و پيرو امام خمينی فيلسوف و ضد امپرياليست همگی خر هستند و فقط تو ميفهمی؟!» وقتی پاسخ می دادم : « ای هزار آفرين بر هر چه خر شير پاک خورده است؟!»، با نفرت همگان مواجه می گشتم. &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در جريان پروژه بازگرداندن(و سپس کشتن) روشنفکران به ايران رفسنجانی، اصلاحات بازی، ولتر ساختن از سعيد حجاريان خميرگير نانوايی تافتانی محله ی نازی آباد، دوبار خاتمی چی گری، پيامبر سازی از اکبر گنجی پاسدار و طرح رفراندوم ناصر زرافشان توده ای و شيخ محمد ملکی و سازگارا... هم که دکتر نوری زاده ی (نخود هر آش) معرکه گردان اصلی تمامی آن مسخره بازی ها و هجويات شرم آور بود، همينطور. در آن چند مورد هم به قول خودشان من يک « آدم صد در صدی بی چاک دهان» بيش نبودم و آنان روشنفکران بزرگ و انديشمند! &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حاصل سخن اينکه ما با اين از مرحله پرت های دلقک تر و مسئوليت نشناس تر از عناصر رژيم جمهوری اسلامی که نام روشنفکر و سياسی را هم با خود به يدک می کشند، تا صد سال ديگر هم به جايی نخواهيم رسيد. زيرا همانگونه که آوردم، اينان هم همگی چون احمدی نژاد و خامنه ای و جنتی هستند. ليکن با محکوم ساختن صرف اين شهرت طلبان هپروتی به نادانی و بدون داشتن گروهی سياسی هم که هرگز نمی توان کاری کرد. &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پس، تنها داروی درمان درد های جانکاه ما پشت کردن به انجمن اين اسب های عصاری و ساختن گروهی از چهره هايی تازه و گمنام است، از کسانی که اينان با باند بازی و مونوپل رسانه ای، هرگز بديشان مجال چهره نمودن نداده اند. از هم ميهنانی ساده و ميهن خواه و مردم دوست راستين که نه به اندازه ی اينان عاری از خرد و از مرحله پرت باشند و نه اينهمه ادعای روشنفکری و فرهيختگی و رهبريت داشته باشند. &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اينکه چه کسانی را می توان جايگزين اين گروه کوچک ساخت که با باند بازی و شهرت طلبی و حسودی و بی مسئوليتی ايران و ايرانی را به اين روز سياه نشانده اند، و چگونه بايد اين گروه را ساخت، مسائلی است که در نوشته های بعدی بدانها خواهم پرداخت.همين. امير سپهر&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;div align="right"&gt;با سپاس از &lt;a href="http://www.zadgah.com/"&gt;&lt;strong&gt;آقای دکتر امير سپهر&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;/span&gt;&lt;p&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/p&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;/span&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/14179365-1947491512394196633?l=seyedaligeda.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://seyedaligeda.blogspot.com/feeds/1947491512394196633/comments/default' title='Kommentare zum Post'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=14179365&amp;postID=1947491512394196633&amp;isPopup=true' title='1 Kommentare'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/14179365/posts/default/1947491512394196633'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/14179365/posts/default/1947491512394196633'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://seyedaligeda.blogspot.com/2008/09/blog-post.html' title='پشت کردن به انجمن اسبان عصاری'/><author><name>seyedaligeda</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14567539557568319021</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='28' height='32' src='http://members.lycos.co.uk/iisspp/pic/atom.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-14179365.post-4243905625133331574</id><published>2008-08-13T03:44:00.004+02:00</published><updated>2008-08-13T04:06:15.086+02:00</updated><title type='text'>نمونه سوالات امتحان تاريخ</title><content type='html'>&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;تا بحال فکر کردي مثلا در صد سال آينده وقتی نوه و نتيجه هات به مدرسه ميرند در امتحان نهايی درس تاریخ سال پنجم دبستان به چه سوالاتی پاسخ خواهند داد؟&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;من امروز يکسری از اين سوالات امتحان مربوط به صد سال آينده را از يک جايی گير آوردم که بدرد نسل آينده ميخورد. همين امروز از اينها يک پرينت بگير و در يک جای امنی قرار بده تا در آينده وقتی بچه ها ميخواهند امتحان بدهند لازم نباشه همه کتاب تاريخ معاصر را بخوانند. کافی است جواب همين سوالات را حفظ کنند . حتما بيست ميگيرند.&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#000099;"&gt;بعد از خاندان پهلوی کداميک از سلسله های زير زمام امور را در دست گرفتند؟&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="color:#660000;"&gt;سلسله آشوريان&lt;br /&gt;سلسله اشکانيان&lt;br /&gt;سلسله صفاريان&lt;br /&gt;سلسله آخونديان&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#660000;"&gt;&lt;span style="color:#660000;"&gt;جواب:&lt;/span&gt; سلسله آخونديان درست است&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#000099;"&gt;سلسله آخونديان چند سال در ايران فرمانروايی کردند؟&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#660000;"&gt;جواب: کمتر از سی سال&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#000099;"&gt;چند تن از پادشاهان دوره آخونديان را نام ببريد&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#660000;"&gt;جواب: سلطان علی-اکبر شاه- آغا محمد خان اصلاحچی- محمود خالی بند&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#000099;"&gt;در زمان کدامیک از پادشاهان آخوندیان بود که خوابگاه دانشگاه تهران را به توپ بستند و روزنامه ها را تعطیل کردند؟&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#660000;"&gt;جواب: در زمان آغا محمد خان&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#000099;"&gt;آغا محمد خان در برابر ظلم و جور بازماندگان مغول و تاتار و لباس شخصی ها چه اقدامی انجام داد؟&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#660000;"&gt;جواب: هیچی. لبخند میزد&lt;/span&gt; &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="color:#000099;"&gt;وقتی قشون امپراطوری آتازونی هواپيمای ایر باس ایران را در آسمان خليج فارس منفجر کردند سلاطين آخونديان چه کردند؟&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#660000;"&gt;جواب: هيچی. قطعنامه اتش بس را امضا کردند و جام زهر را سر کشيدند&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#000099;"&gt;وقتی قشون طالبان به کنسول ايران در هرات حمله کردند و همه دیپلمات های ايرانی را تير باران کردند حکمفرمايان ايران چه کردند؟&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#660000;"&gt;جواب: هيچی. اولش يه خورده ناراحت شدند ولی بعدا فراموشش کردند&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#000099;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#000099;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="color:#000099;"&gt;وقتی قشون بريتانيا و آتازونی به مقتدا صدر که از متحدان آخونديان بود حمله کردند فرماندهان نظامی آخونديان چه کردند؟&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#660000;"&gt;جواب: هيچی. يک فرستاده به درباه امپراطوری آتازونی فرستادند و از مقتدا صدر اعلام برائت کردند&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#000099;"&gt;وقتی قشون بنی اسرائيل به حزب الله لبنان که از متحدان اصلی آخونديان بود حمله کردند و زمين و زمان را به آتش کشيدند سلاطين ايران چه کردند؟&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#660000;"&gt;جواب: هيچی. اولش يه خورده هارت و پورت کردند ولی بعدش اعلام کردند هرگونه حمايت مالی و نظامی به حزب الله را تکذيب ميکنيم. اصلا حزب الله کيه؟ ما که نمی شناسيم&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#000099;"&gt;وقتی قشون آتازونی و متحدانش به ايران حمله کردند سلاطين ايران چه کردند؟&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#660000;"&gt;جواب: هيچی. اولش يه خورده ناراحت شدند ولی بعدش فلنگ و بستند و جیم شدند&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#000099;"&gt;واقعه تاريخی هاله نور را بصورت اختصار شرح دهيد&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#660000;"&gt;جواب: به عقيدی مورخان وقتی شاه محمود خالی بند برای اولين بار در زير نورافکنها و پرژکتورها قرار گرفت امر بر او مشتبه شد و گفت يک هاله نور سراسر بدن مرا احاطه کرده بود&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="color:#000099;"&gt;علت اصلی انقراض سلسله آخونديان چه بود؟&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#660000;"&gt;جواب: درس نگرفتن از تاريخ&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;باتشکر از &lt;/span&gt;&lt;a href="mailto:retebar@cox.net"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;رامين اعتبار&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/14179365-4243905625133331574?l=seyedaligeda.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://seyedaligeda.blogspot.com/feeds/4243905625133331574/comments/default' title='Kommentare zum Post'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=14179365&amp;postID=4243905625133331574&amp;isPopup=true' title='2 Kommentare'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/14179365/posts/default/4243905625133331574'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/14179365/posts/default/4243905625133331574'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://seyedaligeda.blogspot.com/2008/08/blog-post.html' title='نمونه سوالات امتحان تاريخ'/><author><name>seyedaligeda</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14567539557568319021</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='28' height='32' src='http://members.lycos.co.uk/iisspp/pic/atom.gif'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-14179365.post-7947452450763056025</id><published>2008-07-31T17:30:00.005+02:00</published><updated>2008-07-31T17:53:56.124+02:00</updated><title type='text'>پهلوی يا ستون هستی ايران و ايرانی؟</title><content type='html'>&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#660000;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#000099;"&gt;هر چه بوده آن خطا و انحراف دهشتناک تاريخی در ميهن ما رخد داده است و ما ديگر قادر به تغيير آن گذشته نيستيم. ليکن بايد خوب دقت کرد که پهلوی امروز برای ما اسم شب است. رمزی برای گذر از اين ظلمات و تباهی و رسيدن به نور و روشنايی. برای همين هم هست که دشمنان ايران هنوز هم به پهلوی ها فحاشی می کنند. هدف از اينکار، حذف دوران پرشکوه پهلوی از تاريخ ايران و پيوند عهد نکبت بار قاجار به عصر نکبت بار تر جمهوری اسلامی است. در نهايت هم راضی ساختن مردم ما به نظامی کمی باز تر از اين دو نظام پسمانده و بی ادعا و توسری خور...&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;/span&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/_FoI3CA0NV4g/SJHXBmC_lkI/AAAAAAAAAZw/M9Czd37S2h8/s1600-h/Ariamehr.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5229197064746800706" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; CURSOR: hand" alt="" src="http://1.bp.blogspot.com/_FoI3CA0NV4g/SJHXBmC_lkI/AAAAAAAAAZw/M9Czd37S2h8/s400/Ariamehr.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;در بيست و هشتمين سالگرد از دست رفتن پادشاه بزرگ خودمان هستيم. همچنين در سالگشت فقدان پدر بزرگوار او و همه ما ايرانيان ناسيوناليست. از آنجا که نگارنده به سهم خود تا کنون در چند نوشته از خدمات آن دو پادشاه ايرانساز تقدير کرده ام، مراد دارم اين بار به اين بهانه، اهميٌت آن پدر گران ارج و دلسوز ايرانيان و سلسله ی پهلوی برای تاريخ ايران را از زاويه ی متفاوتی به زير ذره بين برم. &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ضمن اينکه اين مايه خرسندی را هم فراچشم دارم که ما هر چه جلو تر می رويم، آن غبار های کينه از کيستی پادشاهان پهلوی پاک تر می شود و روز به روز و سال به سال نام و خدمات بی نظير آن دو پادشاه درخشندگی بيشتری می يابد. از اينروی کسان بيشتری از ايرانيان هم از خدمات آن دوپادشاه تقدير می کنند. پس حق است که من بجای نوشتن مطلبی کليشه ای و تکراری، به سهم خود به ابعادی از کيستی و اهميت تاريخی پهلوی ها اشاره کنم که شايد در نوشته ی ديگر هم ميهنان بزرگوارم نيامده باشد. &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;باری، اسباب بسی شادمانی است که نرم هايی در حال شکستن است. نرم هايی ضداخلاقی و ضدملی و ويرانگر که اين جمهوری اسلامی، اين فلاکت و بی آبرويی، اين ناموس فروشی، اين بند و تازيانه و اين شکنجه ها و اعدام ها و آوارگی ها و سيه روزی ها، همه و همه از دستاورد های شوم آن نرم ها است. &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دير شده است آری، خيلی هم دير شده. چون اين نرم های اهريمنی ديگر کار خود را کرده و خانمان ما را برباده داده. اما برای بازگشت از گمراهی هيچ زمان دير نيست. نرم های خانمانسوزی که من از آن سخن می گويم بايد خيلی پيش از اينها شکسته می شد. اما افسوس که بيشترين ما ايرانيان تا سلامت کبد خود را از دست ندهيم، نمی پذيريم که خوردن نمک زيادی کبد را از کار انداخته و آدمی را در دام يک بيماری کشنده گرفتار می سازد. و در مورد آن نرمها هم، شوربختانه بسان هميشه، ما اينک زمانی به ويرانگری و کشنده بودن آنها پی برده ايم که ميکربی کشنده تر از ميکرب طاعون و ايدز و سل، ديگر جان و روان و سلامت ميهن و فرهنگ و هست و نيست ما را در دام يک ناخوشی جگرسوز و نابود کننده گرفتار کرده است. &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من خوب می دانم که پذيرش آنچه خواهم آورد هنوز هم برای کسانی از نسل من که خود را روشنفکر می پندارند بسيار دشوار است. پذيرفتن اين راستی ها و به دوش کشيدن بار مسئوليت سنگين لغزيدن در دام آن خطای ضد ميهنی. ندانستن ـ و يا دانستن اما نپذيرفتن ـ اين حقيقت تاريخی و عينی و ملموس که در فرهنگ ژرف و پر رمز و راز ايرانی، رشته های الفتی ژرف و تاريخی آنچنان شيرازه ی گليم بخت ملت و پادشاه را در هم تنيده و به هم پيوند زده که بی سرانجامی و پريشانحالی هر يک، سرنوشت سياه آن ديگری را هم رقم می زند. يعنی اين رابطه در ملک ما و فرهنگ دير پای آن، آنچنان تنگ و درهم پيچيده است که اگر آتش در سرای پادشاه افتد، دودمان ملت نيز با آن می سوزد و خاکستر می شود. &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ولو که آن پادشاه حتا عنصری بزدل و کم مقدار چون محمد خوارزمشاه باشد که در تاريخ می بينيم که حتا پس از سقوط امپراتوری پهناور آن مرد سفله نيز، ميهن بزرگ ما شامل ايران کنونی و بخش بزرگی از آسيای ميانه و ماوراءالنهر (روم شرقی در بر گيرنده ی ترکيه کنونی) و افغانستان ... اسير آنچنان بلا و آتش جگرسوزی شد که بگفته ی پطروشفسکی، تنها در شهر نيشابور بيش از يک ميليون و سيصد هزار ايرانی به دست مهاجمان خونخوار گربه چشم گردن زده شدند. &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در اثر سوزانده شدن سيلو های غله هم، در شهر های بزرگ و آبادی چون سمرقند و بخارا و گرگنج و بلخ و سمنگان و مرو و نيشابور و باميان وهرات و غزنی ...، آدميان از شدت گرسنگی به خوردن گوشت سگ و گربه روی آورند. سپس در زمانی بسيار اندک هم، در سراسر ايرانزمين ديگر حتا سگ و گربه ای هم برای خوردن و زنده ماندن باقی نماند. چه که لشگريان تاتار و مغول حتا بيشتر آن جانداران را نيز چون آدميان از دم تيغ گذرانده بودند. &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با رخداد های پس از سقوط پادشاه اسلام پناه و زنباره و دريوزه ای چون سلطانحسين صفوی تا برآمدن نادر افشاری هم آشنا هستيم که چه فتنه ای سراسر ملک جم را فرا گرفت. حال چه رسد به سقوط سلسله ای چون پهلوی و پادشاهی چون انوشه روان محمد رضا شاه پهلوی که بيگمان خود و پدر بزرگوارش بزرگترين و ايران دوست ترين و خدمتگزار ترين پادشاهان پس از استيلای عرب بر ايران و غروب آفتاب تمدن و فرهنگ و شوکت ايران در روزگار ساسانيان بودند. &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نوشتم که پذيرش اين راستی هنوز هم برای کسانی سخت است. چون اين دروغ کثيف و ضد ايرانی «جدايی حساب پادشاه از ملت» ـ و حتا ضد مردم بودن پادشاهان پهلوی ـ آن اندازه بوسيله دشمنان ما و بويژه عوامل خودفروخته ی حزب توده در جامعه ما تکرار و تکرار گشته، که شکل نرم و حقيقتی مسلم به خود گرفته است، از اينروی پر پيدا است که کسانی از ايرانيان هنوز هم تحت تأثير آن دروغهای به راستی تبديل گشته باشند و از پذيرش اين فريب خوردگی خود تن زنند. به ويژه با اين ويژه گی خود شيفتگی و توهم « همه چيز دانی» که در روشنفکر ايرانی وجود دارد. &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من که خود پرورش يافته ی دروان پهلوی دوم هستم، شاهد بوده ام که چگونه در ميان ما دشمنی با پادشاه را به اولين نشان آگاهی مبدل ساخته بودند، ضمن آنکه اساسآ جوهر روشنفکری آن دوران همين شاه ستيزی بود. جز آن، روشنفکر وطنی، نه هويّتی داشت و دارد، نه مشروعيتی و نه اصلآ حتا سخنی برای گفتن. &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اينکه کسانی در دوران آن نظام روشنفکر بحساب می آمدند ـ بسيار نامور بودند و مورد احترام مردم ـ اما پس از سقوط آن رژيم بکلی از ياد ها رفتند، ناشی از همين امر است. چه که، نه ديگر آن عامل دروغين مشروعيّت « دشمنی کردن با پادشاه» وجود داشت و نه اصلآ ديگر حرفی برای گفتن. ضمن اينکه تنها دستاورد ايشان، يعنی استقرار رژيم جمهوری اسلامی هم حال بسان کهنه ی کثيف و چشم آزار شده است آويخته بر گردن ايشان که عمری نان شاه ستيزی خورده و بدروغ خود را بعنوان پيشگامان فکری جامعه جا زده اند. &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فضای دوران پهلوی دوم بگونه ای بود که دشمنی خونين با آن آيين (رژيم) و به ويژه شخص پادشاه، اصلی ترين نرم روشنفکری محسوب می شد. اين فضا را هم چپ ها و مصدقيون و همانگونه که آوردم، بويژه توده ای ها در درازای ده ها سال دروغ پراکنی و فعاليت تخريبی بوجود آورده بودند. جو جنون آميز، مسموم و حتی کاملآ احمقانه ای که در آن شاه سمبل تمامی خيانت ها محسوب می شد و حکومت مظهر همه ی پليدی ها. &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;احمقانه از اينروی که حتی اجرای طرح هايی بسيار مدرن و انسانی و ملی بسان ايجاد سپاه دانش و بهداشت و آبادانی، ساختن شيرخوارگاه ها، يتيم خانه ها، بيمارستان های مدرن رايگان، و حتی تأسيس کودکستانها و مدارس و دانشکده های رايگان با امکاناتی فوق العاده خوب هم به خيانت پادشاه و آن رژيم تعبير می شد. بنابر اين ميزان روشنفکری هر کسی با ميزان دشمنی وی با اقدامات اين هر دو رابطه ای مستقيم داشت. &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به ديگر سخن، در آن روزگار هر آنکس که بيش از ديگران دشمن اصلاحات و خدمات آن نظام و پادشاه فقيد بود، از ديگران آگاه تر بحساب می آمد. و اينچنين بود که کسانی تصور کردند که اگر آتش به نهاد پادشاهی زنند، خود به نيکبختی خواهند رسيد، غافل از آنکه خود و هست و نيست ميهن و هم ميهنانشان را می سوزانند نه پادشاهی را. &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به هر روی، با آن سر رشته، آنچه در پی خواهم آورد تنها برای دوستداران پادشاهی يا مثلآ سلطنت طلب نيست (اين واژه انحرافی سلطنت طلب هم از ابداعات همان توده ای های ضد ايرانی برای انتقال اين انديشه ی اهريمنی است که دوستداران نهاد پادشاهی و ناسيوناليست های راستين ايران، مشتی نادان گوسفند خوی هستند که در پی يک فرد سلطه گر و ستم پيشه هستند که بر آنها سلطنت کند!). اين که خواهم نوشت برای اين شاه پرست و آن شاهدوست و آن دگر مريد شاهزاده نبوده، سهل است که اين حتی برای خوش آمد خود شاهزاد هم نيست. &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من از يک فرهنگ سخن می گويم، از يک سنت ديرين و ديرآشنای هم سن و سال و همپای خود ايران، از يک حس جاری در روان و انديشه ی ايرانی پاکيزه روان. از حس شاه دوستی در ژرفای وجود ملتی. اينکه چرا اين حس در نهاد ما خانه دارد، اينکه آيا اين حس عشق مانند خوب است يا بد، اصلآ موضوع سخن من نيست. چون اين مباحث گسترده و ژرف در نوشتاری بدين کوتاهی نخواهد گنجيد. &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آنچه می خواهم به کوتاهی بياورم اين است که اين مهر و کشش درونی به پادشاهی، اصيل ترين و بومی ترين ميهن دوستی نوع ايرانی است که ريشه در ژرف ترين زوايای روح و روان هر ايرانی دارد. اين حس باطنی هم در واقع به معنای عشق به ايران و تاريخ و تمدن و فرهنگ و سنت های مردم اين مرز و بوم است نه عشق به خود پادشاه. &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حال اگر پادشاهانی چون پهلوی ها خود عشق به ايران و مردم آن داشتند و خدماتی ارزنده کردند، آنان هستند که تجلی و سمبل اين عشق می شوند. در چنين حالتی است که ايرانی تمامی عشق به ميهن و فرهنگ و شکوه و مجد و عظمت سرزمين خود را در شخص پادشاه می بيند و عاشقانه او را دوست می دارد. از اينروی عشق و بی مهری به فرد پادشاه، بستگی به خدمت و لغزش های او دارد. پس اين مهر به آيين پادشاهی و پادشاه يک عادت ديرين و نياکانی است و عين ميهن پرستی. اين مهر هم چون زبان مادری از مادر به فرزند انتقال می يابد. بی اينکه مادر اصلآ قصد اينکار را داشته باشد و يا حتی اصلآ خود متوجه انتقال اين عادت و مهر باشد. &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در فرهنگ اصيل بومی ما پادشاه هميشه سمبل مردم دوستی (مردم، نه رعيّت و نوکر و موالی و امت) و دهش و دادگستری و شکوه و شوکت و عظمت و اقتدار است و شاهزاده در همه جا مظهر زيبايی، دلاوری، دادگری، جوانمردی، نزاکت و حتا به لطافت عاشق شدن و عشق ورزيدن. اين سنت و حس درون هم ويژه ی ما نيست. چه که تايلندی ها و ژاپنی ها و اسپانيول ها و حتی مردمانی آگاه و پيشرفته چون انگليسی ها و هلندی ها و سوئدی ها و دانمارکی ها هم عين همين حس و کشش ناخود آگاه به پادشاه خود را دارند، البته هر يک با ويژگيهای بومی و تاريخی خود. &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از اين روی، در اين سی ساله ما هر خفتی که کشيديم از لجن آلود ساختن نهاد پادشاهی بوده است که برای ما تبلور عينی همه ی پاکی ها و زيبايی ها و داد و دهش ها است. از همان شعار مرگ بر شاه. شما اگر سراسر تاريخ ايران را که جستجو کنيد، نخواهيد توانست يکجا را نشانی دهيد که در مقطعی از تاريخ دراز ايران و در بخشی از اين سرزمين پهناور فردی، قومی، طايفه ای، قبيله و فرقه ای يک بار مرگ بر شاه گفته باشد. &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در همين تاريخ يکصد سال آخری محمد علی ميرزای قجری را می بينيد که مجلس را با کمک کلنل لياخوف روسی به توپ می بندد، آزادی خواهان را در اردوی باعشاه خفه می کند و می کشد، رسمآ و علنآ برای بيگانگان نوکری می کند و سرانجام هم با بی شرمی به سفارت روس پناهنده می شود. با همه ی اينها شما در تمامی ادبيات دوران مشروطه، اعم از رساله و کتاب و شبنامه و هزار ها تلگراف، چه به صورت نثر و چه نظم، يک جا به شعار مرگ بر شاه بر نخواهيد خورد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ستار خان و آذريان گوشت سگ و گربه و يونجه خوردند و با مزدوران شاه جنگيدند، اما هرگز و هرگز حتی يکبار هم شعار مرگ بر شاه سر ندادند. آن والا دلاور جوانمرد آنزمان که روس ها به آذربايجان آمدند، نامه ای پر عتاب و توهين آميز از شاه نابکار دريافت کرد، وقتی نامه را برايش خواندند به شدت گريست و گفت که در جوابش از قول او يعنی ستار خان به شاه بنويسند که : اعليحضرت پدر اين ملت هستند، اين پدر آخر چرا جايگاه خود را نمی شناسند. اين پدر با چه انصاف پدرانه ای قشون برای کشتن فرزندان خويش به آذربايجان روانه می سازند. اعليحضر تا! پدر که آخر فرزند کشی نمی کند قربانت گردم! &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سردار اسعد و محمد ولی خان سپهدار اعظم برای نجات مشروطه با محمد علی ميرزا جنگيدند، کشته دادند، آسيب ديدند، از هستی مايه گذاردند و حتا تا پای نثار جان پيش رفتند، سر انجام هم او را از ايران فراری دادند، با همه ی اينها بزرگی و فراست و غيرت ايرانی را ببينيد که وقتی آن پادشاه وطن فروش در خارج مرد، جسد ناپاک آن نابکار را خود به ايران انتقال داده و با عزت و احترام در خاک ايران بخاک سپردند. سپس هم از سوی دولت برای آن نابخرد پادشاه ناکس قجری مراسم ختم با شکوهی برپا کردند. اين چيزی نيست جز نشاندهنده ی پايبندی آن ايرانياران پاک به آيين نياکانی خود. &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سردار اسعد و سپهدار هيچ يک دانشگاه ديده و دکتر و جامعه شناس نبودند، اما آن کم سواد ها روح اين فرهنگ را به نيکی دريافته بودند. اين بدين معنا نيست که هر قلدر بی معرفتی که نام پادشاه بر روی خود گذارد و از گرده ی مردمان ريسمان رد کرد هم به اعتبار شاه بودنش بايد قابل احترام باشد، بلکه مقصود پاسداشت آن نهاد است که در ضمير ناخود آگاه هر ايرانی، ايرانی مانده نهادينه است. نهادی که سمبل همه ی خوبيها و زيبايی ها و قدرت ها و استعداد ها و شوکت و عظمت و بخت خوش و روزبهی و فرخندگی و خجستگی ايران و ايرانی است. &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حاصل اينکه ما در سر تاسر تاريخ ايران هيچگاه مرگ بر شاه نگفته بوديم. اين شعار را عناصر ايران فروش اتحاد جماهير شوروی، يعنی توده ای ها رسم کردند و سپس هم در دهان عوامل اوباش خمينی گذاردند و ساحت پاک سياست ميهن ما را اينگونه به لجن آلوده کردند. شايد کسانی از کنار اين شعار « مرگ بر شاه» بی توجه گذر کنند و ندانند که معنای راستين و ژرف آن چيست. مپنداريد که اين شعار فقط به معنای ابراز نفرت از پادشاه و مرگ او را خواستن است، خير! اين «مرگ بر شاه» به معنای مرگ ايران و هر چه ايران نشان است را خواستار بودن است. &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مرگ بر شاه يعنی مرگ بر جمشيد شاه. مرگ بر شاه يعنی مرگ بر نوروز ايرانی. مرگ بر شاه يعنی مرگ بر شاهنامه. مرگ بر شاه يعنی مرگ بر کوروش بزرگ و منشور او. مرگ بر شاه يعنی مرگ بر حقوق بشر. مرگ بر شاه يعنی مرگ بر تخت جمشيد و مرگ بر پاسارگاد و تيسفون و شير سنگی. مرگ بر شاه يعنی مرگ بر داريوش شاه بزرگ. مرگ بر شاه يعنی مرگ بر سده و مهرگان و سپندار مذگان ... مرگ بر شاه يعنی مرگ بر سعدی و حکمت او. مرگ بر شاه يعنی مرگ بر خاقانی شروانی. مرگ بر شاه يعنی مرگ بر کاخ کسرا و ايوان مدائن. مرگ بر شاه يعنی مرگ بر غزليات حافظ. مرگ بر شاه يعنی مرگ بر شهاب الدين سهره وردی. &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مرگ بر شاه يعنی مرگ بر مرغزاران شاهو و شاهگلی تبريز و کرمانشاهان و شاهرود و دشت ارژن و ايل شاهسون و برگ زيتون و گل شاه پسند و ياسمن و شاهپرک و اسب شاهوار و شاهين تيز پرواز... و خلاصه در يک جمله، مرگ بر شاه يعنی مرگ بر ايران و تمامی شوکت و شکوه و زيبايی ها و سمبل های آن. و از همه و همه هم زشت تر و ايرانسوز تر، مرگ بر شاه يعنی مرگ بر زرتشت اسپندمان و حکيم بی همتای توس، فردوسی بزرگ که ايرانيت اصلآ بی وجود اين دو ابر انسان بی معنا و برباد است. &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هم ميهن، ای يار! فرهنگ هر ملتی ستونهايی دارد که پيکره همه ی فرهنگ و تاريخ و مدنيت و نيکبختی و امنيت و شوکت آن ملت بر روی آن ستونها ايستاده است. آنچه به انحطاط فرهنگها و ويرانی تمدنها می انجامد، فقط و دقيقآ به سبب خرد کردن همين ستونهای اصلی است، و اين درست کاری بود که شوربختانه عده ای ايرانی ناآگاه به کيستی و تاريخ خود بدان مبادرت ورزيدند که زمينه های آنرا هم مشتی ايرانی پست و خاين به مردم و زادگاه خود با دهها سال تخريب فرهنگی و دروغ و دغا آماده ساخته بودند. &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اين نوشته را با اين مطلب مهم و حياتی به پايان می برم که آنچه امروز بر سر ميهن و مردم ما آمده همه و همه از پی آمد های طبيعی آن خود ويرانگری و بيداد ملی است که شوربختانه بخش بزرگی از مردم ما هم در آن نقش داشتند، از تبعات طبيعی آن شعار ضد ملی و ايرانکش « مرگ بر شاه». شعاری که معنای راستين و عملی آن « مرگ بر ايران» يا « مرگ بر خودم» بود نه مرگ بر شاه. &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اگر آن دسته از هم ميهنان کم آگاه ما ندانستند که وقتی می گويند« مرگ بر شاه» در واقع شعار « مرگ بر ما» سر می دهند، ليکن دشمنان خونين ايران دقيقآ می دانستند که مفهوم راستين اين شعار چيست. با آگاهی کامل و عمدآ هم با دهها سال دروغ و شايعه پراکنی و دگرگون جلوه دادن راستی ها و ويرانگری فرهنگی زمينه های اين نفرت و شعار را فراهم آورده بودند. زيرا به نيکی می دانستند که تا اين ستون اصلی در ايران ويران نشود، نمی شود اين کشور تاريخی و ريشه دار را نابود کرد. &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هر چه بوده آن خطا و انحراف دهشتناک تاريخی در ميهن ما رخد داده است و ما ديگر قادر به تغيير آن گذشته نيستيم. ليکن بايد خوب دقت کرد که پهلوی امروز برای ما اسم شب است. رمزی برای گذر از اين ظلمات و تباهی و رسيدن به نور و روشنايی. برای همين هم هست که دشمنان ايران هنوز هم به پهلوی ها فحاشی می کنند. هدف از اينکار، حذف دوران پرشکوه پهلوی از تاريخ ايران و پيوند عهد نکبت بار قاجار به عصر نکبت بار تر جمهوری اسلامی است. در نهايت هم راضی ساختن مردم ما به نظامی کمی باز تر از اين دو نظام پسمانده و بی ادعا و توسری خور. &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اينکه با يک سره ناديده گرفتن آن فرزانگی ها و برابری ها و پيشرفت های شگرف زن ايرانی در روزگار پهلوی، اينک ميزان آزادی زنان ما را با زنان نگونبخت سعودی و زنگبار و يمن و جيبوتی و بيافرا... مقايسه می کنند، هرگز امری اتفاقی نيست. کما اينکه پذيرش نسبی خدمات رضا شاه بزرگ و يک سره بد و سياه جلوه دادن روزگاری پهلوی دوم هم برای ايجاد اين شبهه ی پليد است که گويا حتا تا پيش از پا گرفتن جمهوری انيرانی روضه خوان ها هم مسير سياست ايران از راه ايرانيت منحرف شده بوده. &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با آنچه آوردم، امروز بر هر ايرانی ميهن دوست و با شرفی دين است که با پدافند از آن دو پادشاه، در واقع از شرف ملی و کيستی تاريخی و حقانيّت خود در جهان پدافند کند. ولو که روزگاری تحت تأثير آن نرم های ضد ايرانی، خود را دشمن پادشاه بزرگ ايران می پنداشته و در آن آشيان سوزی و خود ويرانگری سهم داشته است. &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;زيرا علی رغم وجود همه ی آن ماندمان های کهن تاريخی که نشاندهنده ی گذشته پر شکوه و عظمت ميهن ما است، ليکن با باليدن صرف به کتيبه و سنگ نبشته های سه هزار سال پيش گذارده شده در ويترين موزه ها و برپايی سالانه ی چند آيين ملی، هرگز نمی توان به رهايی و نيکبختی رسيد. ولو که تعداد اين ماندمانهای تاريخی از شمار بيرون باشد. مصر و بين النهرين (عراق) و حتا يمن امروزهمگی منحط هم، بسيار از اين ماندمان های تاريخی دارند، و يونانی که انباشته از اين ماندمان ها است و روزگاری بزرگترين امپراتوری جهان بوده هم که امروز حتا در برابر ترکيه نمی تواند از تماميت ارضی خود پدافند کند. &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پس برای اثبات حقانيّت ما مردم اين روزگار، برای نشاندان اين راستی که موجوداتی پست و سفله و بی مقداری چون علی خامنه ای روضه خوان و احمدی نژاد شاگرد حلبی ساز و رفسنجانی گوسفند چران و خاتمی و جنتی بی سر و پا ... هرگز و هرگز نمی توانند نمايندگان راستين ما ملت ايران باشند، برای اعاده ی شرف و حيثيتی که در اين سی ساله به هزار ننگ و پلشتی آغشته گشته، برای نشان دادن بزرگی و فرزانگی ها ايرانی، و سر انجام از همه مهم تر، برای مبارزه با اين رژيم ضد ايرانی و بربر خوی و انسان کش و فرهنگ ستيز و انديشه سوز، امروز هيچ تکيه گاهی محکم تر از عصر پهلوی برای ما وجود ندارد. يعنی استناد به فرزانگی ها و نيکنامی و اعتبار و احترام مثال زدنی که هنوز هم نشانه های آن از ايران و جهان محو نشده. &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بازگشت به روزگار کوروش بزرگ و داريوش و خشايار شاه و مجد و عظمت روزگار هخامنشيان و اشکانيان و ساسانيان گر چه ممکن، اما خيلی خيلی دست نايافتنی می نمايد، ليکن بازگشت به روزگار پهلوی دوم، نه دور از دسترس، که اساسآ حداقل خواست منطقی و طبيعی ما برای خودمان و جهانيان است. &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;برای خودمان، زيرا بخشی از اين نسل خود در آن روزگار پرشکوه زيسته و برای جهانيان، بدين سبب که بخش بزرگی از آنان هم خود آن اقتدار و شوکت و نيکنامی ايران و ايرانی روزگار پهلوی را با چشمان خود مشاهده کرده اند. از اينروی « درود بر پهلوی و سرنگون باد جمهوری اسلامی» امروز می تواند بهترين و برنده ترين اسلحه برای ما باشد، همين/ امير سپهر&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;روزگار خوش آن پدر خوب و مهربان و يک فرزند نازنين، خلف و هنرمند او&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;object width="325" height="244"&gt;&lt;param name="movie" value="http://www.youtube.com/v/o4w2eq1Fmdk&amp;hl=en&amp;fs=1"&gt;&lt;/param&gt;&lt;param name="wmode" value="transparent"&gt;&lt;/param&gt;&lt;param name="allowFullScreen" value="true"&gt;&lt;/param&gt;&lt;embed src="http://www.youtube.com/v/o4w2eq1Fmdk&amp;hl=en&amp;fs=1" type="application/x-shockwave-flash" allowfullscreen="true" wmode="transparent" width="325" height="244"&gt;&lt;/embed&gt;&lt;/object&gt;&lt;br /&gt;&lt;br&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;با سپاس از &lt;a href="http://www.zadgah.com/"&gt;&lt;strong&gt;آقای دکتر امير سپهر&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;/span&gt;&lt;div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/14179365-7947452450763056025?l=seyedaligeda.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://seyedaligeda.blogspot.com/feeds/7947452450763056025/comments/default' title='Kommentare zum Post'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=14179365&amp;postID=7947452450763056025&amp;isPopup=true' title='2 Kommentare'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/14179365/posts/default/7947452450763056025'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/14179365/posts/default/7947452450763056025'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://seyedaligeda.blogspot.com/2008/07/blog-post_31.html' title='پهلوی يا ستون هستی ايران و ايرانی؟'/><author><name>seyedaligeda</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14567539557568319021</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='28' height='32' src='http://members.lycos.co.uk/iisspp/pic/atom.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://1.bp.blogspot.com/_FoI3CA0NV4g/SJHXBmC_lkI/AAAAAAAAAZw/M9Czd37S2h8/s72-c/Ariamehr.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-14179365.post-1814575394601385360</id><published>2008-07-12T05:54:00.005+02:00</published><updated>2008-07-12T06:32:36.399+02:00</updated><title type='text'>زیر پوست شهر " مقدس" قم</title><content type='html'>&lt;div align="center"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#000099;"&gt;آرمانشهر اسلامی ملايان، آلوده ترين و پر فاحشه ترين و بی معنويت ترين شهر جهان&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#000099;"&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#000099;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5221979328591356466" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://1.bp.blogspot.com/_FPqh8I7EntU/SHgyiDke4jI/AAAAAAAAANk/sx24wd5YQFw/s400/Qom.jpg" border="0" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;کجايند آن نود و نه در صد ملا های خوب و با معنويت که برای محکوم کردن وجود اينهمه کثافت و فحشا و بی معنويتی در برابر درب خانه خودشان هم که شده، دستکم يک اعلاميه خشک و خالی بيرون دهند؟! همان اوباشی که در گذشته حتا برای يک قران افزوده شدن بر بهای بليت اتوبوس شهری هم، صد ها اعلاميه و حکم و فراخوان بيرون می دادند و پای آنها را هم با شجاعت و افتخار، الاحقر الاحقر می نوشتند! &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#660000;"&gt;زیر پوست شهر " مقدس" قم&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#660000;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;در این شهر نسبت به شهرهای ديگر درصد بالایی از زنان شوهر دار دوست پسر دارند چیزی که حتی درشهری مثل تهران به ندرت دیده می شود&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در قم هر روز شاهد نوع جدیدی از جداسازی های جنسیتی که یاد آورحکومت طالبان می باشد هستیم.نمونه ای از این جداسازی ها عبارتند از: جداسازی مراکز آموزشی دانشگاهها بانکها فروشگاهها رستوران ها واغذیه فروشیها مراکز درمانی وبیمارستانها پارکها اتوبوسها وتاکسی ها ادارات کافی نت ها و...حتی اخیرا باجه های تلفن عمومی! هم تحت لوای قانون جداسازی قرار گرفته اند.وبا متخلفین به شدت برخورد می شود... &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما نکته جالب توجه اینکه در تمامی این مراکز جداسازی شده ظاهرا اخوندها یک استثنا بوده که می توانندآزادانه در تمامی مراکز فوق حضور داشته باشند!! نمونه این مساله به حضور وتدریس اخوندها در مراکز آموزشی دخترانه است در حالی که در این شهر هیچ استاد مردی حق تدریس در این مراکز راندارد.همچنین در مراکز درمانی وحتی تفریحی که مختص خواهران ! می باشد شاهد حضور آزادانه اخوندها هستیم بدون انکه کوچکترین مشکلی برای انها پیش بیاید . &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ظاهرا انها خود باور کرده اند: به همه زنان محرم هستند (حتی محرم تر از پزشکان مرد!)ولابد قداست روحانی دارند.با وجود همه این تعصبات وفوانین طالبانی و بدوی...امروز قم دارای بالاترین میزان فساد وفحشا در سطح کشور می باشد که البته همه انها بصورت مخفی ودر زیر پوششی از مذهب می باشد! در این شهر نسبت به شهرهای ديگر درصد بالایی از زنان شوهر دار دوست پسر دارند چیزی که حتی درشهری مثل تهران به ندرت دیده می شود. بالاترین میزان افسردگی دختران در شهر قم دیده شده است. بالاترین آمار خودکشی دختران وزنان (به روش خوراکی)مربوط به قم است.که این امر به علت جو شدیدا بسته وسرکوب جوانان وفقدان هر گونه تفریح سرگرمی ومنع ابتدایی ترین آزادی های فردی می باشد. &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بگونه ای که هرگونه صحبت یا مشاهده یک دختر وپسر باهم یا موارد اینچنینی دستگیری توسط گشت های امر به معروف ونهی از منکر( که به وفور در قم ودر همه جا حتی تاکسی و رستوران و..وجود دارند و وابسته به بسیج ودادستانی قم وحوزه علمیه هستند)...را در پی خواهد داشت دارندکه البته مجازات سنگین شلاق را نیز در پی دارد. این امر از طرف دیگر موجب شده است عقده های سرکوب شده به شکل دیگری سر باز کند بگونه ای که در این شهر هر روز به طرق مختلف دختران زیادی مورد تجاوز وحشیانه قرار می گیرند وطبعا از ترس آبرو جرات هیچگونه واکنش ویا شکایتی را ندارند.که در نهایت چاره ای جز خودکشی نمی یابند. &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در قم وضعیت دختران وفشارهای مختلفی که بر آنها وارد می شود به مراتب بدتر از پسران است.متلکهایی که پسران لا ابالی (در عین حال متعصب ومذهبی !) قمی به دختران می اندازند بیشتر شبیه فحشهای رکیک است تا متلک.البته به اعتقاد قمی های سنتی مذهبی: دختری که به کوچه وخیابان بیاید حق اوست که با او اینگونه رفتار شود!همچنین برخی از دختران قمی به شدت از متلکهایی که بطور گاه وبیگاه همراه با پیشنهاد صیغه در کوچه وخیابان ازسوی اخوندها وطلبه ها ! به انها می شود عصبی و شاکی هستند اما هیچ ملجاء وپناهی برای شکایت خود ندارند.ازدواج دختران در قم کاملا سنتی وبدون هیچگونه شناخت اولیه طرفین از همدیگر صورت می گیردکه البته بسیاری از انها منجر به طلاق می گردد. &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مردان متاهل در این شهر اکثرا برای تامین عقده های قبل ازدواج به دوستی ویا صیغه کردن زنان دیگر(با الگو برداری ازروحانیون ) روی می اورند که البته واکنش مقابل روانی همسرانشان را که بصورت گرفتن دوست پسر است به دنبال دارد. دادگاههای خانواده تو سط قضاتی اداره می شودکه خود مشوق زنان جوان به جدایی از همسرانشان هستند! وبلافاصله با دریافت مشخصات انها را به مراکر خیریه ومذهبی هدایت میکنند که در پوشش فعالیتهای دینی مشغول پیدا کردن زنان صیغه ای برای روحانیون هستند!مانند مرکز خیریه حضرت زهرا در خیابان باجک و..د... &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;بالاترین میزان مراجعات ترومای ناشی از چاقو (چاقو کشی ) طبق امار وزارت بهداشت- متعلق به بیمارستان نکویی قم وضعیت و سطح فرهنگی و اجتماعی در قم در حد اسف باریست. است.بالاترین میزان نزاع های جمعی مربوط به چند محله قم است.(نیروگاه -آذر - و..)-طبق امارنیروی انتظامی-. دومین رده طلاق در کشور مربوط به قم است. &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دومین جایگاه بیشترین مبتلایان به ایدز در کشورمتعلق به قم است !( یک پزشک بومی به علت انتشار این آمار باز خواست وتبعید شد!)بیشترین تعدادمعتادان به ماده خطرناک کراک مربوط به قم است.طبق یک تحقیق در قم از هر 3مرد یک نفرتریاک مصرف کرده است(که البته مصرف ان را بعنوان تفریح می دانند!) مصرف مشروبات الکلی دست ساز وخطرناک نیز از دیگر تفریحات جوانان قم است !( تنها در یک مورد توزیع ومصرف گسترده این مشروبات دست ساز که حاوی الکل صنعتی ضدیخ استن و..!!!بوده در سیزده بدر سال گذشته بیش از 40نفر فوت کردند وبیش از 400نفر به شدت اسیب دیدند که بسیاری از انها نابینا شده یا کلیه خود را از دست دادند) شاید باور کردنی نباشد که طبق آمارغیر رسمی این شهر دارای بالاترین میزان سقط جنین غیر قانونی هم می باشد بگونه ای که هر روز در گوشه وکنار این شهر ودر میان زباله ها وکنار جوی ها چند جنین سقط شده پیدا می شود! &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بی فرهنگی و لات بازی در این شهر موج می زند بگونه ای که اکثر جوانان این شهر دارای چاقو بوده وهر روز شاهد صحنه های در گیری وچاقو کشی والبته همراه با فحشهای انچنانی...هستیم.دربسیاری موارد حتی شاهد درگیری های منجربه قتل در داخل بیمارستان ها هستیم!.این ها در شرایطی است که مسئولین این شهر با اجرای یک سیستم به شدت بسته وپلیسی و جو سرکوب وخفقان باشدت تمام اخبار وآمارهای اینگونه را پنهان کرده به شدت با انتشار آنها مقابله می کنند تا کوچکترین خبری از این فجایع از این مدینه فاضله والگوی جهان اسلام! به خارج ازآن درج نکند.بگونه ای که تاکنون چند نشریه محلی به خاطر درج گوشه ای از این فجایع بسته شده اند.فقر وگرسنگی به طرز وحشتناکی دراین شهر بویژه شهرکهای حاشیه آن ونقاطی مانند شهر قائم- نیروگاه - زند آباد- چهل اختران و...دیده می شود&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خانواده های بسیاری هستند که مدتهاست در گرما وسرما در چادر زندگی می کنندوتنها غذای روزانه اینان غذاهایی مانند نان با آب سیرابی - نان با خمیر ماکارونی فله ای - نان با آب نخود - و...می باشد اینها بسیاری از مواقع بایدنظاره گرمرگ فرزندان رنجور ومریض خود باشندچراکه تحت پوشش هیچ بیمه ای نیستند وخود نیز پول 1000تومان داروی انها را ندارند! فرزندان انان اغلب در کوره های آجرپزی حاشیه قم از صبح تا شب مشغول جان کندن هستند...&lt;strong&gt; &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;همه اینها در حالیست که عده ای از روحانیون این شهرکه با استفاده از رانتهای ویژه اقتصادی واطلاعاتی ومشارکت درسهام کارخانجات بزرگ وخرید وفروش املاک ویا دریافت وجوهات شرعی مقلدانشان (که در سال بر بالغ میلیاردها تومان می گردد)...خود وفرزندانشان به ثروتهای افسانه ای رسیده اند و در بهترین نقاط این شهر مانند سالاریه و بلوار امین در ویلاهای میلیاردی با مدرنترین امکانات استخر سونا جکوزی و.. همراه با همسران متعددشان! زندگی اشرافی را می گذرانند. &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;البته بسیاری از آنان علاوه بر قم در نقاط شمالی تهران مانند نیاوران وتجریش و.. نیز دارای منازل مجلل بوده ومستغلات قم تنها برای زمان حضور وهنگام رفت وآمد به این شهر است . از سوی دیگرسالانه دهها میلیارد تومان ( از درآمد نفت کشور)صرف توسعه جمکران وحرم ویا ساخت دهها حوزه علمیه بسیار شیک ومدرن می گردد. بگونه ای که همینک( وبویژه بعد از روی کار امدن دولت احمدی نژاد )در هرنقطه از قم شاهد احداث انواع واقسام حوزه های علمیه هستیم که تنها مبلغ خرید زمین انها بالغ بر میلیاردها تومان بوده است که اکثر انها محلی برای جذب وتربیت طلاب اتباع کشورهای عمدتا آفریقایی وافغانی و لبنانی وعراقی و...خواهد بود و در نهایت اینکه به قول خود قمی ها: معلوم نیست چه رازی در کار است که علیرغم صرف سالانه دهها میلیارد تومان بودجه دولتی همچنان چهره شهر قم زشت وکثیف وعقب مانده است ؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بسیاری از افرادی که به قم می ایند بی انکه وارد شهر شوند مستقیما به جمکران می روند. در مورد جمکران که بسیاری از خود روحانیون نیز به صحت جایگاه ومنزلت ان شدیدا تردید دارن فقط به همین نکته باید بسنده کرد که جمکران همینک به یک پاتوق وقرارگاه بین المللی دختران وپسران تبدیل شده است! که می توان سه شنبه شبها وضعیت ویژه آن را مشاهده کرد... &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;وبالاخره در شهری که تنها تفریح جوانانش بالا وپایین رفتن از خیابان صفاییه(تنها خیابانی در دنیا که طبق فتوای برخی مراجع قم قدم زدن در آن حرام اعلام شده است !!) ودید زدن بوتیکهای آن است که البته همراه ریسک گیر افتادن در تور بسیجیان و ناصحین است طبیعیست وقتی پای درد دل این جوانان می نشینی- که البته باپدرانشان فرسنگها متفاوتند- ولی اذعان دارند که هیچ کاری از دستشان در جهت تغییر واصلاح برنمی اید و بزرگترین آرزوی زندگی بسیاری از آنان رهایی از این شهر ورفتن به شهری مانند تهران است که به قول خودشان حداقل دیگر مانند قم :جهنم در جهنم - نیست... دکتر سینا&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اینجانب پزشک جوانی هستم که چند سال در قم شاغل بوده ام واخیرا از این شهر خارج شده ام .تمام موارد بالا بر اساس مشاهدات شخصی خوداینجانب و یا اطلاعات حیطه کاری اینجانب بوده و آمارها وسایر موارد کاملا مستند ودقیق است وتاکید می کنم به هیچ عنوان جنبه شایعه یا اغراق یا شنیده ها ندارد. &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.zadgah.com/"&gt;www.zadgah.com&lt;/a&gt; &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/14179365-1814575394601385360?l=seyedaligeda.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://seyedaligeda.blogspot.com/feeds/1814575394601385360/comments/default' title='Kommentare zum Post'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=14179365&amp;postID=1814575394601385360&amp;isPopup=true' title='2 Kommentare'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/14179365/posts/default/1814575394601385360'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/14179365/posts/default/1814575394601385360'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://seyedaligeda.blogspot.com/2008/07/blog-post.html' title='زیر پوست شهر &quot; مقدس&quot; قم'/><author><name>seyedaligeda</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14567539557568319021</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='28' height='32' src='http://members.lycos.co.uk/iisspp/pic/atom.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://1.bp.blogspot.com/_FPqh8I7EntU/SHgyiDke4jI/AAAAAAAAANk/sx24wd5YQFw/s72-c/Qom.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-14179365.post-4396143418086612261</id><published>2008-06-12T21:07:00.003+02:00</published><updated>2008-06-12T21:15:12.426+02:00</updated><title type='text'>Islam is a Religion of Peace</title><content type='html'>&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#660000;"&gt;Islam is a Religion of Peace&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://2.bp.blogspot.com/_FPqh8I7EntU/SFF0eTvpPfI/AAAAAAAAANU/4P8EOXjsJ2g/s1600-h/IslamPeace.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5211074307889380850" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://2.bp.blogspot.com/_FPqh8I7EntU/SFF0eTvpPfI/AAAAAAAAANU/4P8EOXjsJ2g/s400/IslamPeace.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="left"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#660000;"&gt;The Myth:&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;Muhammad was a peaceful man who taught his followers to be the same. Muslims lived peacefully for centuries, only fighting in self-defense when it was necessary. True Muslims would never act aggressively.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#660000;"&gt;The Truth:&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;Muhammad organized 65 military campaigns in the last ten years of his life and personally led 27 of them. The more power that he attained, the smaller the excuse needed to go to battle, until finally he began attacking tribes merely because they were not part of his growing empire.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;After Muhammad’s death, his most faithful followers and even his own family turned on each other almost immediately. There were four Caliphs (leaders) in the first twenty-five years. Three of the four were murdered. The third Caliph was murdered by the son of the first. The fourth Caliph was murdered by the fifth, who left a 100-year dynasty that was ended in a gruesome, widespread bloodbath by descendents of Muhammad’s uncle.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Muhammad’s own daughter, Fatima, and his son-in-law, Ali, who both survived the pagan hardship during the Meccan years safe and sound, did not survive Islam after the death of Muhammad. Fatima died of stress from persecution within three months, and Ali was later assassinated. Their son (Muhammad’s grandson) was killed in battle with the faction that became today’s Sunnis. His people became Shias. The relatives and personal friends of Muhammad were mixed into both warring groups, which then fractured further into hostile sub-divisions as Islam grew.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Muhammad left his men with instructions to take the battle against the Christians, Persians, Jews and polytheists (which came to include millions of unfortunate Hindus). For the next four centuries, Muslim armies steamrolled over unsuspecting neighbors, plundering them of loot and slaves, and forcing the survivors to either convert or pay tribute at the point of a sword.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Companions of Muhammad lived to see Islam declare war on every major religion in the world in just the first few decades following his death - pressing the Jihad against Hindus, Christians, Jews, Zoroastrians, and Buddhists.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;By the time of the Crusades (when the Europeans began fighting back), Muslims had conquered two-thirds of the Christian world by the sword, from Spain to Syria, and across North Africa. The Arab slave-trading routes would stay open for 1300 years, until pressure from Christian-based countries forced Islamic nations to declare the practice illegal (in theory).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Today, there is not another religion in the world that consistently produces terrorism in the name of religion as does Islam. The most dangerous Muslims are nearly always those who interpret the Qur’an most transparently. They are the fundamentalists or purists of the faith, and believe in Muhammad’s mandate to spread Islamic rule by the sword, putting to death those who will not submit.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;The holy texts of Islam are saturated with verses of violence and hatred toward those outside the faith. In sharp contrast to the Bible, which generally moves from relatively violent passages to far more peaceful ones, the Qur’an travels the exact opposite path. The handful of earlier verses that speak of tolerance are overwhelmed by an avalanche of later ones that carry a much different message. While Old Testament verses of blood and guts are generally bound by historical context within the text itself, Qur'anic imperatives to violence usually appear open-ended.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;By any objective measure, the "Religion of Peace" has been the harshest, bloodiest religion the world has ever known. &lt;/div&gt;&lt;p align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;a href="http://www.zadgah.com/"&gt;www.zadgah.com&lt;/a&gt;&lt;/strong&gt; &lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/14179365-4396143418086612261?l=seyedaligeda.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://seyedaligeda.blogspot.com/feeds/4396143418086612261/comments/default' title='Kommentare zum Post'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=14179365&amp;postID=4396143418086612261&amp;isPopup=true' title='2 Kommentare'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/14179365/posts/default/4396143418086612261'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/14179365/posts/default/4396143418086612261'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://seyedaligeda.blogspot.com/2008/06/islam-is-religion-of-peace.html' title='Islam is a Religion of Peace'/><author><name>seyedaligeda</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14567539557568319021</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='28' height='32' src='http://members.lycos.co.uk/iisspp/pic/atom.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://2.bp.blogspot.com/_FPqh8I7EntU/SFF0eTvpPfI/AAAAAAAAANU/4P8EOXjsJ2g/s72-c/IslamPeace.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-14179365.post-6926718199046388653</id><published>2008-06-01T07:19:00.005+02:00</published><updated>2008-06-01T07:28:17.919+02:00</updated><title type='text'>Islam Respects Women as Equals</title><content type='html'>&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#660000;"&gt;Islam Respects Women as Equals&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="left"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5206779846285099666" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://3.bp.blogspot.com/_FPqh8I7EntU/SEIyrvl8gpI/AAAAAAAAANM/T3IRjw6DObs/s400/Islam-women.jpg" border="0" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#660000;"&gt;The Myth:&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;The Qur’an places men and women on equal foundation before Allah. Each person is judged according to his or her own deeds. Women have equal rights under Islamic law.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#660000;"&gt;The Truth:&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;Merely stating that individuals will be judged as such by Allah does not mean that they have equal rights and roles, or that they are judged by the same standards. In fact, Sura 37:22-23 implies that women will be punished on Judgment Day for sins committed by their husbands.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;There is no ambiguity in the Qur’an, the life of Muhammad, or Islamic law as to the inferiority of women to men, despite the efforts of modern-day apologists to salvage Western-style feminism from scraps and fragments of verses that have historically held no such progressive interpretation.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;After military conquests, Muhammad would dole out captured women as war prizes (1) to his men. In at least one case, he advocated that they be raped in front of their husbands. Captured women were made into sex slaves by the very men who killed their husbands and brothers. There are at least three Qur’anic verses in which Allah makes it clear that a Muslim master has full sexual access to his female slaves, yet there is not one that prohibits rape.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;The Qur’an gives Muslim men permission to beat their wives for disobedience. It plainly says that husbands are “a degree above” wives. The Hadith says that women are intellectually inferior, and that they comprise the majority of Hell’s occupants.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Under Islamic law, a man may divorce his wife at the drop of a hat. If he does this twice, then wishes to remarry her, then she must first have sex with another man. Men are exempt from such degradations.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Muslim women are not free to marry whomever they please, as are Muslim men. Their husband may bring other wives into the marriage bed. She must be sexually available to him at all times (as a field ready to be “tilled,” according to the holy book of Islam).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Muslim women do not inherit property in equal portions to males. Their testimony in court is considered to be worth only half that of a man’s. Unlike a man, she must cover her head and often her face.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;If a woman wants to prove that she was raped, then there must be four male witnesses to corroborate her account. Otherwise she will be jailed or stoned to death for confessing to “adultery.”&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Given all of this, it is quite a stretch to say that men and women have “equality under Islam” based on obscure theological analogies or comparisons. This is an entirely new stratagem that is designed to appeal to modern tastes, but is in sharp disagreement with the reality of Islamic law and history. &lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;br /&gt;------------------------------------------------------------------------- &lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#000099;"&gt;(1)&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#660000;"&gt;The Myth:&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;Muhammad Would Never Approve of Rape&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#660000;"&gt;&lt;strong&gt;The Truth:&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;It is against Islam to rape Muslim women, but Muhammad actually encouraged the rape of women captured in battle. This hadith provides the context for the Qur’anic verse (4:24):&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;em&gt;The Apostle of Allah (may peace be upon him) sent a military expedition to Awtas on the occasion of the battle of Hunain. They met their enemy and fought with them. They defeated them and took them captives. &lt;/em&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="left"&gt;&lt;em&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Some of the Companions of the Apostle of Allah (may peace be upon him) were reluctant to have intercourse with the female captives in the presence of their husbands who were unbelievers. So Allah, the Exalted, sent down the Qur’anic verse: (Sura 4:24) "And all married women (are forbidden) unto you save those (captives) whom your right hands possess&lt;/em&gt;." (Abu Dawud 2150) &lt;/div&gt;&lt;div align="left"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;a href="http://www.zadgah.com/"&gt;&lt;strong&gt;www.zadgah.com&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/14179365-6926718199046388653?l=seyedaligeda.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://seyedaligeda.blogspot.com/feeds/6926718199046388653/comments/default' title='Kommentare zum Post'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=14179365&amp;postID=6926718199046388653&amp;isPopup=true' title='3 Kommentare'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/14179365/posts/default/6926718199046388653'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/14179365/posts/default/6926718199046388653'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://seyedaligeda.blogspot.com/2008/06/islam-respects-women-as-equals.html' title='Islam Respects Women as Equals'/><author><name>seyedaligeda</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14567539557568319021</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='28' height='32' src='http://members.lycos.co.uk/iisspp/pic/atom.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://3.bp.blogspot.com/_FPqh8I7EntU/SEIyrvl8gpI/AAAAAAAAANM/T3IRjw6DObs/s72-c/Islam-women.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>3</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-14179365.post-5451525319838064028</id><published>2008-05-13T13:08:00.004+02:00</published><updated>2008-05-13T14:24:53.468+02:00</updated><title type='text'>خلیج همیشه فارس</title><content type='html'>&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;مگر&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;br /&gt;جنگ بر سر واژه ها است ؟&lt;br /&gt;که خلیج عرب باشد یا عجم&lt;br /&gt;چه اهمیت دارد ؟&lt;br /&gt;ما همه برادر هستیم&lt;br /&gt;برادرانی&lt;br /&gt;که هزار و چهارصد سال&lt;br /&gt;تا هر کجا نام ایران بود و علی&lt;br /&gt;شمشیرهایشان&lt;br /&gt;آخته بود بر گردن ما&lt;br /&gt;هنوز هم&lt;br /&gt;دارند آن را&lt;br /&gt;پنهان شده در آستینشان&lt;br /&gt;تا به کار ببرندش&lt;br /&gt;در وقت نیاز&lt;br /&gt;هشت سال جنگی که تحمیلش کردند به ما&lt;br /&gt;کار آمریکا نبود&lt;br /&gt;یا اسرائیل&lt;br /&gt;همین برادران عرب عزیز بودند&lt;br /&gt;با آن دلارهای نفتی قشنگ&lt;br /&gt;تا صدام&lt;br /&gt;جسارت کند&lt;br /&gt;برای ادامه دادن به جنگی که&lt;br /&gt;دامانش&lt;br /&gt;گرفت جان همه را&lt;br /&gt;آن برادران عزیز&lt;br /&gt;که برای پر کردن خیکهای سیری نا پذیرشان&lt;br /&gt;پا برهنه که نه&lt;br /&gt;کون برهنه می دویم&lt;br /&gt;هر جایی&lt;br /&gt;حالا هر جا که شده&lt;br /&gt;! فقط بیرون این خراب شده باشد&lt;br /&gt;...&lt;br /&gt;آن برادران دینی و محترم&lt;br /&gt;که جمع شده اند&lt;br /&gt;... در امارات و کویت و عربستان و&lt;br /&gt;که عزیز می دارند ما را&lt;br /&gt;با واژه ی زیبای رافضی&lt;br /&gt;که نه در حج احترامی می گذارند بر ما&lt;br /&gt;و نه در منا&lt;br /&gt;! و نه در جایی دیگر&lt;br /&gt;.&lt;br /&gt;.&lt;br /&gt;.&lt;br /&gt;ما هر کدام&lt;br /&gt;تیشه ای می زنیم به این ریشه&lt;br /&gt;به تبر نیازی نیست&lt;br /&gt;ما&lt;br /&gt;دستهامان&lt;br /&gt;هر کدام&lt;br /&gt;! می تواند تبری باشد&lt;br /&gt;.&lt;br /&gt;.&lt;br /&gt;.&lt;br /&gt;ما برترین مردمان هستیم&lt;br /&gt;تاریخ را که ورق بزنی&lt;br /&gt;هر صفحه اش&lt;br /&gt;! نشانی از ما دارد&lt;br /&gt;ما از سلاله ی داریوش و کوروش هستیم&lt;br /&gt;مردمانی از دیار کاوه و فریدون و جمشید&lt;br /&gt;ما لبریزیم از واژهای بزرگ&lt;br /&gt;پر از یعقوب لیث و بابک و آرش&lt;br /&gt;رادمردانی چون ابن سینا و خواجه نصیر الدین&lt;br /&gt;و ابوریحان&lt;br /&gt;! که فقط از آن دیروز است&lt;br /&gt;ما&lt;br /&gt;صفحه که نه&lt;br /&gt;! جزئی از تاریخ ایم&lt;br /&gt;.&lt;br /&gt;.&lt;br /&gt;.&lt;br /&gt;ما&lt;br /&gt;سردمدارانی داریم&lt;br /&gt;که چون&lt;br /&gt;چوپان دروغگو&lt;br /&gt;گوسفندان را به مراتع سرسبز نمی برند&lt;br /&gt;تا مبادا&lt;br /&gt;زیادی اشان بشود&lt;br /&gt;! یونجه تازه&lt;br /&gt;.&lt;br /&gt;.&lt;br /&gt;.&lt;br /&gt;ما پولدارانی داریم&lt;br /&gt;که وقتی می خواهند بکنند در پاچه ی کسی&lt;br /&gt;کجا بهتر از ایران ؟&lt;br /&gt;کجا مردمانی خرتر از مردمان ایران ؟&lt;br /&gt;اما&lt;br /&gt;وقت خرج کردن که می رسد&lt;br /&gt;کجا بهتر از ابوظبی و دوبی&lt;br /&gt;! شارجه هم بد نیست&lt;br /&gt;تا بیشتر به ریش ما بخندند&lt;br /&gt;! این عربهای نازنین&lt;br /&gt;.&lt;br /&gt;.&lt;br /&gt;.&lt;br /&gt;آی بشتابید&lt;br /&gt;! که گوگوش کنسرت دارد اینجا&lt;br /&gt;! یا خدابیامرز مهستی عزیز&lt;br /&gt;آی بشتابید&lt;br /&gt;که اینجا&lt;br /&gt;! خانه می فروشند ارزان&lt;br /&gt;! می توانید روسری سر نکنید&lt;br /&gt;و تمام چربیهای انباشته در بدنتان را&lt;br /&gt;به معرض نمایش بگذارید&lt;br /&gt;همانهایی که&lt;br /&gt;آدم استفراغش می گیرد&lt;br /&gt;از دیدنشان&lt;br /&gt;! اینجا می توان برهنه رفت تا ساحل&lt;br /&gt;اینجا&lt;br /&gt;! پر از واژه کثیف آزادی است&lt;br /&gt;آزادی در داشتن چیزهایی که&lt;br /&gt;خودمان دوست نداریم&lt;br /&gt;! داشته باشیمشان در ایران&lt;br /&gt;که در خانه&lt;br /&gt;اگر روسری خواهری بیفتد یا چادر مادری&lt;br /&gt;چاک دهن همه باز می شود&lt;br /&gt;اما&lt;br /&gt;آنجا&lt;br /&gt;برادرهای عرب&lt;br /&gt;! محرمند برما&lt;br /&gt;! حتی بر بدن عریان ما&lt;br /&gt;.&lt;br /&gt;.&lt;br /&gt;.&lt;br /&gt;مبادا&lt;br /&gt;خانه ای بسازید&lt;br /&gt;یا چشمان گریان یتیمی را پاک کنید&lt;br /&gt;یا گرسنه ای را سیر&lt;br /&gt;مبادا برای جستجوگران کار&lt;br /&gt;حرفه ای را سازیم&lt;br /&gt;که کم نیستند در این سرزمین&lt;br /&gt;مبادا&lt;br /&gt;سرمایه ها&lt;br /&gt;بشوند&lt;br /&gt;چرخهای صنعت و چرخ این مملکت را بگردانند&lt;br /&gt;همه را یک مشت اسکناس کنید&lt;br /&gt;بچپانید در جیبهای آنانی که&lt;br /&gt;تغییر نام خلیج که نه&lt;br /&gt;! رویاهای بزرگی دارند&lt;br /&gt;.&lt;br /&gt;.&lt;br /&gt;.&lt;br /&gt;تا می توانید&lt;br /&gt;بیایید و خوش باشید&lt;br /&gt;که اینجا&lt;br /&gt;این کویر برهوت&lt;br /&gt;! که بهترش را داریم ما&lt;br /&gt;! شده بهشت ارم و باغ شداد&lt;br /&gt;با پولهای شما&lt;br /&gt;اینجا که سی سال پیش&lt;br /&gt;مرکب مردمانشان&lt;br /&gt;شتر بود و الاغ&lt;br /&gt;اینجا&lt;br /&gt;! پر است از مشروب و ویسکی و زنان بدکاره&lt;br /&gt;که نگاهشان که می کنی&lt;br /&gt;به خودت می گویی&lt;br /&gt;وای خدا&lt;br /&gt;! مارکشان ایرانی است&lt;br /&gt;! ترک و بلوچ و لر و گیلانی&lt;br /&gt;پس چرا نمی پرسی از خود&lt;br /&gt;که خدا&lt;br /&gt;اینها&lt;br /&gt;اینجا چه می کنند ؟&lt;br /&gt;آخر می دانی&lt;br /&gt;&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/_FPqh8I7EntU/SCmHpPy9azI/AAAAAAAAAM8/fC4SylXWVVk/s1600-h/dokhtaran.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5199836387460606770" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; CURSOR: hand" alt="" src="http://1.bp.blogspot.com/_FPqh8I7EntU/SCmHpPy9azI/AAAAAAAAAM8/fC4SylXWVVk/s200/dokhtaran.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;زنان ایرانی&lt;br /&gt;با آن بدنهای ناز و سینه های قشنگ&lt;br /&gt;با آن بدنهای بلور&lt;br /&gt;! آرزوی هر مرد عرب است&lt;br /&gt;بهترین کالایی است&lt;br /&gt;! که می توان ارزان یافت&lt;br /&gt;! گور پدر ایران&lt;br /&gt;! حالا را دریاب&lt;br /&gt;! ببین که چه راحت می توان خوش بود&lt;br /&gt;.&lt;br /&gt;.&lt;br /&gt;.&lt;br /&gt;ما خوب مردمانی هستیم&lt;br /&gt;که اینجا&lt;br /&gt;پولهایمان را&lt;br /&gt;از حلقوم هم در می آوریم&lt;br /&gt;و آنجا&lt;br /&gt;در حاشیه ی جنوبی این خلیج همیشه فارس&lt;br /&gt;می ریزیم در خیک برادرهای عربمان&lt;br /&gt;مثل آب خوردن&lt;br /&gt;آخر می دانی&lt;br /&gt;آنها&lt;br /&gt;خیلی ما را دوست دارند&lt;br /&gt;آخر نمی دانید که&lt;br /&gt;در شبهای عید&lt;br /&gt;به احترام ما&lt;br /&gt;هر روز الامارات&lt;br /&gt;چند هواپیمای خالی می فرستد ایران&lt;br /&gt;تا یک وقت&lt;br /&gt;خسته نشود دلهای نازکمان از صف انتظار&lt;br /&gt;! تا آزادی&lt;br /&gt;! عیش&lt;br /&gt;.&lt;br /&gt;.&lt;br /&gt;.&lt;br /&gt;ما خوب مردمانی هستیم&lt;br /&gt;که می فروشیم&lt;br /&gt;خود را&lt;br /&gt;آن هم به دشمنی که همیشه دشمن بوده&lt;br /&gt;به آنانی که&lt;br /&gt;هیچ می پندارند ما را&lt;br /&gt;! و بزرگشان می داریم&lt;br /&gt;.&lt;br /&gt;.&lt;br /&gt;.&lt;br /&gt;ما هر کدام&lt;br /&gt;تیشه ای می زنیم به این ریشه&lt;br /&gt;به تبر نیازی نیست&lt;br /&gt;ما&lt;br /&gt;دستهامان&lt;br /&gt;هر کدام&lt;br /&gt;! می تواند تبری باشد&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;منبع : محفوظ&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/14179365-5451525319838064028?l=seyedaligeda.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://seyedaligeda.blogspot.com/feeds/5451525319838064028/comments/default' title='Kommentare zum Post'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=14179365&amp;postID=5451525319838064028&amp;isPopup=true' title='1 Kommentare'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/14179365/posts/default/5451525319838064028'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/14179365/posts/default/5451525319838064028'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://seyedaligeda.blogspot.com/2008/05/blog-post_13.html' title='خلیج همیشه فارس'/><author><name>seyedaligeda</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14567539557568319021</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='28' height='32' src='http://members.lycos.co.uk/iisspp/pic/atom.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://1.bp.blogspot.com/_FPqh8I7EntU/SCmHpPy9azI/AAAAAAAAAM8/fC4SylXWVVk/s72-c/dokhtaran.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-14179365.post-658545575579575243</id><published>2008-05-04T07:08:00.004+02:00</published><updated>2008-05-04T07:28:14.869+02:00</updated><title type='text'>آزادی</title><content type='html'>&lt;div align="center"&gt;&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/_FPqh8I7EntU/SB1FD4rSW9I/AAAAAAAAAM0/wm7FPNuCFg8/s1600-h/Donkey.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5196385478111288274" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://1.bp.blogspot.com/_FPqh8I7EntU/SB1FD4rSW9I/AAAAAAAAAM0/wm7FPNuCFg8/s400/Donkey.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt; &lt;span style="font-size:130%;"&gt;رام كنندگان حيوانات سيرك براي مطيع كردن فيلها از ترفند ساده اي استفاده ميكنند. زماني كه حيوان هنوز بچه است، يكي از پاهاي او را به تنه درختي مي بندند. حيوان جوان هر چه تلاش مي كند نمي تواند خود را از بند خلاص كند اندك اندك اين عقيده كه تنه درخت خيلي قوي تر از اوست در فكرش شكل مي گيرد. وقتي حيوان بالغ و نيرومند شد، كافي است شخصي نخي را به دور پاي فيل ببندد و سر ديگرش را به شاخه اي گره بزند. فيل براي رها كردن خود تلاشي نخواهد كرد. پاي ما نيز، همچون فيلها، اغلب با رشته هاي ضعيف و شكننده اي بسته شده است، اما از آنجا كه از بچگي قدرت تنه درخت را باور كرده ايم، به خود جرات تلاش كردن نمي دهيم، غافل از اينكه : &lt;span style="color:#660000;"&gt;&lt;strong&gt;براي به دست آوردن آزادي ، يك عمل جسورانه كافيست&lt;/strong&gt; .&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/14179365-658545575579575243?l=seyedaligeda.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://seyedaligeda.blogspot.com/feeds/658545575579575243/comments/default' title='Kommentare zum Post'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=14179365&amp;postID=658545575579575243&amp;isPopup=true' title='0 Kommentare'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/14179365/posts/default/658545575579575243'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/14179365/posts/default/658545575579575243'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://seyedaligeda.blogspot.com/2008/05/blog-post.html' title='آزادی'/><author><name>seyedaligeda</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14567539557568319021</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='28' height='32' src='http://members.lycos.co.uk/iisspp/pic/atom.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://1.bp.blogspot.com/_FPqh8I7EntU/SB1FD4rSW9I/AAAAAAAAAM0/wm7FPNuCFg8/s72-c/Donkey.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-14179365.post-4384386339705857309</id><published>2008-04-24T19:26:00.003+02:00</published><updated>2008-04-24T19:33:15.022+02:00</updated><title type='text'>اندر باب خريّت و خرنوازی</title><content type='html'>&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#660000;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#660000;"&gt;ملا های خط سومی !&lt;/span&gt; &lt;/strong&gt;&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;/span&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="color:#000099;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="color:#000099;"&gt;(اندر باب خريّت و خرنوازی)&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#990000;"&gt;آن الله سه گونه ملای حقه باز بی شرافت و وطن فروش آفريدی ... &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;يكي را هم او شناختی هم غير او, «عمامه داران رسمی» &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;يكي را او شناختی لا غير, «عمامه داران سری يا سربازان گمنام امام زمان»&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;يكي را نه او شناختی نه غير او,&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;و&lt;/span&gt; «آن ملای های سوم، ملا کراواتی های ما هستند که از هر ملايی هم پست ترند!»&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/_FoI3CA0NV4g/SA95yhKzrtI/AAAAAAAAAVw/NKeBOjGbsfs/s1600-h/GelMaali.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5192502804185591506" style="FLOAT: right; MARGIN: 0px 0px 10px 10px; CURSOR: hand" alt="" src="http://3.bp.blogspot.com/_FoI3CA0NV4g/SA95yhKzrtI/AAAAAAAAAVw/NKeBOjGbsfs/s320/GelMaali.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;بدون شک بساط ملا بازی در ايران آن زمان برچيده خواهد شد که فرهنگ درصد غالب ايرانيان ارتقاء يابد. يعنی بيشترين ايرانی ها از نظر انديشه رشد کرده و به تبع آنهم، آن اندازه خدای خود را بزرگ انگارند که ديگر هر شيخ و ملای بيسواد و پشت کوهی نتواند خود را به عنوان نماينده ی آن خدای خردمند و مهربان جا زند و از او کولی ستاند. ايرانيان به حدی از بلوغ فکری برسند که درک کنند هر آن کس که خود را نماينده خدا و يا نايب آن امام و دربان آن دگر امام و شترچران اين پيغمبر و دفتردار آن يکی پيغمبر و از اين مزخرفات می خواند، فردی شياد وحقه باز است.&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هر ايرانی ولو هر قدر هم که خر مقدس باشد در کنار آن، همين اندک آشنايی با علوم عقلی را هم داشته باشد که سترگی و گستردگی جهان ماده را بشناسد. درک کند که گيتی چه عظمتی دارد. از اين رهگذر هم آگاه گردد که اصلآ کل اين کره خاکی که بشر بر روی آن می زيد، در برابر عالم وجود، حتا به اندازه ی قطره ای در برابر يک اقيانوس و خسی در برابر کوه البرز هم نيست.&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دستکم همين اندازه خرد داشته باشد که از مطلق انديشی رها گردد و بتواند شک کند تا از زندان اين افکار نقلی کودکانه و مضحک بدر آيد. جرأت کرده و از خود بپرسد آيا اين خداوندی که شيخ و ملا از آن سخن می گويند اصلآ نبايد ديوانه باشد که تمام کار و زندگی خود را رها کرده و فقط مراقب اين زمين کوچک و بی مقدار باشد، آنهم بويژه بخشی از آن به نام ايران که اصلآ به اندازه ی غباری هم در برابر عظمت عالم خلقت نيست.&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چه رسد به اين که اين خداوند خالق کائنات، همه ی اين کهکشان ها را رها کرده، تمامی هوش و حواسش تنها متوجه شلوار مشهدی حسن و تنبان کربلايی جعفر و کمربند سيد يدالله باشد که ببيند آنها چه زمانی به قسمت پشت بدن گل نساء خانم نگاه چپ می کنند و لباسهاشان کمی تنگ و تـُنک می شود تا در روز محشر ايشان را از روی پل صراط هل دهد که به جهنم سقوط کنند و اين خداوند بی مخ و شکنجه گر در آنجا مار غاشيه در تنبان آنان اندازد و نيم سوز در فلان جايشان فرو کند. &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;يا از کل اين هستی و همه ی اين کائنات دست شسته در گوشه ای از ميدان وليعهد کمين کرده باشد تا ببيند چه زمانی روسری اجباری ژيلا و منيژه ی تين ايجر چند ميلی متری عقب می رود تا فورآ آن را يادداشت کند و پس از مرگ آن دختر ها، نيم سوز در ماتحت آن طفلک ها فرو کند. يا در جلو درب توالت ها بيايستد که ببيند آقا تقی يا فخری خانم کدام يک با پای راست برای ادرار وارد مستراح می شود که در آن دنيا عقزب جرار در ليفه ی شورت او اندازد تا فلان عضو شريفش را نيش زند و مهملات مضحک و شرم آوری از اين دست. &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مپنداريد که اين سخنان را برای خنده و تفريح می آورم. اين مزخرفات خنده آور قواعد و دستورات و شريعت همان دينی است که ملا مبلغ آن است و بخش بزرگی از مردم ما هم آنرا دين و خدا پرستی و بد تر از آن «مقدسات» می پندارد. فقه اصلآ يعنی همين مهملات. در رساله ی فقيهان سخنی علمی که سهل است، حتی يک حرف حساب هم وجود ندارد که مطابق عقل و شعور باشد. &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اگر رساله ی هر يک از اين علمای اعلام و مراجع اعظام ما ايرانيان نگونبخت و اسير را که ترجمه کرده به دست حتی يک کودک پانزده ساله غربی هم که دهيد، بی شک آن کودک خيال خواهد کرد که يک طنز پرداز بسيار بی استعداد درجه هشتم اين مهملات خنک را نوشته است. چون اين اراجيف حتا ارزش کمدی هم ندارد آخر.&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پس، بايد به مردم آگاهی و انگيزه داد که از خود بپرسند آخر اين چه خدای حقه باز و مسخره ای است که خود به بندگانش بينايی می دهد، حس زيباپرستی و اغوا می دهد، شهوت و هوسی ديوانه کننده می دهد، حس نياز می دهد و همينطور استعداد بی حد هوسبازی و شيطنت، آنگاه خود هم شبانه روز آن نگونبخت را تحت نظر می گيرد که مبادا بدان تمايلات ديوانه کنند پاسخ گويد که خود در وجودش به وديعه نهاده! ايرانی اگر اندک آگاهی هم که بدست آرد، خود متوجه خواهد شد که، کسی که به چنين مزخرفاتی باور دارد، يک درازگوش است نه انسان خدای دوست. &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اين نوشته را از اينروی آوردم حال که ملت ما به بهای نزديک به يک ميليون کشته و نابودی کشورش به ماهيّت اين آيين سراپا مسخره و جنايت پی برده و می خواهد خود را از زندان اين جهل رها سازد، عده ای فکلی اين ميان از خود ملا ها هم بيشتر مدافع اين جهل و بربريت شده اند. تنها بهانه ای هم که دارند "احترام به مقدسات مردم" است. اما اين نه احترام به مقدسات مردم، که صرفآ کمک به ادامه ی اين خريّت ها در ايران است. تنها دلايل آنهم ترس و زبونی اين فکلی های پست تر از ملا ها است و عوام فريبی. &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فاش بنويسم که براستی ننگ بر شما پيزوری های بزدل که بجای کمک به رهايی مردم خود، در کنار زندانبانهای اين ملت هستی باخته قرار گرفته ايد. بس است اين پوفيوزی و خودسانسوری بنام احترام به مقدسات مردم. چه مقدساتی آخر! همانگونه که به کوتاهی آوردم، نود درصد آنچه که در ايران مقدسات ناميده می شود مسخره جات و چرت و پرت آلات است نه مقدسات. چنين مقدساتی نه تنها قابل احترام نيست، که اين احترام اصلآ خود بزرگترين خيانت در حق باورمندان بدين مزخرفات است. &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اصلآ شما ملا هستيد يا روشنفکر! اگر ملا هستيد لااقل شرف داشته باشيد و کراوات ها را باز کرده و رسمآ عمامه ای شويد تا ما تکليف خودمان را با شما پوفيوز ها بدانيم. اگر هم روشنفکر هستيد وظيفه ی شما روشنگری است نه پدافند از اين بربريّت. بويژه حال که ايران بيش از هر زمان ديگری نيازمند روشنفکران دلير و فاشگو است. کسانی که بی لکنت و ترس با مردم سخن گويند و بنويسند. &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تا آن دسته ايرانيان بدبخت و اسير هم که همچنان در ناآگاهی مانده اند چشم و گوششان به راستی ها گشوده شود. بدانند که ارايه ی چنين تصويری بی مقدار و ابلهانه از خالق کائنات اصلآ به مسخره گرفتن خدا و هر چه خدا پرستی است. چه که چنين خداوند حقير و مسخره و بازيگوش و حقه بازی که ملا از آن سخن می گويد اصلآ سزاوار نفرت و نفرين است نه پرستش و ايمان. &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اگر هم خود زهره ی روشنگری نداريد، دستکم دهان گشادی نکنيد و راه بر روشنگران دلير مبنديد. ما چند قرن ديگر بايد به ملا ها باج سبيل بدهيم تا شما بزدلها از اين توسری خوردن نجات يابيد. چند ميليون تن ديگر از هم ميهنانتان بايد کشته شوند تا شما بی بت ها کمی جرآت نقد اين مانيفست جهل و جنايت را بيابيد. &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آيا اينهمه ناموس فروشی و تجاوز به زنان و دخترانمان رگی را در شما نمی جنباند. آيا اينهمه دار زدن و جوانکشی در شما هيچ حسی را بر نمی انگيزد. آيا اينهمه ننگ و بی آبرويی در جهان شما را شرمسار نمی کند. آيا اينهمه معتاد شما را هيچ به فکر وا نمی دارد. آيا ...&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آخر چرا ذره ای غرور و غيرت و ميهن پرستی و شهامت در شما ها نيست. مگر شما انسان نيستيد. مگر شما ايرانی نيستيد. مگر شما معنای شرف و انسانيّت را نمی فهميد. آخر مگر نمی بينيد که ملا ها و اسلام عزيزتان ميهن شما را بگونه ای در معرض نابودی کامل قرار داده اند که ممکن است اصلآ ديگر ايرانی در کار نباشد! &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آقا به خيال خود روشنفکر است، آنهم يک روشنفکر سکولار. اين جناب ستاره رسانه های فارسی هم هست. می فرمايد ما که عربستان سعودی نيستيم، ما يک سده پيش انقلاب (مشروطه) کرديم. ما پيشينه ی دموکراسی داريم. ما آزادی خواهيم. ما يک نظام سکولار می خواهيم. ما اينيم، ما آنيم، ما چنينيم ما چنانيم.&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آنوقت همين مرد بزدل هفت خط، مرتب و جانانه از کرامات بقول خودش آن "مرحوم آيت الله" بزرگ و اين حجت الاسلام کوچکتر و آن دگر ملی مذهبی ننگين سخن می گويد. از بزرگی ها و ميهن پرستی های امام موسی صدر مرتجع، يکی از پدران تروريسم اسلامی در لبنان. از آزاد انديشی های آن فلان حجت الاسلام سربر سقط شده. از بزرگی ها و خردمندی ها و ايران دوستی های آن بقول خودش "مرحوم مطهری"! &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;«از بزرگی ها و ايراندوستی همان شيخ مرتضی مطهری کثيف و بدهان و ضد ايرانی که اجداد ما ايرانيان را "خر های بيشعور" می خواند و خودمان را هم "تکرار کنندگان آن خريّت ها". همانی که حال اصلآ فايل صوتی وی با مستهجن ترين فحاشی به همه چيز ما در يوتوب و صد ها سايت ديگر موجود و در دسترس است و همان آخوند بی پدر و مادر به درک رفته که در کتاب خود آشکارا تنها راه مسلمان واقعی ساختن ما ايرانيان را در از ميان بردن هويّت ملی ما آورده». &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/_FoI3CA0NV4g/SA96QhKzrvI/AAAAAAAAAWA/rdH3yJzuXo4/s1600-h/dolatemovaghat.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5192503319581667058" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; CURSOR: hand" alt="" src="http://3.bp.blogspot.com/_FoI3CA0NV4g/SA96QhKzrvI/AAAAAAAAAWA/rdH3yJzuXo4/s400/dolatemovaghat.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;آقا نود و نه درصد ملا های طفيلی و بی وطن را پاکترين و ايران دوست ترين آدمها معرفی می کند، تمام سربر های جمهوری ملا ها را هم ديوانگان عشق ايران"عاشق ايران" لقب داده. در پايان هر منبر تلويزيونی خود هم با هزار صغرا و کبرا چيدن نتيجه گيری می کند که گويا تمام اين فجايع و بی شرافتی های سی ساله را گروهی از کرات ديگر آمده و مرتکب گشته اند. &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;يا در بد ترين تحليل خود هم فقط چند تنی چون پور محمدی و سعيد امامی و ری شهری و يکی دو تنی ديگر را مقصر قلمداد می کند، همين و همين. &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از ديد وی بازرگان که حکم نخست وزيری از دست رفسنجانی گرفت عاشق ايران بوده. اعضای دولت موقت که دو دستی ايران را تحويل خمينی داند همگی از عشق ايران جنون گرفته بودند.&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;« خوب در تصوير بنگريد و ببينيد اين دولت موقتيان... با چه شادمانی و افتخاری سقوط ايران «قادسيه دوم» را جشن گرفته اند، بويژه داريوش فروهر دل و دين باخته به خمينی که سرانجام هم پاداش خود را دريافت کرد!». &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اين مرد می گويد اعضای جبهه ملی که از هيچ پستی و دنائتی در حق زنده ياد دکتر بختيار کوتاهی نکردند شب ها از عشق ايران سر به کوه و بيابان می گذاردند و خلاصه تمام ايرانفروشان و جاسوسانی چون خانبابا تهرانی ها و فرخ نگهدار ها و علی کشتگر بزغاله چران هم در پکن و آلبانی و برلين شرقی روزی چند بار از عشق ايران تب می کردند و سردرد می گرفتند ... &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از ديد وی در حقيقت اصلآ کسی مسئول خون اين يک ميليون ايرانی و نابودی همه چيز ايران نيست. چون حتا همين علی خامنه ای هم از سينه چاکان ايران است و مردی عارف و وارسته و عاشق صدای مرضيّه و الهه و بنان. او فقط چند هفته ای است که بوسيله ی قدرت خانم کمی سودايی گشته و کار، کار قدرت خانم است نه خود آن مردک شيره ای تارزن و رقاص. &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;محسن رضايی هم که به جرم يهودی کشی در آرژانتين تحت تعقيب پليس بين المللی است و مسئول خون دهها هزار جوان ايرانی در جنگ، بچه چوپانی پاک و عاشق ايران است. محسن سازگارا هم که آنقدر آزادی خواه و عاشق ايران بود که قرار بود از دو چشم کور شود، اما امدادهای غيبی به دادش رسيد. يعنی اصلآ نه هندوانه خوری در کار بوده و نه خری داشته است و نه کسی هندوانه خورده و نه خری دانه های هندوانه را، والسلام شد تمام! &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آنوقت اينچنين موجود مفلوک و شياد و زبونی که می خواهد همه طرف را داشته باشد و در واقع هم با هيچ طرفی دوست نيست جز جيب خود، خود را روشنفکر و ملی هم می داند! اين توهم را هم دارد که چون در صدای آمريکا روضه خوانی می کند، پس خيلی بزرگ است، از اينروی هم تصور می کند هر که با وی برخورد کند قصد مطرح شدن دارد! &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ای خاک عالم بر سر کسی که بر موجود بی پرنسيپ و هفتاد و هفت رنگی چون تو حسودی کند و قصد مطرح شدن به سبک تو را داشته باشد. فاش بنويسم که اگر حتا ميليونها ايرانی هم که انسانهای شياد و بزدلی مانند تو را قبول داشته باشند، بی رودربايستی همگی جاهل و پسمانده و مرتجع هستند. اينها همان ايرانيانی هستند که خمينی شياد و جلاد را نيز عاشقانه دوست می داشتند. &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من اگر با چون تو بی مقداری برخورد می کنم، علت آن، شيادی و مردم فريبی است. افرادی مانند تو خوب می دانند که چه کسانی ايران را بدين سيه روزی انداختند اما ميان سفره نشسته اند که دستشان به همه جا برسد. خوب می دانند که اين مزخرفات مقدسات نيست، اما نمی خواهند کسی را از خود برنجانند. چون خط ندارند. چون اخلاق ندارند. چون يکرنگ نيستند. چون هم خدا را می خواهند و هم خرما را و چون پيزوری و بزدل هستند. &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از سويی هم چون می خواهند يکجا محبوب قلوب ملا و قربانيان ملا باشند، اين اراجيف را مقدسات و اعتقادات مردم می خوانند. يعنی افرادی بسان تو دانسته از جهالت و خريّت و ناپاکی پدافند کرده و در هر زمينه ای خاک در چشم مردم می پاشند.از اينروی هم از ديد من، شما ملا کراواتی های بی پرنسيپ هيچ چيز ندار، هزاران بار پست تر و ضد ايرانی تر از تمام عمامه داران هستيد، همين.&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#000000;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;با سپاس از &lt;/span&gt;&lt;a href="http://www.zadgah.com/"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;آقای دکتر امير سپهر&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/14179365-4384386339705857309?l=seyedaligeda.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://seyedaligeda.blogspot.com/feeds/4384386339705857309/comments/default' title='Kommentare zum Post'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=14179365&amp;postID=4384386339705857309&amp;isPopup=true' title='0 Kommentare'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/14179365/posts/default/4384386339705857309'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/14179365/posts/default/4384386339705857309'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://seyedaligeda.blogspot.com/2008/04/blog-post.html' title='اندر باب خريّت و خرنوازی'/><author><name>seyedaligeda</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14567539557568319021</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='28' height='32' src='http://members.lycos.co.uk/iisspp/pic/atom.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://3.bp.blogspot.com/_FoI3CA0NV4g/SA95yhKzrtI/AAAAAAAAAVw/NKeBOjGbsfs/s72-c/GelMaali.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-14179365.post-9001595373554192947</id><published>2008-04-16T11:39:00.002+02:00</published><updated>2008-04-19T11:53:10.139+02:00</updated><title type='text'>نامه 40 سال پیش آخوند مرتجع خمینی به هويدا</title><content type='html'>&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#660000;"&gt;&lt;strong&gt;عکس كفن تیکه پاره شده خمینی گور به گور شده&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#660000;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/_FPqh8I7EntU/SAm-j4_W82I/AAAAAAAAAMs/MRl7Tl6h2u0/s1600-h/kafan.JPG"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5190889569324036962" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://1.bp.blogspot.com/_FPqh8I7EntU/SAm-j4_W82I/AAAAAAAAAMs/MRl7Tl6h2u0/s320/kafan.JPG" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;a href="http://www.iranpressnews.com/source/038833.htm"&gt;نامه 40 سال پیش آخوند مرتجع خمینی به هويدا &lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;سایت حکومتی تابناک: در 27 فروردين 1346 امام خميني نامه‌اي به اميرعباس هويدا نخست‌وزير وقت نوشت.&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;متن نامه امام به اين شرح است: &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بسم‌ الله‌الرحمن الرحيم&lt;br /&gt;و لا حول و لا قوه‌الا بالله العلي العظيم&lt;br /&gt; &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;و&lt;/span&gt; 5 محرم الحرام 1387&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;«جناب آقاي هويدا! لازم است نصايحي به شماها بكنم و بعضي از گفتني‌ها را تذكر دهم چه مختار در پذيرش آن باشيد يا نه. در اين مدت طولاني كه به جرم مخالفت با مصونيت امريكايي‌ها كه اساس استقلال كشور رادر هم شكست، از وطن دور هستم و بر خلاف قانون شرع و قانون اساسي در تبعيد به سر مي‌برم مراقب مصيبتهايي كه به ملت مظلوم و بي‌پناه ايران وارد مي‌شود بوده‌ام و از آنچه به اين ملت اصيل از ظلم دستگاه جبار مي‌گذرد كم و بيش مطلع شده و رنج برده‌ام. موجب كمال تأسف است كه نغمه ناموزون اصلاحات شماها تقريباً از حدود تبليغات راديو و روزنامه‌هاي غير آزاد و بعضي نوشته‌هاي مشحون به گزافه تجاوز ننموده و هر روز بر فقر و بيچارگي ملت افزوده مي‌شود و ورشكستگي بازار و بازرگانان محترم روز افزون است.&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نتيجه اين همه هياهو و تبليغات سرتاپا گزاف بازار سياه براي اجانب است و ملت را به حالت فقر و عقب‌افتادگي به اسم ملت مترقي نگهداشته است. حكومت پليسي غير قانوني شما و اسلاف شما به خواست آنان كه مي‌خواهند ملل شرق به حال عقب‌افتادگي باقي باشند حكومت قرون وسطائي، حكومت سرنيزه و زجر و حبس، حكومت اختناق وسلب آزادي، حكومت وحشت و قلدري است. به اسم مشروطيت بدترين شكل حكومت استبداد و خودسري و با نام اسلام بزرگترين ضربه به پيكر قرآن كريم و احكام آسماني است، با اسم تعاليم عالية اسلام يك يك احكام اسلام را زير پاي گذاشته و اگر خداي نخواسته فرصت يابيد خواهيد گذاشت و با گزافه دعوي تعالي و ترقي، كشور را به حال عقب‌افتادگي نگهداشته‌ايد. اينها حقايق تلخي است كه بايد دنيا را مطلع كنم و انگشت روي بعضي بگذارم تا آنها كه غافل هستند يا تغافل مي‌كنند احساس وظيفه كنند و از رياكاري‌ها و سالوس‌بازيهاي شماها گول نخورند.&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جشنهاي غير ملي كه به نفع شخصي در هر سال چندين مرتبه تشكيل مي‌شود و در هر مرتبه مصيبت‌هاي جان گداز براي اسلام و مسلمين و ملت فقير پا برهنة ايران ببار مي‌آورد، يكي از آنها است. با سر نيزه پليس از مردم بيچاره بي‌پناه خرج‌‌هاي گزاف آنها گرفته مي‌شود، يكي از جشنها كه من نمي‌توانم اسمي روي آن بگذارم جز هوس و شهوت و بازي با احساسات ملت، گفته مي‌شود چهار هزار ميليون ريال خرج شده است كه نصف آن از خزانه ملت و نصف ديگر بي‌واسطه از بازار و غيره با زورو ارعاب اخاذي شده، خون دل فقرا خرج نامجويي و خودكامگي است و تا اين ملت در اين حال است و به وظيفه خود و حقوق خود آشنا نشده است هر روز براي شماها عيد و شادي و براي ملت بدبختي و نكبت است. توأم با اين جشنهاي ناميمون آن قدر هتك نواميس مسلمين و اسلام بوده است كه قلم را عار است از ذكر آن.&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شماها در كاخ‌هاي مجللي كه در هر چند سال تغيير مكان داده و با ميليونها تومان خرجهاي گزاف كه تصورش براي ملت ممكن نيست نشسته‌ايد و مخارج آن را از كيسه اين ملت بدبخت اخاذي نموده‌ايد و ناظر فقر و گرسنگي ملت و ورشكستگي بازار و بيكاري جوانان فارغ‌التحصيل هستيد، ناظر وضع اختلال فلاحت و زراعت، اختلال وضع بازار و تسلط اسرائيل بر شئون اقتصادي كشور بلكه به طوري كه گزارش داده‌اند دخالت اسرائيل در فرهنگ مي‌باشيد. ناظر فقدان ضروريات اوليةزندگي در غالب دهات نزديك به مركز چه رسد به دهكده‌هاي دور افتاده از قبيل آب آشاميدني سالم، حمام و وسائل بهداشت هستيد. ناظر ترويج فساد اخلاق، سلب امانت و ديانت در اعماق دهكده‌ها هستيد. ناظر تشكيل صندوق به اسم تعاون و اخاذي و غارتگري مأمورين از دهقان گول خورده و پشيمان هستيد. بالاخره ناظر حبس‌ها و ارعابها و تهديدهاي غير قانوني هستيد و در خوشي و عياشي و بازيهاي خجلت‌آور غوطه‌خورده و به قبرستاني كه نامش ايران است فاتحه مي‌خوانيد. چه طور وجدان خود را راضي مي‌كنيد براي حكومت زوگذر اين قدر چاپلوسي از اجانب كرده ذخائر ملت را به رايگان يا به مقداري ناچيز تسليم آنها نموده و ظلم وستم به زير دستان يعني ملت بدبخت مي‌كنيد؟ چرا راضي مي‌شويد حكومت خود و ملت خود و مملكت اسلام را عقب‌افتاده به دنيا معرفي كنيد؟ نقض قانون اساسي سند عقب‌افتادگي است. رفراندم غير قانوني و در عين حال قلابي سند عقب‌افتادگي است. آزاد نگذاشتن ملت براي انتخاب وكيل و نصب اشخاص معلوم‌الحال به دستور ديگران بي‌‌دخالت ملت دليل ضعف و عقب‌افتادگي است. شماها مي‌دانيد اگر ملت سرنوشت خود را در دست بگيرد وضع شماها اين نحو نيست و بايد تا آخر كنار برويد. و اگر ده روز آزادي به گويندگان و نويسندگان بدهيد جرايم شما بر ملا خواهد شد. قدرت آزادي دادن نداريد الخائن خائف، سلب آزادي مطبوعات و ديكته كردن سازمان به اصطلاح امنيت سند عقب‌افتادگي است. هر چندي جشن گرفتن براي اموري كه در كشورهاي ديگر اسمي از آن نيست با تحميل خرجهاي كمرشكن به ملت، سند ديگري است. تسليم به خواست‌هاي دولت پوشالي اسرائيل و به خطر انداختن اقتصاد مملكت، سند ضعف و نوكري است و سند خيانت به اسلام و مسلمين است.&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اعطاء مصونيت به اجانب سند بزرگ عقب‌افتادگي و بي‌حيثيتي و تسليم بي‌قيد و شرط است. شما مي‌دانيد با تصويب اين طرح چه خيانتي به اين مملكت و به اسلام كرده‌ايد و چه ضربه‌اي به استقلال اين مملكت زده‌ايد. البته مخالف اين طرح، خائن و مستحق تبعيد است! آقاي هويدا نطقهاي اسف‌انگيري كه مع‌الاسف طبع شده است متضمن بعضي اعترفاتست كه باساس استقلال كشور لطمه مي‌زند كه اينجانب از تذكرش عار دارم چرا جلوگيري از طبع و نشر اين كتابها نمي‌كنيد؟ عمداً با حيثيت اين كشور بازي مي‌كنيد يا نمي‌توانيد با اين مغزهاي معيوب ادارك كنيد؟ آيا علماي اسلام كه حافظ استقلال و تماميت كشورهاي اسلامي هستند گناهي جز نصيحت دارند؟ يا حوزه‌هاي علمي غير از خدمت به اسلام و مسلمين و كشورهاي اسلامي گناهي دارند؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اجانب اينها را سد راه نفوذ خود مي‌دانند و به اضمحلال آنها كمر بسته و شماها مجري احكام ديگران و محكوم دلار هستيد. كوبيدن حوزه‌هاي علميه و حمله مسلحانه به مدرسه فيضيه و صحن مطهر قم و كشتار دسته‌جمعي پانزده خرداد جز خدمت كوركورانه به صاحبان دلار چه اسمي دارد؟ فشار به مراجع اسلام و علماء اعلام و محصلين حوزه‌هاي علميه و تاخت و تاز به دانشگاه جز خدمت به اجانب چه نتيجه داشت؟ آنها نمي‌خواهند قرآن كريم و احكام آن حاكم بر ملل اسلام باشد تا ذخائر آنها را به يغما ببرند و كسي حرفي نزند و در عوض آنها را مصونيت دهد. آنها نمي‌خواهند ما در بين ملت آزاد باشيم و گويندگان ما آزاد باشند و شماها مع‌الاسف مأمور اجرا هستيد. مأمور چشم و گوش بسته. مأمور بي‌چون و چرا. شماها اگر دانش دوست هستيد چرا حمله وحشيانه به مراكز دانش مي‌كنيد؟ چرا مدرسه فيضيه و دانشگاه را به خاك و خون مي‌كشيد؟ چرا محصلين علوم دينيه را يك روز راحت نمي‌گذاريد؟ چرا با دانشجويان در خارج و داخل اين نحوه معامله مي‌كنيد؟‌ آقاي هويدا من وظيفه دارم شماها را نصيحت كنم. شماها از اين ملت و در اين آب و خاك پرورش پيدا كرده و صاحب عناوين شده‌ايد. &lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اينقدر با حيثيت اين ملت بازي نكنيد. به جاي اين همه گزافه و جنجال، خدمتي به اين سر و پا برهنه‌ها كنيد يا لااقل اينقدر با بهانه‌هاي مختلف آنها را رنج ندهيد. از اين كسبه بي‌بضاعت اينقدر اخاذي نكنيد. اينقدر براي ارضاء شهوات ديگران به علماي ملت و محصلين و دانشجويان فشار نياوريد. با اسرائيل دشمن اسلام و مسلمين، آواره كننده بيش از يك ميليون مسلم بي‌پناه پيمان برادري نبنديد، عواطف مسلمين را جريحه‌دار نكنيد، دست اسرائيل و عمال خائن آن را به بازار مسلمين بيش از اين باز نكنيد، اقتصاد كشور را به خاطر اسرائيل و عمال آن به خطر نيندازيد؟ فرهنگ را فداي هوس آن‌ها ننمائيد، از خداي بزرگ بترسيد، دخترهاي جوان گول‌خورده را به سربازخانه‌ها نبريد، به نواميس مسلمين خيانت نكنيد، آيا اين حقيقت تلخ را كه قبلاً انكار كرديد و گويندة آن را مستحق تعقيب دانستيد حالا هم كه عمل كرديد انكار مي‌كنيد؟ آيا فجايع جشن بيست و پنجمين سال را و بي‌فرهنگي‌هايي كه در آن كرديد منكر هستيد؟ از قهر خدا بترسيد. از قهر ملت بهراسيد، با احكام خداي تعالي به نام مترقي ‌بازي نكنيد؛ با اسم قرآن به احكام اسلام لطمه نزنيد، با حوزه دينيه به اسم سرباز وظيفه پوچ بي‌فايده و با خدمتگزاران به فرهنگ و ملت اين نحو سلوك وحشيانه نكنيد و بالاخره علماي امت را وادار نكنيد كه با شما به طور ديگر سلوك كنند. اينها شمه‌اي از فجايع شماها است نسبت به دين و دنياي ملت و گفتني زياد است، مي‌گويم شايد شماها متنبه شويد و به خود آييد. شايد مراجع اسلام و علماي اعلام و خطباء گرام احساس وظيفه كنند، شايد طبقه جوان و روشنفكر و اصناف مختلف بيدار شده احساس وظيفه كنند، شايد جوامع بشري و مدعيان بشردوستي احساس وظيفه كنند، شايد سازمان ملل و غير آن بيش از اين به نفع كشورهاي بزرگ راضي نشوند ملل ضعيف پايمال شوند. شايد هيأت حاكمه و دستگاه جبار تا دير نشده به خود آيند.&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;و&lt;/span&gt; (ان ربك لباالمرصاد ـ والله من ورائهم محيط) و السلام علي من اتبع الهدي»&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;روح‌الله الموسي الخميني&lt;/span&gt; &lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/14179365-9001595373554192947?l=seyedaligeda.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://seyedaligeda.blogspot.com/feeds/9001595373554192947/comments/default' title='Kommentare zum Post'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=14179365&amp;postID=9001595373554192947&amp;isPopup=true' title='1 Kommentare'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/14179365/posts/default/9001595373554192947'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/14179365/posts/default/9001595373554192947'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://seyedaligeda.blogspot.com/2008/04/40.html' title='نامه 40 سال پیش آخوند مرتجع خمینی به هويدا'/><author><name>seyedaligeda</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14567539557568319021</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='28' height='32' src='http://members.lycos.co.uk/iisspp/pic/atom.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://1.bp.blogspot.com/_FPqh8I7EntU/SAm-j4_W82I/AAAAAAAAAMs/MRl7Tl6h2u0/s72-c/kafan.JPG' height='72' width='72'/><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-14179365.post-1797732239077345389</id><published>2008-03-26T14:07:00.004+01:00</published><updated>2008-03-26T14:37:14.447+01:00</updated><title type='text'>منوچهر فرهنگی</title><content type='html'>&lt;div align="center"&gt;&lt;a href="http://2.bp.blogspot.com/_FPqh8I7EntU/R-pMa0f6oYI/AAAAAAAAAMk/1uCQK0b6KPM/s1600-h/Manouchehr_Farhangi.png"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5182038344895996290" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://2.bp.blogspot.com/_FPqh8I7EntU/R-pMa0f6oYI/AAAAAAAAAMk/1uCQK0b6KPM/s320/Manouchehr_Farhangi.png" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;از شمار دوچشم یک تن کم - از شمار خرد هزاران بیش&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;در آستانه نوروز باستانی و سال نو، یکی از با ارزش ترین فرزندان ایرانزمین با دشنه مزدوران جمهوری اسلامی در مادرید (اسپانیا) کشته شد. منوچهر فرهنگی یکی از فرهیختگان و نیکو کاران بزرگ ایرانی بود که دلبستگی اش به تاریخ و فرهنگ ایران در خور ستایش بود، وی در انتشار بسیاری ازکتاب های روشنگری و تاریخ و فرهنگ ایران در درون و برون از مرز های کشور به نویسندگان و کوشندگان در راه فرهنگ ایران بی دریغ یاری می رساند.&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بنا بر گزارش روزنامه ال پاییس چاپ اسپانیا ساعت 1230روز چهارشنبه 19 مارس منوچهر فرهنگی روبروی در خانه خود در پیرامون شهر مادرید با سه ضربه دشنه بلندی به شکمش از سوی یک زن ناشناس کشته شد.&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بگفته ال پاییس، هنگامیکه درب خانه آقای فرهنگی نواخته شده وی برای باز کردن در می رود و گفته شده که یک زن با دشنه بلندی سه زخم به شکم فرهنگی می زند و با یک تاکسی از محل جنایت می گریزد ، ضربات این دشنه روده ها و یکی از کلیه های فرهنگی را پاره کرده است.&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;همسر فرهنگی که از نیامدن او نگران می شود ویرا صدا می زند و لی پاسخی نمی شنود، و سپس به جستجوی او می رود و فرهنگی را روی زمین در حال خونریزی می یابد و بی درنگ سرویس پزشکی را آگاه می سازد پزشکان فرهنگی را زنده و بهوش می یابند.&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بگفته پلیس اسپانیا فرهنگی در درازای راه بیمارستان داستان این رخداد را بازگو می کند و می گوید که از سوی زنی مورد حمله قرار گرفته است ، فرهنگی تا پس از نیمروز در بیمارستان با مرگ دست و پنجه نرم می کرد و در ساعت 17.25 دقیقه درگذشت.&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سه شنبه شب 18 مارس مانند همه ساله یک جشن ایرانی، پیشواز نوروز از سوی منوچهرفرهنگی درآلکوبنداس برگزار گردیده که تا روز چهارشنبه بدرازا کشیده بود ، گواهانی می گویند که فرهنگی در شب جشن از سوی زنی که به طرفداری از رژیم اسلامی سخن می گفت تهدید شده بود.&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پلیس مدارکی در دست دارد که گفته می شود با آن می تواند هویت این زن را شناسایی کند و هم چنین دوربین های حفاظتی که در پیرامون محل جنایت بوده می توانند به شناسایی قاتل کمک کنند.&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;منوچهر فرهنگی در سال 1980 بنیانگذار کالج بین المللی&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;(ICS)&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt; در اسپانیا بود که اکنون یکی از کالج های سرشناس آن کشور است که دارای600 دانش آموز از 48 کشور می باشد.&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;همکاران تارنمای فرهنگ ایران خود را در اندوه از دست دادن بزرگمردی دلاور و فرهیخته و نیکو منش وفرزند پاک و راستین ایران همباز می دانند.&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;/span&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;یادش گرامی و نامش جاودان باد&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;باسپاس از سايت : &lt;a href="http://farhangiran.com/"&gt;فرهنگ ايران &lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/14179365-1797732239077345389?l=seyedaligeda.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://seyedaligeda.blogspot.com/feeds/1797732239077345389/comments/default' title='Kommentare zum Post'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=14179365&amp;postID=1797732239077345389&amp;isPopup=true' title='2 Kommentare'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/14179365/posts/default/1797732239077345389'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/14179365/posts/default/1797732239077345389'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://seyedaligeda.blogspot.com/2008/03/blog-post_26.html' title='منوچهر فرهنگی'/><author><name>seyedaligeda</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14567539557568319021</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='28' height='32' src='http://members.lycos.co.uk/iisspp/pic/atom.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://2.bp.blogspot.com/_FPqh8I7EntU/R-pMa0f6oYI/AAAAAAAAAMk/1uCQK0b6KPM/s72-c/Manouchehr_Farhangi.png' height='72' width='72'/><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-14179365.post-5952724732421887643</id><published>2008-03-20T12:54:00.000+01:00</published><updated>2008-03-22T06:04:51.284+01:00</updated><title type='text'>نوروزتان پيروز هرروزتان نوروز</title><content type='html'>&lt;div align="center"&gt;&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/_FPqh8I7EntU/R-SRKEf6oXI/AAAAAAAAAMc/6njCjcdKMWo/s1600-h/Newruz.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5180425073575240050" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://1.bp.blogspot.com/_FPqh8I7EntU/R-SRKEf6oXI/AAAAAAAAAMc/6njCjcdKMWo/s400/Newruz.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;به فر کيانی يکی تخت ساخت &lt;span style="color:#ffffff;"&gt;----------&lt;/span&gt; چه مايه بدو گوهر اندر نشاخت&lt;br /&gt;که چون خواستی ديو برداشتی &lt;span style="color:#ffffff;"&gt;----------&lt;/span&gt; زهامون به گردون برافراشتی&lt;br /&gt;چو خورشيد تابان ميان هوا &lt;span style="color:#ffffff;"&gt;----------&lt;/span&gt; نشسته برو شاه فرمانروا&lt;br /&gt;جهان انجمن شد بران تخت اوی &lt;span style="color:#ffffff;"&gt;----------&lt;/span&gt; شگفتی فرومانده از بخت اوی&lt;br /&gt;به جمشيد برگوهر افشاندند &lt;span style="color:#ffffff;"&gt;---------- &lt;/span&gt;مرآن روز را روز نو خواندند&lt;br /&gt;سر سال نو هرمز فرودين &lt;span style="color:#ffffff;"&gt;----------&lt;/span&gt; بر آسوده از رنج تن، دل ز کين&lt;br /&gt;بزرگان بشادی بياراستند &lt;span style="color:#ffffff;"&gt;----------&lt;/span&gt; می و جام و رامشگران خواستند&lt;br /&gt;چنين جشن فرخ از آن روزگار &lt;span style="color:#ffffff;"&gt;----------&lt;/span&gt; به ما ماند از آن خسروان يادگار&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/14179365-5952724732421887643?l=seyedaligeda.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://seyedaligeda.blogspot.com/feeds/5952724732421887643/comments/default' title='Kommentare zum Post'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=14179365&amp;postID=5952724732421887643&amp;isPopup=true' title='2 Kommentare'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/14179365/posts/default/5952724732421887643'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/14179365/posts/default/5952724732421887643'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://seyedaligeda.blogspot.com/2008/03/blog-post_22.html' title='نوروزتان پيروز هرروزتان نوروز'/><author><name>seyedaligeda</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14567539557568319021</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='28' height='32' src='http://members.lycos.co.uk/iisspp/pic/atom.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://1.bp.blogspot.com/_FPqh8I7EntU/R-SRKEf6oXI/AAAAAAAAAMc/6njCjcdKMWo/s72-c/Newruz.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-14179365.post-9191840141958800078</id><published>2008-03-09T21:53:00.007+01:00</published><updated>2008-03-13T21:08:54.446+01:00</updated><title type='text'>ایرانیان بی اعتبارترین مردم جهان شناخته شدند</title><content type='html'>&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/_FPqh8I7EntU/R9RPuY5NzxI/AAAAAAAAAMM/iKO4UUTXnqk/s1600-h/iran.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5175849530130550546" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://1.bp.blogspot.com/_FPqh8I7EntU/R9RPuY5NzxI/AAAAAAAAAMM/iKO4UUTXnqk/s400/iran.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;آسوشیتدپرس به نقل از یک مرکز معتبر مطالعاتی در سویس گزارش داده است که اتباع ایرانی - پس از اتباع افغانستان - در زمینه بدست آوردن اجازه سفر به دیگر کشورهای جهان بی اعتبارترین ملت جهان شناخته می شوند. طبق این گزارش مردم کشورهای فنلاند - دانمارک و آمریکا با داشتن اجازه سفر بدون ویزا به 130 کشور جهان معتبرترین و اتباع ایران با داشتن اجازه سفر بدون نیاز به ویزا به 14کشور دنیا بی اعتبارترین اتباع یک کشور در جهان محسوب می شوند . در میان 195 کشور مورد مطالعه ایرانیان رتبه 194 را بدست آورده اند و به این ترتیب بعد از اتباع افغانستان در قعر جدول اعتبار جهانی جای گرفته اند . جالب اینجاست که طبق این لیست اتباع کشورهای قحطی زده ای مانند بورکینافاسو - اتیوپی - سومالی و جیبوتی در جهان به مراتب معتبرتر از مردم ایران هستند .این خبر متعلق به آخرین نتایج تحقیقاتی موسسه هنلی اند پارتنرز در سال گذشته بوده و ظاهرا در ایران انعکاسی نداشته است. &lt;strong&gt;&lt;a href="http://pokerfx.blogspot.com/2007/06/citizens-of-denmark-finland-us-have.html"&gt;لینک&lt;/a&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#660000;"&gt;&lt;strong&gt;پی نوشت :&lt;/strong&gt;&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:78%;color:#ffffff;"&gt;و&lt;/span&gt;&lt;a href="http://hezbemihan.org/Farhang.htm"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;.... ما با آن هيکل های نا موزون از نظر ظاهرخود را زيبا ترين مردمان جهان بحساب می آوريم. اين نيز فريب و پندار باطلی بيش نيست. از نظر شعور خود را فرهيخته ترين ملت جهان ميدانيم. هرايرانی خود را يک دانشمند بحساب مياورد، در حاليکه هيچ چيز نميداند، هيچ چيز! اينها تمامآ دروغ محض است. تلقين بخود تمامی ذهن و انديشه ما را در تارعنکبوتی از تلقين و ريا محبوس کرده است. ما آنقدر اين دروغ ها را گفته و شنيده ايم که در ذهن بيمارمان به حقيقت تبديل گشته است. در اين فرهنگ کهنه و منحط ، واقعيّت جای دروغ، و دروغ جای واقعيّت راگرفته است. تا آنجا که اينک بزرگترين در
